پرش به محتوا
خانه » اقطاب و سرسلسله‌ها » مذهب ابن عربی

مذهب ابن عربی

    فهرست

    مقدمه 

    یکی از مسائل مورد بحث و اختلاف درباره شخصیت محیی الدین ابن عربی (560 – 638ق‌/1165-1240م‌) مذهب اوست. امروزه پیروان شیعه مذهب ابن عربی تلاش دارند او را از شیعیان امامیه به شمار آورند و ادله تسنن او را حاکی از «تقیه» بدانند مخالفین اما کثرت و اتقان و صراحت ادله و شواهد تسنن ابن عربی را نافی هرگونه اختلاف نظر عنوان کرده و بر همین اساس، قول تقیه درباره را منتفی می دانند و نامبرده را از مشایخ بزرگ اهل سنت می شمارند.

    معرفی مختصر

    ابو بکر محمد بن على بن محمد بن احمد بن عبد الله بن حاتم طائى (560 – 638ق‌/1165-1240م‌)  معروف به ابن عربی و شیخ اکبر، از بزرگ ترین نظریه پردازان و اندیشمندان صوفیه است. «استمرار» افکار ابن عربی بعد از گذشت هشتصد سال از مرگش و «گستره و شمولیت» آن در بین سلایق و مکاتب مختلف تصوف نشان دهنده میزان اهمیت و تأثیرات تفکرات این فرد است. برخی او را مبدأ بسیاری از انگاره ها و آموزه های جهان تصوف دانسته و حتی تاریخ تصوف را به قبل و بعد از ظهور او تقسیم بندی می کنند.

    ابن عربى از دودمان عربی بوده [1]ابن عربی به اصالت عربی خویش افتخار کرده و اساسا عرب را برتر از عجم می شمارد. مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح … ادامه پاورقی و در خانواده ای از اشراف و درباریان حکومت اندلس چشم به جهان می گشاید.[2]

    کلود عداس، در جستجوی کبریت احمر، ص63. تقی الدین حلبی، الدر الثمین، ص 22. ابن عربی، روح القدس، ص109
    پدرش وزیر حاکم اشبیلیه بود و خودش به عنوان دبیر و کاتب در دستگاه حکومت مشغول به کار بود[3]مقری‌، نفح‌ الطیب‌، ج2، ص163. و تا سن 20 سالگی[4]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص559. را به عیش و عشرت و رقص و پایکوبی زندگی می گذراند چنانچه محمود غراب می نویسد: «نشأ الشیخ فی سعه من العیش»[5]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص18 ابن عربی این دوران را «ایام الجاهلیه»[6]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص185. نامیده و در توصیف آن می نویسد: «زمانی که شب به پایان رسید دوستان پست و شرور من که با من همراه بودند، خواستند قدری بخوابیم زیرا از فرط رقص و شادی خسته بودیم (و قد تبعنا من کثرات من الرقص) به بستر رفتیم»[7] یرقصنی کما یفعل صاحب القرد بقرده فإذا أخذ حاجته منی صفعنی صفعه فاضجعنی فیقوم من قل فلاحه فیغطینی برداء حتى … ادامه پاورقی)

    این اوضاع ادامه داشت تا اینکه جذبه و مکاشفه ای ناگهانی را از سرگذراند و در آن تجربه عرفانی حضرت عیسی علیه السلام را ملاقات کرد «و هو [عیسى‏] شیخنا الاوّل الّذى رجعنا على یدیه و له بنا عنایه عظیمه»[8]ابن عربی، فتوحات مکّیه، ج 3، ص 341. این مسئله به تحول و انقلاب درونی او انجامیده و نهایتا روی به سلوک باطنی و صوفیانه آورده و در قبرستان های تاریک مشغول ریاضت و عزلت می شود. ابن عربی شیخی سیاح بوده و بخش عمده عمر خویش را به سفر و سیاحت در کشورهای مختلف گذراند و مدتی در مناطقی چون مکه مکرمه ساکن می شود و نهایتا در سن هفتاد و هشت سالگی در دمشق کنونی از دنیا می رود و همانجا دفن می شود.[9]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص616. محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 28. ابن عربی، روح … ادامه پاورقی

    وی از پرکارترین نویسندگان صوفیه بوده که بیش از 150 اثر را به او نسبت داده اند. در رأس این آثار دو کتاب «فصوص الحکم» و «فتوحات مکیه» اهمیت بیشتری دارد و ابن عربی مدعی است کلمه به کلمه این کتاب ها را به دستور وحی و با الهام غیبی نوشته است و هیچ اختیاری از جانب خود در تغییر الفاظ آن نداشته است.[10]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص595. کتاب فصوص الحکم (در 27فص) حجم اندکی دارد و مباحث عرفانی آن پررنگ تر است و کتاب فتوحات مکیه (در 560باب) همچون یک دائره المعارف گستره عرفانی است که مشحون از مباحث کلامی، عرفانی، ادبی، حکمی و حدیثی و قرآنی است.

    ابن عربی برآیند یک سنت عرفانی دیرینه در اندلس و وارث بیش از دویست سال تفکر فلسفی/عرفانی در اندلس بود. تصوف اندلس قرن ها آمیخته با چند ویژگی خاص بود، از جمله پیوندی عمیق با افکار نوافلاطونی و آموزه های هلنیستی/گنوسیسم داشته و در مسائل عقیدتی و مذهبی نیز به دشمنی و خصومت شدید با شیعیان اثنی عشری شهره بود.[11]سید جلال الدین آشتیانی در شرح مقدمه فصوص الحکم ابن عربی، به دشمنی آشکار ابن عربی با شیعه اشاره کرده و می نویسد: … ادامه پاورقی شهید مطهری می نویسد: «محی‌الدین عربی ، اندلسی است و اندلس جزو سرزمین‌هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی‌گری در آن‌ها بود و در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم خیلی کم است.»[12]مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۴، ص‌۹۴۴. مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص130

    گونه شناسی آراء در مذهب ابن عربی

    درباره مذهب فقعی ابن عربی «سه قول» وجود دارد :

    1. قول اول) مالکی مذهب؛

    برخی از تذکره نویسان و مورخین مثل حاجی خلیفه[13].نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، ج 2، ص 1238. و نبهانى‏[14].نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، ج 1، 200- 199: مى‏نویسد: شیخ محیى الدّین در جامع دمشق، جهت تبرّک … ادامه پاورقی) با استناد به کلمات خود ابن عربی و همچنین شواهد از زندگانی او، وی را پیرو فقه مالکى و از «مالکیه» دانسته اند.

    2. قول دوم) ظاهری مذهب؛

    برخی ابن عربی را ظاهری مذهب[15]ظاهریه منسوب به داوود بن علی بن خلف اصفهانی (۲۰۰ یا ۲۰۲ ۲۷۰ هـ. ق) است که امروزه منقرض شده است. بنیان گذار این … ادامه پاورقی دانسته اند. از ویژگیهای مذهب ظاهریه، نادیده گرفتن علتهای حکم و بها ندادن به قیاس ، استحسان ، تقلید و رأی و اجتهاد است.[16]سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص ۱۳۷- ۱۴۰.  ابن‌مسدی (۶۶۳هـ)[17]اِبْنُ مَسْدی، أبوبکر جمال‌الدین محمد بن یوسف بن موسی الأزدی المهلّبی الغرناطی (۵۹۹- ۶۶۳هـ)، محدث و مقرئ و … ادامه پاورقی از شاگردان و هم‌وطنان ابن‌عربی (۶۳۸ه.ق) به صراحت وی را در فقه، ظاهری‌مذهب و در اعتقادات، باطنی‌النظر معرفی کرده است: «کان ظاهری المذهب فی العبادات، باطنی النظر فی الاعتقادات»[18]رک:  ذهبی، تاریخ الإسلام، ج ۱۴ ص ۲۷۴، ج47، ص375. ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 555

    این درحالیست که بنابر آنچه در دیوان منتسب به ابن عربی آمده است، اینکه را به تقلید از ابن حزم، به مذهب ظاهری نسبت داده اند را انکار کرده و تاکید می کند که مقال و تکیه گاه من کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع است. گوید:

    نسبونی الی بن حزم و انّی****لستُ ممن یقول قال ابن حزم

    لا و لا غیره، فان مقالی****قال نصّ الکتاب، ذلک علمی

    او یقول الرسول او اجمع الخلق****علی ما اقول، ذلک حکمی[19]ابن عربی، دیوان، ص 48

    همچنین ابن عربی در آراء نظری و فتاوی خود نیز با ظاهری مذهبان مخالفت کرده است. به عنوان مثال در بحث تعارض خبر واحد با قرآن کریم معتقد است خبر واحد، ظنی الدلالت است حال آنکه در مذهب ظاهری خبر واحد مفید قطع و یقین است. همچنین در بحث مقاصد الشریعه، دیدگاه ظاهری با ابن عربی متضاد است.[20]ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج4، ص468

    در فتاوی فقهی نیز تفاوت اقوال بسیار است؛ مثلا ابن عربی لمس نساء را مبطل وضو نمی داند[21]ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج1، ص355 همچنین قائل به نماز میت بر کسی است که خودکشی می کند درحالیکه ظاهریه بر خلاف اینها رای داده اند.[22]ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج1، ص534

    3.قول سوم) شیعه اثنی عشری؛

    این دیدگاه بیشتر توسط شارحین شیعه مذهب کتب ابن عربی به ویژه در دوران معاصر مطرح شده است[23]در همین رابطه قاسم طهرانی کتابی به نام «القول المتین فى تشیع الشیخ الأکبر» نگاشته و با تاویلات و توجیهات … ادامه پاورقیو قریب به اتفاق عرفان پژوهان بی طرف و محققین کتب ابن عربی، این دیدگاه را نادرست دانسته اند. محمود غراب از ابن عربی پژوهان نامی، در کتاب خود اشاره دارد که ابن عربی هیچ نسبتی با تشیع ندارد بلکه این شارحین فارسی زبان آثار یعنی افرادی مثل عبدالرزاق کاشانی و حموی و نسفی بودند که با تحریف عبارات و تاویل و کجی فهمی نصوص او، تلاش کردند وی را منسوب به تشیع کنند. محمود غراب سپس بخش هایی از عبارات ابن عربی که کاملا مطابق باورهای اهل سنت است را ذکر می کند.[24]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص281:«ممن نسب التشیع إلى الشیخ ابن العربی، عبد … ادامه پاورقی

    4.قول چهارم) سنی مذهب در عینِ عدم تقید به مذاهب مرسوم؛

    به نظر می رسد قول صحیح درباره مذهب فقهی ابن عربی چنین باشد که او اگرچه در چارچوب فکری و پارادایم فقهی اهل تسنن به ویژه «مذهب مالکیه» قرار می گیرد اما همچون جمع دیگر از اعاظم متصوفه مثل مولوی، خود را مقید به چارچوب های برساخته در مذاهب اهل سنت نمی کردند بلکه با اجتهاد در فروع و اصول و با رویکرد غلیظ «حدیث گرایی» مکاتب و جریانی در عرض مذاهب رایج اهل سنت به راه انداخته بود.[25].ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 7، ص 11.

    ادله و شواهدی در مذهب ابن عربی

    در ادامه این نوشتار با سیری در زندگانی و انظار ابن عربی، به ادله، قرائن و شواهدی که قول چهارم (تسنن ابن عربی در عین عدم تقید به مذهبی خاص[26]البته گرایش ابن عربی به فقه مالکیه را نمی توان انکار کرد.) را اثبات می کند پرداخته می شود.

    خانواده و اجداد

    در نسب و خانواده و سنت اجدادی ابن عربی کوچک ترین ردپایی از تشیع و تعالیم شیعی دیده نمی شود. ابن عربى بازمانده دودمان کهن در میان اعراب بود که همگی به تسنن (مذهب مالکی) شهرت داشتند جدش محمد از قضات اندلس و از فقهای بزرگان مالکیانا آن سامان به شمار می رفت[27]تقی الدین حلبی، الدر الثمین، ص 22. 21. p, noitcudortnI, aisuladnA fo sifuS, nitsuA. J. W. Rو پدرش على بن محمد از درباریان یا به قولی وزیر سلطان سنی مذهب اشبیلیه و سپس حکومت مالکی مذهب موحدون بود[28]تجمع المصادر التاریخیه أنّ والد الشیخ کان مقرّبا من الحکام سواء فی شرق الأندلس أو فی دوله الموحّدین، وبقی على … ادامه پاورقی (کان أبوه وزیر صاحب إشبیلیه سلطان الغرب) [29]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص18 خود ابن عربی راجع به پدرش می گوید «کان من أصحاب السلطان»[30]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص186. و مادرش نیز زنی مشهور موسوم به نور[31]ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 348. از قبیله خولان‏ بود که به انصار انتساب داشت«و کانت امّى تنسب الى الانصار».[32]ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 4، ص 267. دایی های ابن عربی یعنی ابو مسلم الخولانى[33]ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 18. و امیر یحیی بن یغان الصنهاجی (حاکم تلمسان)[34]ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 18. و عمویش ‏[35]محمود غراب، رساله روح القدس فى محاسبه النّفس، ص 98 همگی از بزرگان و مشایخ سنی مذهب صوفهی در آن عصر بوده اند.

    ابن عربی همچنین داماد قاضی القضات مالکی مذهبان در دمشق بود و «فاطمه بنت یونس بن یوسف أمیر الحرمین» را در زواج داشت.[36]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص22

    محل زندگی و تحصیل

    محل زندگی، تحصیل و تدریس ابن عربی به صورت کامل در مناطق، مدارس و مواطن سنی نشین بوده است. اگرچه ابن عربی را از شیوخ «سیاح» صوفیه می نامند زیرا بیشتر عمرش در سیاحت گذشته است اما او بخش عمده حیات خویش را در منطقه اندلس (اشبیلیه و کشورهای الجزائر، تونس و مراکش) گذرانده است. تا سال 600ق در منطقه اندلس و حوالی آن بوده و بعد از آن سفری به مکه معظمه و برخی کشورهای آفریقای شمالی کرده و نهایتا مجددا در حلب ساکن شده و همانجا از دنیا می رود.

    مذهب مردم منطقه «اندلس» و کشورهای الجزائر و تونس، عمدتاً «مالکی» و بعضا «حنفی» بوده است و به گرایش های ضد شیعی شهره بودند و برخی عرفان پژوهان از محل زندگی ابن عربی، به مذهب و گرایش های ضد شیعی او پی برده اند. شهید مطهری می نویسد: «محی‌الدین عربی ، اندلسی است و اندلس جزو سرزمین‌هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی‌گری در آن‌ها بود و در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم خیلی کم است.»[37]مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۴، ص‌۹۴۴. ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص130

    اساتید

    ابن عربی در رساله «روح القدس» نام اساتید و مشایخ خود را ذکر می کند. نکته قابل توجه این است که حتی یک نفر از اساتید او نیز «شیعه امامی» نبوده و همگی از شیوخ، بزرگان و علمای مذاهب مختلف اهل سنت به ویژه «مذهب مالکی» به شمار می رفتند.[38]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 28. ابن عربی، روح القدس، ص76الی126

    ابن عربی تعلیمات فقهی (باب طهارت و صلاه) را از شخصی به نام «ابو عبد اللّه بن مجاهد و ابو عبد اللّه بن قسّوم» فرا گرفته بود که از مشایخ بزرگ فقه مالکی بودند.[39]ابن عربی، رساله روح القدس، ص 92، 93، 94. همچنین قرآن و ادبیات عرب و دیگر ابواب فقهی را از «ابو العباس احمد بن منذر» فرا گرفته بود که او نیز از فقهای بزرگ مالکیه محسوب می شد![40].ابن عربی، فتوحات مکّیه، ج 1، ص 274

    او همچنین از تاریخ نگار مشهور اهل سنت، ابن‌ عساکر (د571ق‌) صاحب‌ تاریخ‌ دمشق‌ و ابن‌ بشکوال‌ (د 578ق‌) اجازه عام و ابوالقاسم‌ ذاکر بن‌ کامل‌ بن‌ غالب‌ خفّاف‌ و ابوحفص‌ عمر بن‌ عبدالمجید قرشى‌ میّانشى‌ و نویسنده نامدار ابوالفرج‌ عبدالرحمان‌ ابن‌ جوزی‌ (د 597ق‌/1200م‌) اجازه عامه‌ گرفته‌ بود که همه این ها از مشایخ اهل سنت به شمار می آیند.[41]جهانگیری، محیى الدین ابن عربى چهره برجسته عرفان اسلامى، ص104. ابن عربی، «صوره اجازه من‌ الشیخ‌ الاکبر»، … ادامه پاورقی

    همچنین ابن عربی در سلوک عرفانی و طریقتی خود ذیل مکتب تصوفِ اندلس قرار می گیرد و به نوعی طلایه دار این مکتب عرفانی در جهان اسلام بود و همگان اشاره دارند که در تصوف اندلس، کمترین پیوند ها با تعالیم شیعی را دارد. او از تلامذه با واسطه مرشد بزرگ صوفیان اندلس «ابومدین مغربی مالکی» (م588ق) بوده و از سنت عرفانی او تبعیت داشت و ابومدین «مالکی» مذهب بود.[42]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 4، ص 195

    شاگردان و فرزندان

    دو نفر از مهم ترین مصاحبان و شاگردان ابن عربی هردو از مشاهیر اهل سنت اند. أبو محمد عبد العزیز القرشی مشهور به عبدالعزیز مهدوی یا بابن الکره (م621) که ابن عربی رساله روح القدس و کتاب الفتوحات المکیه را برای او نوشته است؛[43]محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 23مالکی مذهب و از مشاهیر شاذلیه بود. قونوی نیز از علمای بزرگ اهل سنت است و در کتاب تفسیر ایجاز البیان اتهامات عجیبی به شیعیان وارد کرده و آنها را رافضی می نامد.[44]قونوی، إیجاز البیان فی الترجمه عن القرآن، سوره البقره: 99.

    عجیب تر این است که در طبقه شاگردان بدون واسطه و فرزندان ذکور و اناث (صاحب دو پسر و یک دختر بود) وی حتی یک نفر که شیعه مذهب یا گرایش های شیعی داشته باشد دیده نمی شود.

    خرقه طریقتی

    در نگاه صوفیه، «شریعت» و «طریقت» دو بال پرواز به سمت حقیقت و فناء فی الله است. مشهور صوفیه تصوف و میراث خرقه پوشی را به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می رسانند،[45]البته مبانی مذهب تشیع امامیه و همچنین مطالعات تاریخی، این ادعا را انکار می کند. اما ابن عربی اصل رسم «خرقه» پوشی در تصوف را به «عمر بن خطاب» رسانده و می گوید:

    «و موت اخضر و هو لباس المرقعات إلا المشهرات کان لعمر بن الخطاب ثوب یلبسه فیه ثلاث عشره رقعه إحداهن قطعه جلد و هو أمیر المؤمنین‏» [46](ترجمه: مرگ سبز و آن لباس وصله دار پوشیدن است از جهت زهد –نه بدنامی- عمر بن خطاب لباسی را که می پوشید سیزده وصله … ادامه پاورقی

    ابن عربی همچنین در رساله «نسب الخرقه و إلباسها» چندین سند برای خرقه طریقتی خود ذکر می کند که یکی از آنها به «عمر بن خطاب» و دیگری به امیرالمومنین علی علیه السلام می رسد. این مسئله نشان می دهد ابن عربی برای شخصیت «عمر بن خطاب» در طریقت و خرقه طریقتی موضوعیت قائل است.[47]ابن عربی، مجموعه رسائل ( رساله نسب الخرقه و الباسها)، ص170

    آراء فقهی

    یکی از مهم ترین وجوه افتراق و تمایز مذاهب اسلامی از همدیگر، مسائل فقهی و احکام عملی شریعت است. دیدگاه مشهور فقهای شیعه با اهل سنت، در بسیاری از موضوعات فقهی متفاوت است و از این رهگذر می توان گرایش های اعتقادی و فقهی اشخاصی چون ابن عربی را دریافت.

    رویکرد ابن عربی در حوزه مسائل فقهی و شرعی، کاملاً مطابق مبانی و آراء فقهای اهل سنت بوده و به مثابه یک فقیه سنی مذهب سیر کرده و رأی و فتوا می دهد.

    کتاب «فتوحات مکیه» کتابی با زمینه فقهی است و ابن عربی در این کتاب به بسیاری از موضوعات و مسائل شرعی ورود کرده و نظر و فتوای شخصی خود درباره آنها را بیان می کند. ابن عربی در قریب به اتفاق فتاوی فقهی خود، مطابق ادبیات، مبانی، منابع و اصول فقه اهل سنت مشی کرده و نظر داده است و حتی اگر در مسئله ای با مشهور فقهای عامه مخالفت می کند، همچنان مستند خود را روایات اهل سنت در صحاح سته یا دیگر منابع می داند.

    ذکر تمام فتاوی ابن عربی در این مختصر نمی گنجد در اینجا تنها به عنوان نمونه چند مورد از آنها در برخی ابواب مهم فقهی را بیان خواهیم کرد:

    فرائض (عدم قضای ترک تعمدی فرائض)

    مطابق نظر فقهای امامیه، ترک تعمدی روزه و نماز واجب، هم کفاره و هم قضا دارد اما بسیاری از سلفیان منجمله ابن تیمیه[48]ابن تیمیه، الفتاوی، ج5،ص377. از متقدیم و ابن عثیمین[49]ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل العثیمین، ج19، ص89. از متاخرین آنها معتقدند ترک تعمدی روزه و نماز، قضا ندارد. ابن عربی نیز مطابق نظر سلفیه رأی داده و می گوید:

    «وصل فی فصل من أکل أو شرب متعمدا؛ فقال قوم علیه القضاء و الکفاره التی أوجبها فی الجماع و قال آخرون لا کفاره علیه و الذی أقول به إنه لا قضاء علیه و لا کفاره … فإن الفرائض عندنا المقیده بالأوقات إذا ذهب وقتها بتعمده من الواجبه علیه لا یقضیها أبدا مطلقا»[50]ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص619

    اگر روزه دار از روی عمد چیزی بخورد یا بیاشامد، نه قضا و نه کفاره بر او واجب نیست و نظر من در مورد سایر واجبات نیز همین است.

    روزه (عاشورا)

    بسیاری از اهل سنت، بر اساس احادیث کتب خود، روز عاشورا را روزی پابرکت و بعضا آن را روز «عید» دانسته و از آنجایی که روزه در ایام عید مستحب است، حکم به استحباب روزه در عاشورا کرده اند.

    ابن عربی با استناد به روایات جعلی اهل سنت حکم به استحباب فراوان روزه روز عاشورا به عنوان یکی از ایام نیکو سال داشته و می گوید:

    «روزه عاشورا، کفاره گناهان سال گذشته است و برای طی نمودن مراحل سلوک، با روزه گرفتن در تمام سال برابری م یکند، کسی که بخواهد به مقام فناء در احدیت ذات، نائل شود می بایست در روز عاشورا روزه بگیرد تا از برکات آن به بالترین مرتبه تقرب و جمع بین قرب فرائض و نوافل دست یاید. براستی چنین فردی از دو شهود و دو تجلی برخوردار می گردد.» [51]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص634.

    مذهب تشیع امامیه در اعمال عبادی به ویژه نماز، اختصاصاتی دارد که آن را از دیگر مذاهب به ویژه اهل سنت متمایز می کند. ابن عربی، تقریبا تمام این ویژگی های را انکار کرده و در آن، مطابق نظر اهل سنت نظر می دهد. در ادامه به بررسی آنها می پردازیم.

    نماز(تکتف)

    تَکَتُّف دست‌ بسته نمازخواندن به گونه‌ای که کفِ دستِ راست بر پشتِ دستِ چپ و دست‌ها بالای ناف یا روی سینه قرار گیرند این عمل مطابق نظر غالب علمای اهل سنت مستحب است اما فقیهان شیعه تکتف را حرام می‌دانند و معتقدند این عمل نماز را باطل می‌کند.[52]شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۳۲۲.

    ابن عربی نیز تکتف را امری مستحب دانسته و برای آن وجوه و تفاسیر باطنی و معنوی هم ذکر می کند:

    «… خدا بندگان را به قیام در حالی که دست های خود را روی هم گذارده اند دعوت کرد و این طور قیامی جز برای پادشاهان سزاوار نیست … و به همین خاطر است که دستور به تکتیف در نماز داد. زیرا اینجا محل قیام عبد در مقابل پادشاه است. »[53]و لهذا شرع التکتیف فی الصلاه فی حال الوقوف لأنه موطن وقوف العبد بین یدی الملک (ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع … ادامه پاورقی)

    نماز (تثویب)

    ابن عربی درباره « تثویب» یعنی گفتن « الصلاه خیر من النوم » در نماز صبح که از بدعت های خلیفه دوم است، می­گوید:

    « ما نیز به تثویب قائل هستیم هر چند که از کارهای عمَر است چرا که شارع آن را با این سخن تأیید کرده است:« من سنّ سنّه حسنهً…» و بدون شک این عمل یک سنت حسنه است که شایسته است جزئی از شریعت به شمار آید. به این لعتبار این عمل جزء اذان سنتی است مگر در مذهب کسانی که می­گویند: سنت آن است که در زمان پیامبر انجام شده است و حضرت آن را شناسانده و مقرر داشته است و یا سنت همان است که خود پیامبر آن را سنت قرار داده است».[54]. ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی) ج6، ص128

    نماز (آمین بعد از حمد)

    از اختصاصات فرهنگی و عقیدتی شیعه است که پس از قرائت فاتحه، «آمین» گفته نشود، برخلاف مذاهب دیگر که آن را «سنت» و «مستحب» مى دانند.[55]سرخسی، محمد بن احمد، المبسوط، ج۱، ص۳۲.

    « فان کان هو التالی ، فلا لنفسه عند فراغ الفاتحه آمین و ان کانت النفس التالیه، فلا بد أن یقول هو آمین…. »[56]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص448.

    وضو (غسل پا)

    شیعیان در وضو پاهای خود را نمی شویند و به جای آن بر روی پاها از سر انگشتان تا کعب پا مسح می کشد و نیز اطراف گوش را مسح نمی کشند اما ابن عربی معتقد است که باید در وضو پاها را شست و مسح جلوی سر کافی نیست بلکه مسح اطراف گوش ها را نیز اضافه می کند.[57]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 329

    اجتهاد و تقلید (منع از تقلید)

    بر خلاف نظر مشهور علمای شیعه که تقلید را جایز و در مواردی واجب می دانند، ابن عربی تقلید را به طور کلی منع کرده و می گوید: «نزد ما تقلید در دین الهی جایز نیست، نه تقلید زنده و نه تقلید مرده.»[58]«و التقلید فی دین اللَّه لا یجوز عندنا لا تقلید حی و لا میت و یتعین على السائل إذا سأل العالم أن یقول له أرید … ادامه پاورقی

    حج( اضطباع)

    اضطباع به معنای رد کردن یکی از دو طرف جامه‌ی رویین از زیر بغل سمت راست و انداختن دو طرف آن روی شانه‌ی چپ را اضطباع گویند. [59]المبسوط، سرخسی، ج4، ص10..یکی از دیدگاه های رایج و مشهور علمای اهل سنت این است که حکم به استحباب اضطباع در طواف کرده اند درحالیکه شیعیان چنین دیدگاهی را رد می کنند.

    ابن عربی نیز با استناد به روایات صحاح سته اهل سنت (کتاب سنن ترمذی) اضطباع را لازم می داند:

    «ذکرالترمذی یعلی بن أمیه أن النبیّ صلی الله علیه وسلم طاف بالبیت مضطبعاً و علیه برد قال أبو عیسی هذا حدیث حسن صحیح الاضطباع أن یکون طرف من الرداء علی کتفک الیسری و ما بقی منه تتأبطه تحت ذراعک الیمنی ثم تمرّبه الی صدرک الی کتفک الیسری فتغطیها بطرفه  فیکون  الکتف الایمن مکشوفا والایسر مستورا هذا الیجمع بین حالتی الستر و التجلی و الغیب و الشهاده و السرّ والعلن »[60]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص750.

    طهارت و نجاست (پوست دباغی میته)

    یکی از احکام مورد اجماع در فقه امامیه این است که «جلد المیته لا یطهر بالدبغ[61]شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج3، ص501.» پوست میته با دباغی تطهیر نمی شود، اما در نگاه اکثر فقهای اهل سنت، تطهیر می شود. ابن عربی در اینجا نیز مطابق دیدگاه اهل سنت نظر می دهد و می گوید:

    «کلها و ان الدباغ یطهرها کلها، لا أحاشی شیئاً من میتات الحیوان. والذی أذهب الیه و أقول به، ان الانتفاع جائز بجلود المیتات.»[62]ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏1، ص380.

    آنچه که به سمت آن رفته­ام و به آن معتقدم این است که انتفـاع از کلیه پوست­های میته جـایز است و دباغی آنها را پاک می­کند و چیزی از میته حیوانات را دور نمی افکنم.

    موسیقی (حلیت غناء)

    مطابق نظر مشهور و بلکه اجماع علما و فقهای شیعه، غناء حرام است[63]ابن قدامه، المغنی، ج۵، ص۱۷۶. (اگرچه در چیستی و مصداق غناء اختلاف است) اما بسیاری از فقهای اهل سنت غناء با استناد به روایات خود غنا را حلال می دانند ابن عربی نیز از همین دیدگاه پیروی می کند.

    ابن عربی در باب «یکصدو هشتاد و سوم» فتوحات مکیه مطلق غنا را حرام نمی داند بلکه آن را به مطلق و مقید تقسیم کرده و برای اثبات حلیت غنا یا سماع مطلق، به روایات اهل سنت استناد می کند.[64]ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏2، ص368.

     احکام تخلی (استقبال)

    طبق نظر امامیه، استقبال قبله در حال تخلّی حرام است[65]محمد حسن نجفی، جواهر الکلام ج۲، ص۷. اما محی الدین ابن عربی کاملاً بر خلاف آن نظر می دهد و می گوید:

    «از این آداب در باب رو به قبله بودن در هنگام غائط و بول و پشت کردن به قبله، سه مذهب وجود دارد، پس بعضی قائلند که در هنگام غائط یا بول کردن در هر موضعی که باشد، رو به قبله بودن جایز نیست و بعضی هم بطور مطلق رو به قبله بودن را جایز می دانند و من هم به همین قائلم.»[66]ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏1، ص: 385.

    ازدواج و طلاق (تجویز سه طلاقه کردن)

    اهل سنت بر اساس یکی از بدعت های عمر معتقدند که سه طلاقه کردن زوجه هستند یعنی اینکه فردی سه بار همسر خود را طلاق دهد و در یک زمان سه بار بگوید، طلاقت دادم، طلاقت دادم، طلاقت دادم، صحیح است اما در فقه امامیه این مسئله جایز نیست.  ابن عربی دیدگاه مشهور اهل سنت و قول عمر بن خطاب را تصدیق می کند.[67]. ر.ک: روح مجرد، ص352-354 و فتوحات، ج4،ص552،چاپ دار الکتب العربیه الکبری در مصر؛ کتاب« الوصایا»ص274و275

    مبانی فقهی

    مبانی و اصول فقهی ابن عربی نیز هیچ شباهتی به مبانی شیعیان امامیه ندارد در ادامه به برخی از این موارد اشاره می شود:

    دیدگاه ابن عربی درباره اجتهاد

    1.    اجتهاد امری باطنی است

    ابن عربى، اجتهاد را امری باطنی و شهودی دانسته و مدعی می شود که اهل عرفان، با کشف و شهود به مقام اجتهاد رسیده و می توانند احکام فقهی را از عالم مکاشفه به دست آورند.

    ابن عربی این مبنا را از دو طریق ثابت می کند :

    یک) تصرف در معنای اجتهاد؛

    پس از اشاره به تعریف متداول اجتهاد، یعنى استنباط حکم از ادلّه (کتاب، سنّت و اجماع‏[68]« اعلم انّ اصول احکام الشّرع المتّفق علیها ثلاث الکتاب و السّنه المتواتره و الاجماع و اختلف العلماء فى القیاس … ادامه پاورقی)) که آن را تعریف علماى رسوم قلمداد می داند، این تعریف را نقد کرده و تعریف عرفانی و باطنی برای آن مى‏آورد. ابن عربی اجتهاد را بذل وسع در تحصیل استعداد باطن مى‏شناساند که صاحبش بدان وسیله تنزّل خاصّ الهى را که مخصوص نبىّ و رسول است پذیرا مى‏شود، چنان‏که مى‏نویسد: «و لکن لا نقول بانّ الاجتهاد هو ما ذکره علماء الرّسوم بل الاجتهاد عندنا بذل الوسع فى تحصیل الاستعداد الباطن الّذى به یقبل هذا التّنزل الخاصّ الّذى لا یقبله فى زمان النّبوه و الرّساله الّا نبىّ او رسول‏.[69].ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3، ص 270.

    دو) از طریق مبنای حکم

    ابن عربى براى علم به احکام، جز اجتهاد راه دیگرى به نام «تعریف حکم» ابداع می کند که متخذ از حالت مکاشفه است و مقامش از اجتهاد بالاتر می باشد زیرا در این مقام، خداوند حکمى را که پیامبر- صلى اللّه علیه و آله- آورده، به مفتی عطا مى‏ کند. این عطیّه مخصوص برخى از ورثه محمد- صلى اللّه علیه و آله- است که البتّه خود ابن عربى نیز از آن برخوردار است، چنان‏که مى‏نویسد: «فمن ورث محمّدا- صلّى اللّه و سلّم- فى جمعیّته فکان له من اللّه تعریف بالحکم و هو مقام أعلى من الاجتهاد و هو ان یعطیه اللّه بالتّعریف الالهىّ انّ حکم اللّه الّذى جاء به رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و سلّم- فى هذه المسأله هو کذا فیکون فى ذلک الحکم بمنزله من سمعه من رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و سلم- و اذ جاءه الحدیث عن رسول اللّه- صلى اللّه علیه و سلم- رجع الى اللّه فیه فیعرف صحه الحدیث من سقمه سواء کان الحدیث عند اهل النّقل من الصّحیح او ممّا تکلّم فیه فاذا عرف فقد اخذ حکمه من الاصل و قد أخبر ابو یزید بهذا المقام اعنى الاخذ عن اللّه عن نفسه انّه ناله فقال فیما روینا عنه یخاطب علماء زمانه اخذتم علمکم میّتا عن میّت و اخذنا علمنا عن الحىّ الّذى لا یموت و لنا بحمد اللّه فى هذا المقام ذوق شریف فیما تعبّدنا به الشّرع من الاحکام و هذا ممّا بقى لهذه الامّه من الوحى و هو التّعریف لا التّشریع و امّا اهل الاجتهاد فاحکامهم تشریع الشّرع اذا اخطئوا»[70]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 3، صص 413، 414..

    2.    تشریع دانستن اجتهاد

    بر خلاف نظر عموم فقهای شیعه که اجتهاد فقها را مربوط به احکام ظاهری دین می دانند، ابن عربى اجتهاد را نوعى تشریع و به اصطلاح خود آن را شرع حادث مى‏خواند[71]ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 4، ص 330. که خداوند نصیب این امّت کرده است. مى‏گوید: علماى این امّت که حافظان و نگهبانان شریعت محمّدیه هستند، در صفوف انبیا محشور مى‏شوند نه در صفوف امّتها، در فتوحات مکیه آورده است: «فکان محمّد- صلّى اللّه علیه و سلّم- اعظم خلیفه و اکبر امام و کانت امّته خیر امّه اخرجت للنّاس و جعل اللّه ورثته فى منازل الانبیاء و الرّسل فاباح لهم الاجتهاد فى الاحکام فهو تشریع عن خبر الشّارع فکلّ مجتهد مصیب کما انّه کلّ نبىّ معصوم و تعبّدهم اللّه بذلک لیحصل لهذه الأمّه نصیب من التشریع و تثبت لهم فیه قدم فلم یتقدّم علیهم سوى نبیّهم- صلى اللّه علیه و سلّم- فتحشر علماء هذه الامّه حفّاظ شریعه المحمّدیّه فى صفوف الانبیاء لا فى صفوف الامم»[72]ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3، ص 400. ایضا در باب چهاردهم فتوحات مکیه مى‏نویسد: در خبر نبوى آمده است که:« انّ علماء … ادامه پاورقی.

    3.    هر مجتهدى مصیب است

    یکی از مبانی مهم فقهی و کلامی اهل سنت، مصیب بودن مجتهدین است. اهل سنت برای توجیه نزاع و دشمنی صحابه با یکدیگر، مدعی می شوند که هرکدام از صحابه به اجتهاد خود عمل کردند و در این اجتهاد، مصیب بوده اند و مذمتی نثار آنها نباید کرد لذا در پاسخ به دشمنی معاویه با امیرالمومنین علی علیه السلام می گویند هردو اجتهاد کرده و هردو مصیب هستند!

    ابن عربى نیز با پذیرش این مبنا، به تحکیم آن بر پایه اصول عرفانی روی آورده و می گوید از آنجایی که اجتهاد تشریع جدید و شرع حادث است، هیچ مجتهدى را مخطى نمى‏شناسد، بلکه همه‏ را مصیب و به معنایى معصوم مى‏خواند و احکام و فتاوایشان را صواب و حق مى‏داند و خطاى مجتهدین را به این صورت توجیه مى‏کند که: «اگر مجتهدى مخطى خوانده مى‏شود، نه بدین معناست که مخطى از حکم حق است، زیرا حکم او هم حقّ است، بلکه براى این است که حکم او برابر با حکم متقدّم که حکم محمّد- صلى اللّه علیه و آله- است نیست و لذا او تنها یک اجر دارد که اجر اجتهاد اوست، در صورتى که اگر مصیب، یعنى حکمش مطابق با حکم محمد- صلى اللّه علیه و آله- مى‏بود او را دو اجر بود، اجر اجتهاد و اجر اصابت». مى‏افزاید: مجتهد مصیب میان مجتهدین مجهول است و خود نیز نمى‏داند ولى البتّه خداى متعال به او عالم است.

    در فتوحات مکیه آورده است: «فاعطى هذه الامّه الاجتهاد فى نصب الاحکام و امرهم ان یحکموا بما ادّاهم الیه اجتهادهم فاعطاهم التّشریع فلحقوا بمقامات الانبیاء … فاخبر بعصمتهم فیما یدعون الیه فمنهم المخطئ حکم غیره من المجتهدین ما هو مخطئ عن الحق فانّ الّذى جاء به حقّ فان اخطأ حکما قد تقدّم الحکم به لمحمّد- صلّى اللّه علیه و سلّم- و ما وصل الیه فذلک الّذى جعل له اجرا واحدا و هو اجر الاجتهاد و ان اصاب الحکم المتقدّم باجتهاده فله اجران اجر الاجتهاد و اجر الاصابه و ان کان المصیب مجهول العین فى المجتهدین عند نفسه و عند غیره فلیس بمجهول عند اللّه»[73]ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3 ص 142..

    4.    دوام اجتهاد

    اجتهاد منقطع نمى‏شود و پایان نمى‏پذیرد، بلکه تا قیام قیامت، یعنى تا زمانى که خداوند وارث زمین شود دوام مى‏یابد. زیرا چنان‏که اشاره شد، اجتهاد شرع حادث یا مأذون فیه است‏[74]ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 4، ص 330.، و احکام با حدوث حوادث و نزول نوازل حادث مى‏شوند و حدوث و نزول امور مزبور همچنان دایمى باشد، امّا مجتهد تنها در خصوص واقعه‏اى مى‏تواند فتوا دهد که واقع شده باشد. مقصود این که، برخلاف شارع اصلى‏[75]مقصود از شارع اصلى، خداوند است.، جائز نیست به فرض و پیش از وقوع واقعه، درباره آن فتوا و حکمى صادر کند، چرا که محتمل است به هنگام وقوع از آن برگردد[76]ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 2، صص 165، 255..

    این مقام نقل مى‏کند که چون از مالک بن انس مسأله‏اى سؤال مى‏شد، مى‏پرسید:

    پیش آمده، یا نه؟ اگر جواب مثبت بود فتوا مى‏داد، وگرنه از افتاء خوددارى مى‏کرد.[77]ابن عربى مى‏نویسد:« و لهذا کان من علم مالک بن انس و دینه و ورعه انّه اذا سئل عن مسأله فى دین اللّه یقول نزلت فان … ادامه پاورقی

    5.    اجتهاد در اصول دین

    اجتهاد در اصول و فروع هر دو جائز است. ابن عربى در این مقام، پس از نقل حدیثى از پیامبر -صلى اللّه علیه و آله- که مى‏فرماید: «اذا اجتهد فاصاب فله اجران و ان أخطأ فله اجر واحد» استدلال مى‏کند که آن حضرت میان اصول و فروع فرق ننهاده، بنابراین اجتهاد را در هر دو زمینه جائز دانسته است‏.[78]مى‏نویسد:« فانّ النّبى- صلى اللّه علیه و سلّم- یقول فى المجتهد اذا اجتهد فاصاب فله اجران و ان اخطأ فله اجر و لم … ادامه پاورقی

    سپس مى‏افزاید با وجود این، عقیده کسانى هم که اجتهاد را تنها در فروع جائز مى‏دانند، ناصواب نمى‏باشد و توجیه مى‏کند که آن نیز از اجتهاد است. چنان‏که مى‏نویسد: «و لم یخصّ- صلى اللّه علیه و سلّم- فى الاجتهاد فرعا من اصل بل عمّم فمن خصّص ذلک بالفروع دون الاصول فهو من الاجتهاد ایضا»[79]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص 577..

    دیدگاه ابن عربی درباره تقلید

    ابن عربی یکی از افراطی ترین آراء را در زمینه تقلید از مجتهد دارد. او همچون نظر حدیث گرایان و سلفی های اهل سنت، هرگونه تقلید در امر دین را نفی می کند.

    ابن عربی می گوید: «نزد ما تقلید در دین الهی جایز نیست -نه تقلید زنده و نه تقلید مرده»[80]«و التقلید فی دین اللَّه لا یجوز عندنا لا تقلید حی و لا میت و یتعین على السائل إذا سأل العالم أن یقول له أرید … ادامه پاورقی)

    شعرانی از او نقل می کند که در باب سیصد و شصت و هفت فتوحات مکیه می گوید:

    «لیس عندنا بحمد اللّه تعالى تقلید إلا للشارع صلى اللّه علیه و سلم بقوله فی الکلام على الأذان و اعلم أنی لم‏ أقرر بحمد اللّه تعالى فی کتابی هذا قط أمرا غیر مشروع و ما خرجت عن الکتاب و السنه فی شی‏ء منه.»[81]شعرانی، الیواقیت و الجواهر، ص18

    دیدگاه ابن عربی درباره قیاس

    باور به قیاس در میان همه مذاهب اهل سنت رواج ندارد بلکه بیشتر در نزد حنفیان داشته و ظاهریه و اهل حدیث و بسیاری از حنابله آن را انکار می کنند. ابن عربی همچون علمای ظاهری مذهب، قیاس را قبول نداشت و اصول احکام شرع را کتاب و سنت متواتره و اجماع می دانست و می گفت: «اعلم أن أصول أحکام الشرع المتفق علیها ثلاث الکتاب و السنه المتواتره و الإجماع و اختلف العلماء فی القیاس فمن قائل بأنه دلیل و أنه من أصول الأحکام و من قائل بمنعه و به أقول‏»[82]ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 162

    دیدگاه ابن عربی درباره اجماع

    عموم فقهای شیعه، اجماعِ علما را در کنار کتاب و سنت و عقل، یکی از ادله مهم احکام شرعی می دانند که کاشف از قول معصوم است اما ابن عربی تنها اجماع صحابه را می پذیرد و می گوید:

    «اجماع تنها اجماع صحابه است نه دیگران، اجماع تنها اجماع صحابه بعد از رسول خدا صلی الله علیه  وسلم است نه چیز دیگر، و در غیر دوره ی آنها، اجماعی نیست که بدان حکم شود»[83]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج 13 ص 460

    استناد به کتب حدیثی اهل سنت

    در سرتاسر آثار ابن عربی، استناد به منابع و میراث حدیثی شیعی دیده نمی شود بلکه او به تکرار و کرات صرفا به کتب حدیثی اهل سنت به ویژه صحاح سته استناد می کند و حتی تلاش دارد اعتبار این کتاب ها را با استناد به کشف و شهود اثبات کند![84]استناد به کتب حدیثی اهل سنت، از همان ابتدای فتوحات مکیه و خطبه کتاب آغاز شده و تا انتهای کتاب ادامه دارد … ادامه پاورقی

    به عنوان مثال مدعی می شود که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دعایی برای ختم صحیح بخاری تعلیم دیده است:

    «و یقال عند خاتمه المجالس اللهم أسمعنا خیرا و أطلعنا خیرا و رزقنا اللَّه العافیه و أدامها لنا و جمع اللَّه قلوبنا على التقوى و وفقنا لما یحب و یرضى رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ‏.

    هذا الدعاء سمعته من رسول اللَّه صلی الله علیه وسلم فی المنام یدعو به بعد فراغ القارئ علیه من کتاب صحیح البخاری و ذلک سنه تسع و تسعین و خمسمائه بمکه بین باب الحزوره و باب أجیاد یقرأه الرجل الصالح محمد بن خالد الصدفی التلمسانی و هو الذی کان یقرأ علینا کتاب الأحیاء لأبی حامد الغزالی‏.»[85]ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 552( ترجمه : این دعا را در خواب از رسول خدا صلی الله علیه وسلم … ادامه پاورقی)

    مبانی کلامی

    برخی از نویسندگان ابن عربی را اشعری مسلک دانسته اند؛ صلاح الدین صفدی در کتاب الوافی بالوفیات اشاره دارد که ابن عربی اشعری مسلک است «عقیده الشیخ ابی الحسن الاشعری و لیس فیها یخالف رأیه»[86]صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج4، ص174. این درحالیست که ابن عربی به صورت کامل تابع عقائد اشاعره نیست و در آثار مختلف خود نقدهای متعددی به اشاعره[87]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص536:«و أما المتکلم مثل الأشعری فانتقل فی تنزیهه عن التشبیه … ادامه پاورقی، معتزله[88]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص299 و متکلمان امامیه[89]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص194:«و یقابل بالجماعه مجموع الأحدیه فالإمام یناجی الأحدیه خاصه و … ادامه پاورقی وارد کرد است. او در مباحث کلامی، مرام و مسک مشخصی دارد و خود را باید صاحب مکتب دانست.

    در ادامه به برخی از مبانی کلامی و عقیدتی ابن عربی اشاره می شود و خواهیم گفت که ابن عربی، با استناد به آیات و روایات و حتی کشف و شهود، به حقانیت اصول فکری و عقیدتی اهل سنت حکم می کند.[90]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 552

    خلافت بلافصل

    خلافت بلافصل و منصوص امیر المومنین علیه السلام از اهم عقائد شیعه می باشد که مورد انکار ابن عربی است. او موکدا بیان می دارد که رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، هیچ کس را به عنوان جانشین خود برنگزید و معرفی نکرد اگرچه چنانچه خواهیم گفت، او خلافت ابوبکر را تصویب و تایید می کند. [91]«فإنه رضی اللَّه عنه قد شهد له رسول اللَّه ص فی حیاته بفضله على الجماعه بالسر الذی وقر فی صدره فظهر حکم ذلک … ادامه پاورقی

    در فصوص الحکم می نویسد:

    «و لهذا مات رسول الله صلى الله علیه (وآله) و سلم و ما نص بخلافه عنه إلى أحد. و لا عینه لعلمه أن فی أمته من یأخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع. فلما علم ذلک صلى الله علیه و سلم لم یحجر الأمر.»[92]ابن عربی، فصوص الحکم، ص163

    (ترجمه: لذا رسول اللّه از دنیا رفت و هیچ نصی درباره خلیفه خود بیان نکرد و آن را تعیین ننمود زیرا عالم بود که در امت او کسى است که از جانب رب خود أخذ خلافت مى‏نماید پس‏ خلیفه اللّه است با موافقت در حکم شرع و چون رسول اللّه این معنى را مى‏دانست کسى را مانع از امر خلافت نشد)[93]آقای حسن زاده آملی از شارحین شیعه مذهب فصوص الحکم بعد از نقل این عبارت می نویسد:شک نیست که رسول اللّه براى خود … ادامه پاورقی)

    شناخت امام و حجت زمان

    شیعیان امامیه مطابق مضمون و دلالت حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»[94]شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‏16، ص: 246 معتقدند هرکس امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت و کفر از دنیا می برود.

    اما ابن عربی ادعا می‏کند که معرفت به امام و حجت زمانش را از خدا نخواسهت است بلکه از این معرفت روی گردان بوده است تا مبادا برای لحظاتی از معرفت خدا و مقامات شهود خود بی بهره بماند. می نویسد:

    « فإنی رأیت جماعه من أهل الله تعالی یطلبون الوقوف علی علم الحوادث الکونیه منه تعالی ولا سیما معرفه إمام الوقت فأنفت من ذلک»[95]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص331

    (ترجمه : جماعتی از اهل معرفت الهی را دیدم که علم به حوادث عالم را از خداوند مسئلت می‌نمودند و بویژه معرفت امام زمان خود را طلب میکردند، پس من از این رویه روی گردان شدم… )

    به نظر می رسد این مطلب، مضمون همان عبارت معروفی است که فیض کاشانی به ابن عربی نسبت می دهد که گفت:

    إنّى لَمْ أسألِ اللهَ أن یُعرّفنى إمامَ زَمانى؛ و لَو کُنتُ سَألتُه لعرَّفنى.»[96]فیض کاشانی، بشاره الشیعه، ص 150

    (ترجمه: من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند درحالیکه اگر می خواستم به من معرفی می کرد.)

    مشرک دانستن حضرت ابوطالب

    ابن عربی هم در کتاب فصوص الحکم و هم فتوحات مکیه، پدر بزرگوار حضرت امیرالمومنین علیه السلام را مشرک می خواند.

    عجیب اینجاست که در کتاب فصوص الحکم یک صفحه بعد از آنکه فرعون را مومن و نجات یافته می داند، حضرت ابوطالب علیه السلام را کافر معرفی کرده و مدعی است طی یک مکاشفه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چنین یافته است که :

    «ولوکان للهمه أثر ولابد، لم یکن أحد أکمل من رسول الله صلی الله علیه و سلم و لا أعلی و لا أقوی همّـه منه، و ما أثَّرتْ فی إسلام أبی طالب عَمِّهِ»[97]ابن عربی، فصوص الحکم، ج1، ص130اگر برای همّت، اثری بود کسی اکمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال … ادامه پاورقی

    عدالت صحابه

    یکی از مبانی مهم اهل سنت، عدالت جمیع صحابه و تصویب همه آنها در تمام گفتار و افعال شان است. مثلاً اهل سنت معتقدند معاویه با اجتهاد و نظر شخصی خود تیغ بر امیرالمومنین علی علیه السلام کشید و این اجتهاد حتی اگر اشتباه باشد، ما نباید بر آنها ایراد بگیریم.

    ابن عربی از باورمندان به نظریه «عدالت صحابه» است و در چندین کتاب خود، این نظر را تشریح می کند از جمله می گوید:

    «اصحاب رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم باید به آنها گمان نیک و خوب داشت و هیچ راهی برای ایراد گرفتن بر آنها نیست اگرچه بعضی از آنها به بعضی دیگر از صحابه بد می گویند. آنها این حق را دارند و ما نباید در آنچه بین آنها نزاع شده است بپردازیم، زیرا آنها اهل علم و اجتهاد بوده و نزدیک به عصر بعثت نبی اکرم ص بودند و هر چه کردند بر اساس اجتهاد و نظر شخصی شان بود که در برابر آن اعمال ماجور هم خواهند بود چه در حقیقت خطاکار بوده باشند و چه غیر خطاکار.»[98]أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم الظن بهم جمیل، رضی اللّه عن جمیعهم، و لا سبیل إلى تجریحهم، و إن تکلم … ادامه پاورقی

    ابن عربی در باب یکصد و هفتاد و هفت درباره این موضوع که «عزیزترین دوستان، اصحاب و یاران اند» درباره صحابه رسول خدا صلی الله علیه واله می گوید بالاترین درجه قرب، مقام «صحبت» است که صحابه دارا بودند و تا روز قیامت هیچ کس به درجه ایمان و مقام آنها نمی رسد.

    می گوید:

    «اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم به مقام علا در اینجا و در دارالسلام دست یازیدند، بالاترین درجات قرب در ایمان، تحقق به صحبت است، هیچ یک از ما به آنجا که هریک از آنان رسیده اند، -و حتی نصف آن- نخواهند رسید و صلاح نیست که وصیف او باشند[99]یعنی: صلاحیت توصیف مقام او را ندارند. وصیف به معنی خدمتگزار هم آمده است. … ما اخوانیم، پس ما را امان است و آنان اصحاب اند، پس احباب اند، آن کس از صاحبان حقائق که معتقد است صحبت عین پیروی است»[100]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص366

    حاکمان مسلمان

    دیدگاه ابن عربی در باب حاکم ممالک اسلامی، مطابق نظر مشهور اهل سنت است که مدعی اند بیعت با حاکم واجب است حتی اگر جائز و ظالم باشد و هرنوع قتال و شورش در برابر او، حرام بوده و قیام کنندگان باید به قتل برسند، با این تفاوت که ابن عربی، برای حاکم، وجوه باطنی و معنوی بر شمرده و حکومت او را متصل به حکومت الهی می کند.[101]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 136

    در باب سیصد و سی و شش فتوحات مکیه درباره حاکم وقت می گوید:

    «خداوند در میان -مردم- والیانی قرار داد که چون اختصام و تنازع پیدا کردند بین شان حکم کند… و برایشان در ظاهر امامی واحد قرار داد… هرکس با او منازعه کرد و غالب گشت، خداوند فرمان داده که با وی بجنگیم، چون می داند که منازعه وی، منتهی به فساد و تباهی در دینی است که خداوند دستور به برپاداشتن آن داده است می شود… از اینجا برگزیدن امام ظاهر گشت، و اینکه در هر زمان یکی باشد و ظاهر به شمشیر باشد»[102]«…جعل فیهم ولاه یرجعون إلیهم إذا اختصموا لیحکموا بینهم لیزول حکم التشاجر و جعل لهم إماما فی الظاهر واحدا … ادامه پاورقی

    آیات و احادیث ولایت

    آیه اولوا الامر

    یکی از ادله قرآنی شیعیان برای ولایت حضرات معصومین آیه ولایت است:

    «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلا[103]النساء :  59»

    ابن عربی در بیش از شانزده مورد از کتاب فتوحات مکیه و فصوص الحکم، به بحث «اولوا الامر» اشاره کرده و مصداق آن را حاکم وقت می داند و حکم به تبعیت از حاکم می دهد حتی اگر جائز و ظالم باشد.[104]«وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏  أی إذا ولی علیکم خلیفه عن رسولی أو ولیتموه من عندکم کما شرع لکم فاسمعوا له و … ادامه پاورقی

    آیه تطهیر

    از دیگر آیات مورد استناد شیعیان برای اثبات عصمت و امامت اهل بیت علیهم السلام آیه تطهیر است:

    «وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا»[105]الأحزاب :  33

    ابن عربی اگرچه این آیه را ذکر می کند اما مصداق آن را شامل تمام فرزندان صدیقه طاهره[106]ابن عربی در آثار خود سعی در کاستن از مقام و منزلت صدیقه طاهره سلام الله علیها دارد مثلا هنگامی که قصد دارد … ادامه پاورقی سلام الله علیها و حتی کسانی که از نظر معنوی به مقام ایشان رسیده اند دانسته و آنها را داخل در حکم «اهل البیت» می کند.[107]ابن عربی، فتوحات المکیه، ج1، ص196.(ترجمه: مراد از اهل بیت همه شرفا از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و همچنین … ادامه پاورقی)

    حدیث غدیر

    ابن عربی نه تنها در 400 کتابی که تالیف کرده است کوچک ترین اشاره ای به حدیث غدیر خم نکرده، بلکه ماجرای حجه الوداع را به کلی تحریف می کند. او در دو قسمت از فتوحات مکیه به ماجرای حجه الودع اشاره می کند اما هرگز به حدیث غدیر و وقایع مربوط به اعلان ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام نمی پردازد.[108]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 689

    در ابتدای کتاب فتوحات مطلب را به گونه ای بیان می کند که گویی آیه اکمال دین، صرفا درباره اعلان رسالت بوده است:

    «و کما أشهدت الله و ملائکته و جمیع خلقه و إیاکم على نفسى بتوحیده، فکذلک أشهده- سبحانه- و ملائکته و جمیع خلقه و إیاکم على نفسى، بالایمان بمن اصطفاه و اختاره، و اجتباه من وجوده، ذلک سیدنا محمد – صلی الله علیه (واله) و سلم- الذی أرسله إلى جمیع الناس کافه بشیرا و نذیرا و داعیا إلى الله بإذنه و سراجا منیرا. فبلغ- ص- ما أنزل من ربه إلیه. و أدى أمانته. و نصح أمته و وقف فی حجه وداعه، على کل من حضر من أتباعه. فخطب‏ و ذکر. و خوف‏ و حذر. و بشر و أنذر و وعد و أوعد. و أمطر و أرعد، و ما خص بذلک التذکیر أحدا من أحد. عن إذن الواحد الصمد. ثم قال: ” ألا! هل بلغت”؟- فقالوا:” بلغت، یا رسول الله” فقال: اللهم، اشهد»[109]ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص38(ترجمه: همانطور که شما را بر توحید شاهد گرفتم، شما را شاهد می … ادامه پاورقی)

    حدیث ثقلین

    حدیث ثقلین یکی از احادیث نبوی مشهور در آثار فریقین است که جایگاه حضرات معصومین علیهم السلام را به عنوان ثقل قرآن معرفی می کند  و می فرماید: «انی تارکم فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی»[110]ریاض، محمد، احوال و آثار میر سید على همدانى(شش رساله)، السبعین فى فضایل امیر المؤمنین، ص520. برخی از علمای متعصب اهل سنت کلمه عترتی را به سنتی تغییر دادند اما ابن عربی به کلی این کلمه را حذف کرده و تنها کتاب الله را باقی گذاشته است و این تحریفی آشکار در این حدیث مشهور است.

    ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه چنین می آورد:

    «قد ترکت فیکم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به کتاب اللَّه و أنتم أعنی فما أنتم قائلون‏  قالوا نشهد إنک قد بلغت و أدیت و نصحت…‏» [111]ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص689

    «من بعد از خودم برای شما چیزی گذاشتم که اگر به آن تمسک کنید هرگز گمراه نشوید و آن کتاب خداست. شما در باره این سفارش من (از سوی خداوند) مورد سئوال قرار خواهید گرفت، پس چه می گویید؟ گفتند: شهادت می دهیم که تو آن را به ما رسانده و ابلاغ کرده ای»

    حدیث منزلت

    یکی از مهم ترین ادله حدیثی مورد استناد شیعه برای آموزه امامت، حدیث منزلت است:

    «یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»[112]بخاری، صحیح بخاری، مناقب علی بن ابی طالب، کتاب المغازی، ح857. احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص330

    با وجود اینکه ابن عربی در دو کتاب فتوحات مکیه و فصوص الحکم، بیش از 50مرتبه از ماجرای حضرت موسی و هارون یاد کرده است و دو فص از کتاب فصوص الحکم را به این دو نبی اختصاص داده است (فص حکمه إمامیه فی کلمه هارونیه و فص حکمه علویه فی کلمه موسویه) هرگز از حدیث متواتر منزلت یاد نکرده است.

    جایگاه و مقامات خلفاء

    مهم ترین تفاوت و اختلاف نظر اعتقادی شیعیان با اهل سنت، دیدگاه آنها درباره جانشین و خلفای رسول الله صلی الله علیه واله است.[113]شیعیان معتقدند بعد از رسول الله صلی الله علیه واله، خلیفه بلافصل ایشان امیرالمومنین علی علیه السلام است و سپس … ادامه پاورقی ابن عربی در این مسئله، دیدگاه شیعیان را رد می کند و مطابق قول اهل سنت نظر می دهد اما در اینکه همچون مشهور اهل سنت، به نظریه «تربیع» قائل است (یعنی ترتیب خلافت و افضلیت صحابه را چنین می داند : ابوبکر، عمر، عثمان، حضرت علی علیه السلام) یا تنها خلافت شیخین یعنی ابوبکر، عمر را پذیرفته است تأمل است.

    شاهد قول دوم (پذیرش خلافت شیخین) سخنی است که در همان صفحه نخست کتاب فتوحات مکیه بیان کرده و در آن تنها به جایگاه و مقامات شیخین اشاره کرده و نام و یادی از عثمان و امیرالمومنین علی علیه السلام به میان نمی آورد و می گوید:

    «شاهدته عند إنشائی هذه الخطبه فی عالم حقائق المثال فی حضره الجلال مکاشفه قلبیه فی حضره غیبیه و لما شهدته صلى اللَّه علیه و سلم فی ذلک العالم سیدا معصوم المقاصد محفوظ المشاهد منصورا مؤیدا و جمیع الرسل بین یدیه مصطفون و أمته التی هی خیر أمه علیه ملتفون و ملائکه التسخیر من حول عرش مقامه حافون و الملائکه المولده من الأعمال بین یدیه صافون و الصدیق على یمینه الأنفس و الفاروق على یساره الأقدس»[114]در هنگام ایراد خطبه در عالم حقائق مثال در پیشگاه خداوند ذوالجلال برای من مکاشفه ای رخ داد که عالم غیب بر من … ادامه پاورقی

    اما قول صحیح این است که ابن عربی به نظریه «تربیع» قائل است و کثرت شواهد این مسئله هرگونه تردیدی را رفع می کند. مثلا در کتاب شجره الکون ایمان به خلافت چهار خلیفه را از اصول شریعت خوانده و شمار آنها را به ترتیب چنین ذکر می کند:

    «الأصل الرابع: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أبو بکر و عمر و عثمان و علی، فهم خمسه برسول اللّه صلی الله علیه وآله.»[115]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (شجره الکون) ج1، ص329.

    این چهار نفر به ضمیمه رسول الله را به مانند پنج انگشت دست می داند:

    «جعل أصابعک الخمس فی یمینک بمنزله- محمد صلی الله علیه (وآله) و سلم و الذین معه- هم: أبو بکر، و عمر، و عثمان، و علی.»[116]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (شجره الکون) ج1، ص331.

    در کتاب فتوحات مکیه نیز خلافت چهار خلیفه را به همان ترتیبی که به خلافت رسیدند صحیح می داند و می گوید:

    «برای زمان است که حکم کند بر مقدم شدن در زمان و این نشانه تقدم در زتبه نیست، مانند خلافت بعد از رسول خدا که حکمت اقتضا کرد که آن را به ابوبکر و سپس عمر و بعد از او به عثمان و پس از او به علی عطا کند به حسب عمرهایشان و حال آنکه هریک در زمان صلاحیت خلافت کسی که قبل از او بود صلاحیت و اهلیت خلافت را داشت و ناگزیر هریک از آنان می بایست ولایت و خلافت را در زمان مقرر عهده دار شود و آن کس که متاخر بود اگر مقدم می شد ناگزیر باید (با وجود صلاحیتش) کنار زده می شد تا بعدا پس از او (در زمان خودش) به خلافت برسد، پس خدا خلافت را به ترتیب زمان عمرِ خلفا، مرتب کرده تا خلع و برکناری کسی که سزاوار برای خلافت است لازم نیاید و اصحاب این امر را ندانستند مگر بعد از مرگ خلفا»[117]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج4، ص276.

    خلفا، اصول و مبانی اسلام

    در نگاه ابن عربی، خلفای اربعه[118](عمر، ابوبکر، عثمان و امیرالمومنین علی علیه السلام) ارکان و مبانی و اصول دین اسلام هستند:

    «اصل دست ها پنج چیز است که هریک پنج قسمت است، اصل اول آن است که اسلام بر آن بنا شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود اسلام بر پنج چیز بنا شده است… و اصل چهارم محمد پیامبر خداست و کسانی که با او همراهند ابوبکر و عمر و عثمان و علی هستند که با رسول خدا صلی الله علیه وسلم پنج نفر می شوند.»[119]ابن عربی، شجره الکون، ص72

    انوار خلفا در انگشتر آدم

    ابن عربی خلفای اربعه را انواری در انگشتر حضرت آدم علیه السلام می داند و می گوید:

    «و انگشتان پنج گانه ات را به منزله محمد صلی الله علیه (وآله) وسلم و کسانی که با او بودند یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و علی فرض کن و هنگامی که نور سرورمان محمد در پیشانی آدم خلق شد ملائکه نزد او آمدند و به نور محمد سلام کردند… آدم گفت: خدایا از این نور چیزی در صلب من باقی مانده است؟ خداوند فرمود آری، نور اصحاب وی که  ابوبکر و عمر و عثمان و علی اند. پس نور علی را در انگشت ابهام، نور ابوبکر را در انگشت وسط و نور عمر را در بنصر و نور عثمان را در خنصر قرار داد. و گفته اند که این انگشتان از آن رو در دست نهاده شده اند تا با مجموعه آنها محبت این پنج نفر را به دست آوری و فرقی میان آنها و محمد نگذاری زیرا که خداوند از همه آنها با هم یاد کرده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَه‏[120]الفتح :  29» [121]ابن عربی، شجره الکون، ص75

    خاتم اولیاء در کنار شیخین

    در نظام فکری ابن عربی، ختم اولیاء اشاره به کامل ترین انسان در تمام ازمنه دارد. ابن عربی مدعی است که نزدیک ترین اشخاص به ختم الاولیاء «شیخین» هستند. مدعی است که بعد از جدا شدن از «خورشید مغرب» ختم (یعنی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم) با باده نابش وی را ملاقات کرده و ادامه می دهد:

    «و ترکیب آن باده، تسنیم را برایم آشکار ساخت پس دیدم ختم اولیاء ثابت و استوار است در جایگاه امامت احاطه گر و صدق، و او برایم از راز اصل و نسب خود پرده برداشت و مرا به بوسیدن دستش دستور دادند پس دیدم که او مشرف بر صدیق و فارق است و به صادق مصدوق نزدیک می باشد درحالیکه از سمت گوش روبه روی او قرار دارد و گوش فراداده تا اذن یابد.»[122]ابن عربی، عنقاء مغرب، ص25

    ابابکر بن ابی قحافه

    خلیفه اول اهل سنت یعنی ابوبکربن ابی قحافه جایگاهی منحصر به فرد در بینش ابن عربی دارد به طوری که ده ها صفحه از آثار ابن عربی به نقل مناقب و فضائل و کرامات ابوبکر اختصاص یافته است که در اینجا تنها چند نمونه مختصر را ذکر می کنیم.

    قطب زمان

    در نگاه ابن عربی، بالاترین عنوان و مقامی که انسان می تواند به دست بیاورد، «قطبیت» است. در هر زمان یک نفر مصداق انسان کامل و مقام قطبیت است که تمام آفرینش بر محور آن شخص بوده و جن و انس باید ولایت و سلطنت او را بپذیرند. او مدعی است این مقام بعد از رسول الله صلی الله علیه وآله به ابوبکر رسیده است و او، قطب زمان و برترین ولی در جهان هستی بوده است:

    «قد یکون قطب الوقت هو الإمام نفسه کأبی بکر و غیره فی وقته»[123]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص137

    خلیفه بلافصل

    ابن عربی در چندین مقطع، با عبارت مختلف تصریح می کند که ابوبکر مستحق خلافت بلافصل رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بود و مردم با دیدن کرامات و مقامات ابوبکر به درستی او را به این مقام برگزیدند.

    از جمله به ماجرای امامت جماعت ابوبکر برای مسلمین اشاره می کند. این ماجرا از مجعولات اهل سنت است که می گویند رسول الله صلی الله علیه واله وسلم در بیماری که منجر به رحلت شان شد نتوانستند امامت جماعت شوند و ابوبکر را امام قرار دادند. ابن عربی مانند دیگر علمای اهل سنت، این مسئله را شاهدی بر صحت خلافت بلافصل ابوبکر می داند. ابن عربی می گوید:

    «هیچ کس مانند ابوبکر صدیق به مقامی نرسیده است، مگر کسی که من نمی شناسم، زیرا او رضی الله عنه، هیچگاه از دانشی که در درون خود داشت به خاطر قوتش چیزی بروز نداد مگر روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد، جماعت مسلمین حیرات و مبهوت بودند و گفتند: «هیچ کس جز صدیق از آنان حکایت و روایت نکرده است.» پس خداوند به او توفیق داد تا قدرتی را که به او داده بود به نمایش بگذارد. زیرا خداوند او را به جای گروه برای امامت صلاحیت داد و امام باید هوشیار باشد و مست نباشد، به طوری که قدرت برای او مستقر شد که نشان دهد خداوند او را رهبر گروه در خلافت از جانب رسول خدا قرار داده است. خداوند صلی الله علیه و آله در امتش مانند معجزه ای برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.» [124]«لا قام فیه مثل هذا المقام مثل أبی بکر الصدیق إلا من لا أعرفه فإنه رضی اللَّه عنه ما ظهر قط علیه مما کان علیه فی … ادامه پاورقی

    در جای دیگر می گوید:

    «رسول الله صلی الله علیه (واله) وسلم در زمان حیات خود، به فضل ابوبکر بر دیگر مسلمانان که همچون سری درون قلبش بود، شهادت داد و این حکم سری در آن روز آشکار شد»[125]«فإنه رضی اللَّه عنه قد شهد له رسول اللَّه ص فی حیاته بفضله على الجماعه بالسر الذی وقر فی صدره فظهر حکم ذلک … ادامه پاورقی

    نزدیک ترین شخص به پیامبر صلی الله علیه وآله

    ابن عربی در کتاب القربه مدعی می شود شخص ابوبکر به خاطر جایگاه رفیعی که داشت، به مقام نبوت هم رسیده و هم رتبه و هم شأن رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم بوده است و این به خاطر آگاه بودن از آن اسرار نهفته و شهودی خلقت است.

    می گوید:

    «بدانید که بسیاری از اهل طریقت ما مثل ابوحامد غزالی و دیگران، گمان برده اند که میان صدیقیت و رسالت مقامی نیست و هرکس بر مقام صدیقیت پای نهد وارد نبوت شده است. از نظر ما باب نبوت جز برای ما بسته است و راهی برای عبور دیگران نیست اما ما می توانیم در صفت انبیاء در کنار آنها قرار بگیریم و این غایت ماست و منظور ما از صدیق، (تنها) ابوبکر و عمر و دیگران نیست البته که از جمله احوال ابوبکر، صدیق بودن اوست و دیگر صدیقان در این مقام با او شریک اند و لذا خداوند فرمود: «اولئک هم الصدیقون» و صدیق به خاطر رازی که در سینه اش هست بر دیگران برتری یافته که خدا این برتری را به او عطا کرده و رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آن گواهی داده است. پس نزد ما، میان مقام صدیقیت و رسالت مقامی است که آن را ذکر کردیم و آنچه من بدان معتقدم این است که میان ابوبکر و پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی نیست و ما صدیقیت را ذکر نمی کنیم. پس بلند مرتبه ترین اولیاء، ابوبکر است، پس خدا از شما راضی باشد تلاش کنید تا بدان برسید و من شما را از نشان هایی که با آنها بر این مقام راهنمایی یابید آگاه می سازم و آن این است که هرگاه شرایط خلوت را فراهم کردید… »[126]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (کتاب القربه)، ص6

    صاحب سرّ پیامبر صلی الله علیه وآله

    ابن عربی ابوبکر را صاحب سر پیامبر صلی الله علیه واله می داند:

    «پس میان ابوبکر و پیامبر صلی الله علیه وسلم فردی نیست زیرا او صاحب صدیقیت و صاحب سرّ است و به سبب صاحب سر بودن میان صدیقیت و نبوت تشریع قرار دارد و در آن مقام شریک است پس هیچ کس از کسانی که در این مقام شریکند بر او برتری ندارند، بلکه او در حقیقتش با او برابر است».[127]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص25«فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب … ادامه پاورقی

    «الصدیق الأکبر صاحب السر العلم الأزهر»[128]ابن عربی، مجموعه رسائل، ج1، ص150

    داناترین و نزدیک ترین فرد به پیامبر صلی الله علیه واله

    از آنجایی که بعد از رسول الله صلی الله علیه واله وسلم ابوبکر خلیفه و جانشین ایشان و اعلم امت بود، پس او باید به پیامبر هم نزدیک تر از دیگران باشد لذا ابن عربی می گوید ابوبکر «کان أعلم الناس به‏» داناترین فرد از صحابه به رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بود:

    «وقتی که پیامبر صلی الله علیه (<اله) وسلم سوره نصر را تلاوت فرمود، از همه حاضران در آن مجلس تنها ابوبکر صدیق رضی الله عنه گریست، زیرا دانست که خداوند به پیامبرش خبر فوت را داده است و ابوبکر داناترین مردم به پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم بود و حاضران از گریه او تعجب می کردند»[129]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج3، ص157

    خلیل رسول الله صلی الله علیه واله وسلم

    مقام «خلت» در نگاه مسلمین درجه رفیعی است و در نگاه شیعیان، بارزترین مصداق «خلیل» امیرالمومنین علی علیه السلام بود. ابن عربی اما ابوبکر را مصداق این مقام می داند و می گوید:

    «از جمله ایشان دوستانند و محدود به عددی نیستند بلکه کم و زیاد می شوند. خداوند فرمود: و اتخذ الله ابراهیم خلیلا و پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم فرمود: اگر من می خواستم دوستی بگیرم، ابوبکر را دوست می گرفتم اما صاحب شما دوست خداست و دوستی جز میان خدا و بنده اش درست نیست و این مقام اتحاد است… پس این مقام، عظیم و شان آن پر اهمیت است.»[130]ابن عربی، الفتوحات المکیه(عثمان یحیى)، ج‏11، ص: 371

    برتری ابوبکر از زبان امیرالمومنین علیه السلام

    ابن عربی و دیگر مشایخ صوفیه، تلاش دارند ادعای برتری و فضیلت و اعلمیت ابوبکر از دیگر صحابه را از زبان اهل بیت به ویژه امام علی علیه السلام جعل کنند. اما از آنجایی که مسلمانان شاهد برتری علم و عبادت و عمل امیرالمومنین علی علیه السلام بر دیگر مسلمین بودند، صوفیانی چون ابن عربی بر اساس همان مبانی معرفتی خود، به دنبال این هستند که برتری و فضیلت ابوبکر را در همان مسائل باطنی و علوم شهودی و قلبی بدانند چه اینکه مسئله شهود و باطن، چیزی نیست که توسط دیگران قابل سنجش و قضاوت باشد و هرکس می تواند ادعای برتری درونی از دیگران را داشته باشد. حال ابن عربی این ادعا را از زبان امام علی علیه السلام نقل می کند تا باور پذیر تر باشد.

    ابن عربی از امام علی علیه السلام نقل می کند :

    «ابوبکر به خاطر زیادی نماز و روزه بر شما برتری ندارد بلکه به خاطر چیزی است که در سینه اش جای دارد و آشکار نکرد که آن چیست و آن را پنهان کرد»[131]«قال علیه السلام ما فضلکم ابو بکر بکثره صلاه و لا صیام و لکن بشى‏ء وقع فى صدره‏»ابن عربی، مجموعه رسائل ابن … ادامه پاورقی

    برتر از انبیاء و منازل اولیاء

    ابن عربی در عبارات عجیبی، منازل ابوبکر با بالاتر از منازل پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می داند و می نویسد:

    «ای فرزندم بدان هنگامی که قلب به اسرار مکتوم الهی که در منزل انبیاء است دست یابد خداوند آن را به 626 منزل وارد کرده است. اما منزل بیست و ششم، برای او مقام ویژه عزت است. برای ما نیز منزل عزت است که آن برای ما بیست و ششمین منزل است جز اینکه این مقام عزتی که میان ما است از روی تفاضل به ما داده شده است و کسی جز صدیق اکبر از روی کمال آن را دارا نیست و وجود این منزل، کمالی در حق ماست. پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم را در این منزل 624 منزل است که یک درجه از صدیق کمتر است و این کمال در حق اوست و منزل بیست و پنجم برای او منزل قرب کلی است و دیگر انبیاء در این مقام مثل او نیستند، خداوند در هر منزلی رازی بدو داده است که آن را در منزل دیگر نمی یابد، برخی از اینها از برخی دیگر بالاتر است به خاطر تفاضلی که میان منازل وجود دارد.»[132]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (مواقع النجوم) ج‏3، ص352

    انفاق و ایثار

    علمای اهل سنت برای کاستن از شأن و جایگاه حضرت خدیجه که با بخشش اموال فراوان خود به پیامبر، منجر به تقویت اسلام شد، همان بذل و بخشش ها را برای ابوبکر جعل کرده و مدعی شدند ابوبکر فرد ثروتمندی بود که با بخشش اموال خود به پیامبر، اسلام را تقویت و پیروز کرد.

    ابن عربی در همین رابطه می گوید:

    «ابوبکر صدیق تمام مال خود را نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آورد و پیامبر بدو گفت: برای خانواده ات چه باقی گذاشتی؟ گفت: خدا و رسولش را و عمر بن خطاب نیمی از اموالش را آورد و پیامبر گفت: برای خانواده ات چه باقی گذاشتی؟ عمر گفت: نیمی از مالم را و نیمه دیگر را صدقه دادم و پیامبر گفت: آنچه میان شما دو نفر است همانند چیزی است که میان سخنان شماست.»[133]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (کتاب الکنه فیما لابد للمرید منه) ج1، ص529

    برترین ولی و انسان کامل

    در نگاه ابن عربی، بالاترین منزلت و درجه و مقامِ ولایت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله، در اختیار ابوبکر است.

    او در چندین مرتبه و با عبارات مختلف به این مسئله اشاره کرده است. گاهی مدعی می شود در عالم مکاشفه دیده است که ابوبکر در جانب راست رسول الله و عمر در جانب چپ بود[134]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص2«الصدیق على یمینه الأنفس و الفاروق على یساره الأقدس و الختم … ادامه پاورقیو گاهی دیگر می گوید فاصله ای بین ابوبکر و رسول الله متصور نیست:

    «لیس بین ابى بکر رضى اللّه عنه و بین النبى صلى اللّه علیه و سلم رجل و لا نذکر الصدیقیه فارفع الأولیاء ابو بکر رضى اللّه عنه‏»[135]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، القربه، ص6

    دیدن خدا در همه اشیاء

    ابن عربی یکی از روایات مشهور منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام که می فرماید «ما رأیت شیئا الا و رأیت اللّه قبله»[136]ملاصدرا، شرح أصول الکافی، ج‏1، ص: 250 به ابوبکر نسبت می دهد و می گوید:

    «اگر در جایگاه ابوبکر صدیق می بودی می گفتی: چیزی را ندیدم مگر آنکه قبل از آن خدا را دیدم، پس از کسانی می بودی که آن ماه را قبل از زوال دیده است، پس حکم خاص گذشته است درحالیکه اکنون در اول ماه هستی و این روز همان روز اول آن است و اگر مشاهده عثمانی داشته باشی و یا صاحب دلیل و اندیشه باشی می گویی چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را بعد از آن دیدم»[137]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص607

    تکلم خدا با صوت ابوبکر

    یکی دیگر از مناقب امیرالمومنین علی علیه السلام این است که خداوند با صوت ایشان تکلم کرده است[138]اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج‏1، ص: 106، ابن عربی این منقب را برای ابوبکر بر شمرده و مدعی است که خداوند با صدای ابوبکر درود فرستاده است. می گوید:

    خداوند از صدیق اکبر، صاحب راز، بیرق درخشان، راضی باشد آنگاه که در روز مصیبت بزرگ و موت سید انبیاء امین الامناء و پرچم هدایت بر منبر طرفاء بالا رفت درحالیکه نیرمومندان ما سست شده بودند و ناتوان نیز حالشان معلوم بود. و این رفیق اندوهگین (ابوبکر) از شدت اندوه و گریه بر مذهب خانم عایشه رفت لذا از نظر ظاهری از همه ضعیف تر بود اما در سویدای دل قوی ترین بود لذا گفت: هرکس محمد را می پرستید، او از دنیا رفت و هرکس خدا را می پرستید، خدا زنده است و نمی میرد. و بعد از این سخن درخشان خود این آیه را شاهد آورد که: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»[139]آل‏عمران :  144 و سپس این سخن خدا را به دنبال آورد: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُون‏»[140]الزمر :  30 این نیروی الهی به خاطر زهد او در غذایش بود و اینکه تمام دارای اش را برای خدا و پیامبرش اختصاص داد لذا خداوند کلیدهای تابوت را به او داد.

    او از شدت غیرت و امانت تا روزی که صاحب رسالت زنده بود آن را مخفی کرد اما بعد از آن تابوت سینه اش را باز کرد و راز نهانی اش را آشکار و با علم خویش از جایگاه و منزلش نزد خدا خبر داد.

    فاروق نیز به شرح صدر او اقرار کرد وقتی که بیرق های فتح برایش نمایان شد، و قبل از آن نیز از زمانی که ابوبکر صاحب کلید شده بود، باخبر بود و فقط منتشر رحلت پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی حضرت محبوب و رفیق اعلی و مالک بود.

    پس خداوند او (ابوبکر) را به زینت پیامبر آراست آنگاه که او را در نور و گِل او شریک ساخت و سپس ابوبکر به آرامی و زیبایی بر مسیر پیامبر رفت آنگاه که پیامبر او را خواند که با او و در درجه او باشد، و سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنچه که درباره خود و او ذکر کرد، برهان موافقت را برایش آشکار کرد تا مقام مسابقه. پس پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم بر صدیق سبقت جست و برای همین آنجا به او گفته شد: بایست، خدایت با صدای عتیق درود می فرستد و پیامبر از جهت احساس بدنی انس و الفت گرفت. و اسراری پدیدار گشت و در بلندای این چهره انوار درخشیدن گرفت.[141]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص262

    امام اهل باطن

    ابن عربی ابوبکر را «صاحب مقام عصمت» دانسته و وی را امام اهل باطن و بالاترین انسان در این جایگاه می داند و می نویسد:

    «این طائفه (اهل باطن) در میان مردم اندکند، چراکه این مرحله، مقام بسیار حساس و تنگی است و صاحب آن به حضور قلب دائمی محتاج است. بزرگ ترین کسی که در این مقام است ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) است و از همین روست که عمر (رضی الله عنه) درباره او در جنگ یمامه گفته: جز آن نبود که دیدم خداوند عزوجل سینه ابوبکر را برای نبرد گشاده کرده است. پس دانستم که او حق است زیرا که عمر می داند ابوبکر به باطن خویش اشتغال دارد.»[142]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص212

    ورود به بهشت از تمام ابواب

    طبق روایات شیعی بهشت دارای درهای گوناگونی است که شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام می توانند از همه ابواب آن وارد شوند، ابن عربی مدعی است که ابوبکر، از تمام درهای بهشت، وارد آن مکان می شود:

    «برای همین وقتی که پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم هشت در از درهای بهشت را ذکر کرده که آدمی از هرکدام بخواهد وارد می شود، ابوبکر گفت: ای رسول خدا چه می شود که انسان از همه درها وارد شود؟ پیامبر فرمود: ای ابوبکر امیدوارم تو از این افراد باشی.»[143]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص578

    خلق ابوبکر و پیامبر از گل واحد

    ابن عربی در فتوحات می نویسد:

    «رسول خدا صلی الله علیه وسلم و ابوبکر از یک گِل خلق شده اند و محمد سبقت جست و ابوبکر در پی او رفت ر ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»[144]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص84

    نزول آرامش بر ابوبکر

    ابن عربی ماجرای همراهی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه وآله در غار و ترس او از مشرکین را به کلی تغییر داده و از این همراهی، با مقامات عرفانی ابوبکر می رسد. ابن عربی می­گوید: «چه بسا بنده­ای که مقام «شهود معیّت» مختصّ او می­شود و این مقام از او به دیگران سرایت نمی­کند، مانند این سخن موسی علیه السلام به بنی­اسرائیل «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ»[145]. سوره شعراء، آیه 62. و چه بسا بنده­ای که نور وی به أتباع او هم سرایت می­کند و آنان نیز به همراه او سرّ معیّت را می­بینند مثل این سخن سرورمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» (همانا خدا باماست) و نفرمود: «معی» چرا که ایشان با نور خویش ابوبکر را یاری کرده تا اینکه ابوبکر راز معیّت را دید. از این جاست که راز نزول سکینه بر ابوبکر (رضی الله عنه) فهمیده می­شود، و اگر این آرامش و سکینه نبود زیر فشار و سنگینی این تجلی و شهود، تاب نمی­آورد و برجا نمی­ماند. و معیّت ربوبی در قصه موسی علیه السلام کجا، و معیّت الهی در قصه پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم کجا؟!»[146]. مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعه الثانیه)، ص 488 و 489.

    ابن عربی همچنین می­گوید:

    ««والفجر» معنای باطن جبروتی آن «واللیل اذا یسر» می­باشد و آن غیب ملکوتی است و ترتیب دو نقطه که یکی به جانب «میم» است و دیگری به جانب «الف» (یعنی دو نقطه الرحیم) اینکه: «میم» رمز وجود عالِمی است که به سوی آنان فرستاده شده است و نقطه­ای که به سوی آن (یعنی میم) است ابوبکر (رضی الله عنه) می­باشد و نقطه­ای که به سوی الف است محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و باء بر آن دو خیمه زده است یعنی بر دو نقطه که یکی محمد و دیگری ابوبکر است مانند غار «هنگامی که به همراه خویش می­گفت اندوهگین مباش که خدا با ما است»[147]. سوره توبه، آیه40 . زیرا او با صدقش واقف بود و محمد صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که وی در آن وقت بر آن حال بود، واقف با حق بود، پس حکیم است، مانند آن کاری که روز جنگ بدر در دعا و زاری کرد و ابوبکر از آن بانگ و فریاد می­کرد، زیرا حکیم کسی است که حق مواطن را به تمامی به جا آورد.

    و چون اجتماع دو صادق با هم جایز نبود از این روی ابوبکر نیز قیام در حال پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نداشت و بر صدق خویش پایداری کرد و ابوبکر حاضر بود مسلماً در آن مقامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقام داشت، می­ایستاد زیرا در آن­جا کسی از او برتر نبود که وی را از آن مقام پوشیده دارد، پس او صادق آن وقت و حکیم آن بود و هر چه جز وی تحت حکم او بود.

    و چون نقطه ابوبکر بر آن اثر دو طالب نظر افکند اندوهگین شد بر او (پیغمبر)، لذا بی­تابی را آشکار کرد و صدق را غلبه داد و گفت: «لاتَحزَن» (اندوهگین مباش) و در پی آن اندوهگین شدن (بر پیغمبر) گفت: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»: (خدا با ما است) همانطور که به ما خبر رسیده است و اگر بحث­کننده­ای قائل باشد که گوینده محمد است ما را باکی نیست، زیرا مقام او صلی الله علیه و آله و سلم جمع و تفرقه با هم است و چون از سوی ابوبکر اندوه خوردن را دانست نظر به «الف» کرد و یاریش نمود و دانست که کارش تا رستاخیز ادامه دارد، بنابراین فرمود: «اندوهگین نباش خدا با ماست» و این برترین مقامی است که بدان توان رسید، مقامی که خداوند پیش از تو مقرر فرموده است «ما رأیت شیئا الا رأیت الله قبله» (چیزی را ندیدم مگر آنکه خدای را پیش از آن چیز دیدم)، این شهود «بَکری» و وراثت «محمدی» است و رسول مردمان را مخاطب به «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (هرکس خویش را بشناسد براستی که خدایش را شناخته است) نمود و آن این سخن است که از جانب پروردگارش خبر می­دهد: «قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» [148]. سوره شعراء، آیه62. (هرگز، پروردگارم با من است و مرا هدایت می­کند) نزد ما ابوبکر گوینده سخن است و مؤید سخن ما بیان رسول خداست که فرمود: لَوْ کُنتُ مُتَّخِذاً خَلیلاً لَاتَّخَذْتُ أبابَکرَ خَلیلاً (اگر قرار بود دوست بگیرم مسلما ابوبکر را به دوستی برمی­گزیدم.) رسول خدا مصاحب نیست بلکه برخی از آنان اصحاب یکدیگرند و اینان انصار و یاران و یاوران اویند. اشارات ما را نیک بفهم تا به راه راست راهنمایی گردی.»[149]ابن عربی، فتوحات مکیه، ترجمه، محمد خواجوی، ج 2، ص 39ـ 41.

    دفاع از نماز ابوبکر

    ابن عربی ماجرای نماز ابوبکر را درهنگام آخرین بیماری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که منجر به رحلت حضرت شد می­آورد. طبق منابع شیعی و سنی، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در آنجا اقدام به عزل ابوبکر کرد و با وجود بیماری، خودش نماز را اقامه کرد. در اینجا ابن عربی می­گوید: که بعید نیست که تأویلی که طحاوی ذکر می­کند درست باشد یعنی ابوبکر امام مردم بوده باشد هر چند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم  در میان آنها نباشد.سخن ابن عربی این است:

    « مردم به ابوبکر صدیق ( رضی الله عنه) اقتدا می­کردند و ابوبکر نیز به نماز رسول خدا اقتدا می­کرد. طحاوی گفته است: معنی اقتدا دراینجا آن است که ابوبکر به خاطر بیماری پیامبر نماز را کوتاه و مختصر به جا می­آورد».[150]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی) ج7، ص151و152این در حالی است که تردیدی نیست که پیامبر ابوبکر را عزل کرد و خودش … ادامه پاورقی

    اجتهاد ابوبکر در قتل مخالفین

    ابن عربی کار ابوبکر در مورد کشتن کسانی که زکات نمی­دادند را، نظر فقهی او می­داند؛[151]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج8، ص269با وجود این سخن که آن افراد، زکات نمی­­دادند زیرا ابوبکر را غاصب مقام خلافت می­دانستند و معتقد بودند جایز نیست که زکات اموال خود را_که باید به صاحب واقعی مقام خلافت داده شود_بدو بدهند، و با دادن زکات به او، ذمّه از گردن آنها برداشته نمی­شود.

    عمر بن خطاب

    ابن عربی در سرتاسر آثار خود به ویژه کتاب فتوحات مکیه عبارات فراوانی در ستایش و تقدیس و منقبت عمر بن خطاب به عنوان خلیفه دوم اهل سنت دارد که به چند مورد آن اشاره می شود.

    عمر و معیت با حقّ

    ابن عربی سعی دارد تمام فضائل و مناقب امیرالمومنین علی علیه السلام و یاران ایشان را برای شیخین بر شمارد مثلا در مقابله حدیث متواتی علی مع الحق و الحق مع علی، این جایگاه را برای عمر بن خطاب بر شمارد  و در مقابل این کلام ابوذر که گفت: «حق برای من هیچ دوستی باقی نگذاشت» این منقبت را برای خلیفه دوم خود نقل می کند.[152]ابن سعد، طبقات، ج4، ص239. مجلسی، بحار الانوار، ج31، ص180

    ابن عربی  از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره عمر بن خطاب چنین حدیثی را جعل می کند که  آن حضرت فرمود: «ما ترک الحق لعمر من صدیق‏»

    «حق برای عمر هیچ دوستی باقی نگذارده است.»[153]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص138.

    در جای دیگر می گوید:

    « إلا أنه من التزم النصح قل أولیاؤه فإن الغالب على الناس اتباع الأهواء و لذلک‏ یقول رسول اللَّه ص ما ترک الحق لعمر من صدیق‏»[154]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 470

    اما هرکه پایبند نصیحت باشد، دوستانش اندک می گردند چراکه پیروی از هوای نفس بر مردمان غالب است و برا یهمین رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرماید: «حق برای عمر هیچ دوستی باقی نگذاشته است»

    فقاهت عمر

    در منابع اهل سنت درباره عدم علم عمر به احکام شرعی مطالب بسیاری آمده است حتی جمله «کُلُّ الناس افقه من عُمر»[155]متقی هندی، کنز العمّال،ج 8 ،ص 298 از او نقل شده است اما ابن عربی بر خلاف این روایات، عمر بن خطاب را فقیه و دین شناس معرفی کرده و می گوید:

    «و این عمر بن خطاب است رضی الله عنه، چگونه از غذای گوارا پرهیز کرد و از این آیه ِ«أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی‏ حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها»[156]احقاف: 20 نعمت های پاکیزه خود را در زندگی دنیای تان صرف کردید و از آن برخوردار شدید) فهمید که این کلام شامل هر انسانی، چه مومن چه کافر، می شود… .

    این نفس آیا آن عارفی که در دنیای خویش گشاده دستی می کند، از عمر به خطاب فقیه تر است؟ عمری که پیامبر درباره وی گواهی داد: «به هیچ وجه بر باطل نیست.»[157]ابن عربی، مجموعه رسائل، ص141

    علم عمر

    ابن عربی درباره علم و آگاهی عمر بن خطاب می­گوید:

    « آیا نمی­بینی که در خواب ظرف شیری به پیامبر صلی الله علیه (واله) وسلم دادند ( وفرمودند): « پس آن را نوشیدم تا اینکه فزونی آن از ناخن­هایم خارج شد و باقی مانده را به عمر دادم…» و گفته شد: ای رسول خدا ! این خواب را چه تعبیر می­کنی؟ فرمود: «علم». و شیری را که در خواب دیده بود، به صورت شیر رهه نکرد چرا که به مواضع رویا و تعبیر آن آگاهی داشت».

    و ما نمی­دانیم که علم عمر کجا بود وقتی که می­گفت: همه مردم حتی عروسان پرده نشین از عمر فقیه ترند و علم عمر کجا بود آنگاه که بیش از هفتاد بار گفت:« اگر علی نبود، عمر هلاک می­شد و…..» [158].فصوص الحکم، ص86 و 87 و ر.ک: همان، ص159

    عظمت عمر

    ابن عربی آورده است که «زریب بن برثملا» وصی حضرت عیسی بوده و او به عمر بن خطاب پیغامی را فرستاده که بیانگر مقام و عظمت اوست. اگرچه ابن عربی سند این روایت را ضعیف می شمارد، اما تاکید دارد که از طریق کشف و شهود می توان روایت را تصحیح کرد.[159]ابن عربی، فتوحات مکیه، عثمان یحیی، ج3، ص366.

    معنویت عمر

    ابن عربی قلب را حقیقت وجودی انسان می داند و ارزش زیادی برای آن قائل است و مدعی می شود که قلب عمر به خدا متصل است:

    «و طلب حق سخت و حمل کردن آن بر جان ها سنگین است و آن را تحمل نمی کند و نمی پذیرد بلکه آن را دفع می کند، به خاطر همین پیامبر ص به عمر گفت: حق برای عمر هیچ دوستی باقی نگذاشت و پیامبر در ظاهر و باطن کلامش صادق است و ظاهر به خاطر عدم اتصاف… اما در باطن نیز حق برای عمر در قلبش هیچ دوستی باقی نگذاشت و او فقط به خدا تعلق و اتصال داشت.»[160]ابن عربی، فتوحات مکیه، عثمان یحیی، ج2، ص252.

    عمر و أویس قرنی

    ابن عربی حدیثی درباره شفاعت« اویس» درباره قبیله­هایی مثل ربیعه و مضر، روایت می­کند که می­پندارد از پیامبر(ص) است، و سپس از پیامبر(ص) روایت می­کند:

    «ای عمر و ای علی اگر او ( اویس) را دیدید از او بخواهید برای شما طلب مغرفت نماید تا خدا شما را بیامرزد….»

    و می­گوید:

    «پس از این دو، ده سال در طلب اویس بودند و وقتی پایان سالی که عمر در آن کشته شد فرا رسید….».

    و سپس دیدار این دو را با اویس ذکر می­کند:

    «پس اویس راست ایستاد و گفت: سلام بر تو ای امیرالمومنینورحمت وبرکات خدا بر تو، و نیز بر تو ای پسر ابی طالب، خداوند از این امت به شما جزای خیر دهاد….».[161]ابن عربی،مجموعه رسائل ابن عربی،( المجموعه الاولی)، ص154و155.

    سپس قصه هَرَم بن حیان با اویس را می­آورد و اینکه اویس قرنی به هرم خبر مرگ عمر را می­دهد:

    « ای پسر حیان، ابوبکر خلیفه مسلمین مرد، و برادر و دوست و جانشین من، عمر (نیز) مرد. واعمراه! (ای دریغ و افسوس از عمر)….».[162]ابن عربی،مجموعه رسائل ابن عربی،( المجموعه الاولی)، ص157.

    تکلم و تحدیث با خدا

    یکی از مقامات اهل بیت و امیرالمومنین علیهم السلام، تحدیث است یعنی آنها با خدا و ملائکه سخن می گفتند. ابن عربی این مقام را برای عمر بن خطاب ذکر می کند:

    « پیامبر صلی الله علیه (وآله) و سلم درباره عمر فرموده است: «عمر از محدَّثین است اگر در این امت کسی از محدَّثین باشد.» و منظورم سخن گفتن خدا با اولیائش می­باشد نه با پیامبران ورسولان چرا که با اختلاف مراتب، ذوق­ها فرق می­کند»[163]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج12، ص322

    و می­گوید:

    « واز جمله ایشان( رضی الله عنهم) محدَّثینی هستند که عمر(رضی الله عنه) از آنها­ست و در روزگار ما ابوالعباس خشاب از آنها­ست».[164]. ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج11، ص376

    و سپس ذکر می­کند که محدَّث، پیامبر اولیاست.[165]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج12، ص23615.«..ومنها: أن یکون صاحب هذا المقام محدثاً، ولا یری من یحدثه من جهه … ادامه پاورقی)

    علم غیب

    عمر بن خطاب، صاحب مقام علم غیب است چنانچه ابن عربی می گوید:

    « و از جمله آن مطالب این است که: صاحب این مقام محدَّث باشد و از سوی این منزل کسی را که با او حرف می­­زند نبیند و اگر او را ببیند از جهت منزلی است که با چشم آن را می­بیند. پس با شنیدن، تو را به درجه محدَّثین رساند و بر تو بانگ زند و تو خطاب را بشنوی یا به صورت ادراک مستقیم و بی واسطه، یا در جواب سوالی از تو و پاسخ السلام علیک و ما تمام این امور را دیده­ایم وبیش از یک نفر به من درباره ابوالعباس خشاب(رضی الله عنه) خبر داده اند که او محدَّث بوده است. و از این باب، آن است که جماعتی که شبانه می­رفتند(ساریه) صدای عمر را از مدینه شنیدند حال آنکه میان آنها چندین روز فاصله است و هر کرامتی که در آن خطاب باشد از این باب است».[166]

    کارهایت عمری باشد

    ابن عربی می­گوید:

    « باید کارهایت عمری باشد که عمر بن خطاب رضی الله عنه گوید: مَن خدعنا فی الله إنخدعنا له»؛[166]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج4، ص145(هرکس برای خدا ما را بفریبد تن به فریب او می­دهیم! یعنی از این فریب راضی هستیم).

    عصمت عمر

    عموم اهل سنت و فقهای آنها قائل به عصمت خلفا نیستند و این را غلو می دانند اما ابن عربی قائل به عصمت عمر بن خطاب و احمد بن حنبل بوده و می گوید:

    « از قطب­های این مقام، عمر بن خطاب و احمد بن حنبل هستند لذا پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم درباره عمر بن خطاب وقدرتی که خدا به او داده می­گوید:« ای عمر، شیطان در هیچ گردنه­ای با تو دیدار نکرد مگر اینکه به مسیری غیر مسیر تو رفت» و این دلیل بر عصمت وی به شهادت معصوم است و ما می­دانیم که شیطان ما را جز به مسیر­های باطل نمی­برد که غیر از مسیر عمر بن خطاب است، و عمر جز مسیر­های حق را نمی­پیمود بنا بر نصّ، و از کسانی بود که به خاطر خدا در تمامی مسیر­هایش ملامت هیچ ملامت­گری در آنها کارگر نیست، و حق را قدرتی است…».[167]ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج3، ص253

    فرار شیطان از عمر

    ابن عربی درباره فرار شیطان از عمر بن خطاب (که بر اساس روایات کتب اهل سنت است) می­گوید:

    « این عمر بن خطاب رضی الله عنه است که فردی محکم ونیرومند است، کسی که شیطان را همین بس که از او رهایی یابد، قرآن نازل شد درحالی که وی با حکم آن موافق بود و همو گفته:«اگر پرده کنار رود بر یقین من افزوده نمی­گردد»[168].این کلام حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که ابن عربی به عمر نسبت میدهد!به خاطر آنچه که از روی ایمان و علمش می­دانست، میان علم و اعیان جمع ایجاد کرد و در صدر مشاهده اعیان ظاهر شد. از زمانه خودش تا روز قیامت کسی جلو او قرار نمی­گیرد و در هیچ حالی از احوال امام او نیست، به خاطر موعظه اویس قرنی، که بهترین تابعین است، همتش تکان خورد و چیزی را گفت که کشف و علم معصومش بدو الهام کرد یعنی گفت: ای کاش عمر از مادر نمی­زایید…».[169]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی،(المجموعه الاولی)، ص205

    معصیت عمر، فضیلت است

    ابن عربی می نویسد:

    « با سند متصل به او روایت شده که وقتی عمر اسلام آورد پیامبر به او فرمود: ای عمر اسلام خود را بپوشان! و عمر رضی الله عنه گفت: قسم به آنکه تورا به حق مبعوث کرد آن را علنی خواهم کرد همچنانکه شرک را علنی نمودم».[170]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعه الاولی)، ص127

    شهود ربوبیت

    عمر بن خطاب، مقام ربوبیت را شهود کرده بود. ابن عربی می­گوید:

    « پس ربوبیت را مشاهده کنید قبل از هر چیز، و برای همین پیامبر صلی الله علیه (واله) وسلم آنگاه که در خواب شیر را نوشید وباقی مانده را به عمر داد، خواب را تأویل کرد و گفته شد: ای رسول خدا ! خواب را چه تعبیر می­کنی؟ فرمود: علم». [171]ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج7، ص162

    عمر در نماز سپاه را آماده می­کند

    ابن عربی می گوید می­گوید:

    «همچنان که عمر بن خطاب رضی الله عنه در نماز سپاه را آماده کرد، مؤمن راستین جز با خدا گفتگو ندارد…».[172]ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج7، ص162

    اقتدای به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

    درباره اقتدای عمر بن خطاب به رسول الله صلی الله علیه واله می گوید:

    « خداوند درکعبه گنجی به ودیعه نهاد، پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم خواست که آن را خارج سازد و انفاق کند و بعد به خاطر مصلحتی، امری دیگر بر وی نمایان شد. سپس عمر بعدها خواست آن را خارج سازد اما پیروی از رسول خدا (ص) مانع این کار شد».[173]ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج1، ص58

     

     

    عثمان بن عفان

    نفس پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

    طبق منابع شیعه و سنی، بر اساس ایه مباهله، امیرالمومنین علی علیه السلام نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است. ابن عربی اما این منقبت یعنی «نفس الرسول» بودن را برای عثمان ذکر می کند!

    ابن عربی در بیان منقبت عثمان ماجرای صلح حدیبیه را بازگو کرده و مدعی می شود اگرچه عثمان در حدیبیه حضور نداشت اما در بالاترین مرتبه اصحاب بیعت رضوان بود:

    «پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم در بیعت رضوان خودش با خودش بیعت کرد، دستش را بر دستش نهاد و دستش را با دستش گرفت و فرمود: این از طرف عیمان و حال آنکه عثمان در این بیعت غائب بود… و جامع بین پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم و عثمان، انسانیتی است که آن منشأ حقیقت عبودیت است. پس رواست که پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم و عثمان از یکدیگر نیابت کرده و در مقام و جایگاه هم قرار گیرند.»

    زهد عثمان

    عثمان بن عفان در کتب تاریخ و حدیث فریقین، به تجمل گرایی و ثورت اندوزی مشهور است اما ابن عربی برای تغییر و اصلاح چهره عثمان، مدعی می شود که تجمل گرایی او برای مردم بود و خودش زندگی زاهدانه داشت:

    «این عثمان بن عفان (رضی الله عنه) است که با سند صحیح درباره وی از شرحبیل بن مسلم برایمان روایت کرده­اند که: عثمان(رضی الله عنه) غذای شاهانه را به مردم می­داد و خود در خانه­اش نان وروغن می­خورد؛ و تورا به خدا سوگند آیا توهم با دوستان خود هرگز چنین کرده­ای؟ آیا لطیف را برای آنان برگزیدی و یا خشن را به آنها اختصاص دادی؟…».[174]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، ج1، ص127.

     

     

    تمجید و تقدیس رهبران اهل سنت

    یکی دیگر از شواهد و قرائن مذهب ابن عربی، تمجید از علما، رهبران و شخصیت های مقدس اهل سنت است. ابن عربی برخی از شیعه ستیز ترین شخصیت های تاریخ مثل «متوکل عباسی» و «حجاج بن یوسف ثقفی» و «معاویه بن ابی سفیان» و «عایشه» و غیره را تمجید می کند درحالیکه تقدیس و تمجید متوکل، حتی در مقام تقیه هم وجهی ندارد زیرا متوکل در نگاه تمام اهل سنت مورد احترام نیست.

    ابن عربی با نام آوردن از برخی آنها می گوید:

    « همچون علماء صحابه و در مرتبه پایین­تر از آنها تابعین و اتباع تابعین مثل : ثوری، ابی عیینه، ابن سیرین، حسن، مالک، ابن ابی ریاح، ابی حنیفه و افرادی پایین­تر مثل : شافعی و ابن حنبل و کسانی که همین سیره را در حفظ احکام دین داشته­اند و نیز طایفه دیگری از علمای این امت که احوال رسول و اسرار علوم او را در این امت حفظ می­کنند مثل : علی، ابن عباس، سلمان، ابوهریره، حذیفه واز تابعین مثل: حسن بصری، مالک بن دینار، بنان حمال، ایوب سختیانی و افرادی پایین­تر از آنها مثل: شیبان راعی، فرح الأسود المعمّر، فضیل بن عیاض و ذی النئن مصری و پایین­تر از آنها مثل: جنید وتستری وکسانی که در حفظ حالت پیامبری و علم مدنی به شیوه این بزرگواران رفته­اند».[175].الفتوحات، ج2، ص396.

    در ادامه با تفصیل بیشتری برخی از این شخصیت ها را ذکر می کنیم:

    متوکل و معاویه بن یزید

    ابن عربی می­گوید از جمله کسانی که به خلافت ظاهری و باطنی رسیده­اند: «متوکل عباسی، معاویه بن یزید، و عمر بن عبدالعزیز و … هستند.» [176]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی) ج11، ص 264و 275

    عشره مبشره

    «عشره مبشره» اشاره به یکی از آموزه های اهل سنت و ده شخصیت مورد تقدیس آنها دارد که طبق روایات کتب اهل سنت، رسول الله صلی الله علیه واله آنها را به بهشت بشارت داده است. ابن عربی می گوید:

    «در این جایگاه ده نفر تعیین شده اند که آنان ابوبکر و عمر و عثمان و علی و سعد و سعید و طلحه و زبیر و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیده جراح می باشند و این جایگاه شان را رسول خدا صلی الله علیه (وآله) وسلم تعیین کرده و در یک مجلس به بهت بشارت شان داد»[177]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 199

    ستایش حجاج

    وی حجاج بن یوسف که از بزرگ ترین نواصب و قاتلین شیعه در سرتاسر تاریخ اسلام بود هاست را می­ستاید و بر وی درود می­فرستد و می گوید:

    « و خداوند حجاج که رحمت خدا بر او باد را توفیق داد تا خانه کعبه را به همان صورت که زمان رسول خدا صلی الله علیه (وآله) وسلم و خلفای راشدین بود باز  گرداند، اما عبدالله بن زبیر آن را تغییر داد و آن را داخل خانه کرد، و خداوند جز آنچه را که امر او بر آن است نمی­پذیرد، و آنان حکمت خدا را در مورد آن ندانستند».[178]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج9، ص77.

    استناد به آراء معاویه

    وی در فقه خویش به نظرات معاویه بن ابی سفیان استشهاد می­کند، درباره برخی موارد زکات می­گوید:

    « واز کسانی که برای ما نقل کرده­اند، در صدر اسلام کسی جز ابن عباس و معاویه در این مورد مخالف نیست چرا که نزد آن دو، حدیث صحیح وثابتی از رسول خدا صلی الله علیه (واله) وسلم اثبات نشده بود».[179]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج6، ص49.

    معاویه، کاتب وحی

    ابن عربی وقتی که می­خواهد عمل معاویه در نماز عید را درست جلوه دهد، می­گوید:

    « و این چنین است آنچه که معاویه کاتب پیامبر و خویشاوند او و دایی مومنان انجام داد، پس به صحابه گمان نیکو می­رود خدا از همه آنها راضی باد، و راهی برای خرده گیری بر آنها نیست».[180]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج7،ص458

    علوم و مقامات ابوهریره

    شخصیت ابوهریره از مهم ترین راویان احادیث اهل سنت است که در نگاه شیعیان به شدت مذموم است اما ابن عربی آن را تقدیس کرده و می گوید:

    « و ابوهریره به رسول خدا صلی الله علیه (واله) وسلم شکایت برد که وی آنچه را از پیامبر صلی الله علیه (واله) وسلم می­شنود فراموش می­کند. پس پیامبر به وی فرمود: ای ابوهریره ردایت را بگستران. ابوهریره ردایش را گسترد و رسول خدا صلی الله علیه (واله) وسلم سه مشت از هوا برگرفت و آنها را در ردای ابوهریره انداخت و به او گفت: ردایت را به سینه بچسبان. پس آن را به سینه چسباند، و بعد از آن چیزی را از یاد نبرد و همه اینها بخشی از این مقام است…» [181]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج 3، ص 382و 384.

    عایشه

    شخصیت عائشه نیز در آثار ابن عربی جلیل القدر و مقدس معرفی می شود.

    در منابع شیعی برای صدیقه طاهره سلام الله علیها کتاب هایی مثل مصحف فاطمه بر شمرده اند که از منابع علم ایشان بود، ابن عربی تلاش دارد مشابه همین مسئله را برای عایشه ذکر کند و می گوید عایشه مصحفی مخصوص به خود دارد و در آن مطلبی اضافه است که در مصحف­های مسلمانان نیست یعنی «نماز میانه همان نماز عصر است» و می­گوید: «و امّ المؤمنین عایشه این مسأله را در مصحف خود و با واو تأکید اثبات کرده است و این از برترین تأییدها در این مسأله است».[182]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی، (المجموعه الثانیه)، ص 311.

    عایشه مصداق « الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِین»

    ابن عربی در تطبیق آیات شریفه قرآن کریم بر عایشه می­گوید:

    « خداوند پاک بلند مرتبه در این پیوند نکاح در مورد مبرا ساختن عایشه آورده است(الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ  وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ  أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ  لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ)[183].سوره نور، آیه26 لذا رایحه های ایشان را پاک قرار داده است….».[184]ابن عربی، فصوص الحکم، ص221.

    تصویر عایشه در قطعه ای از حریر

    ابن عربی ادعا می کند عایشه در همه حال به رسول الله صلی الله علیه واله اقتدا کرده و می­گوید:

    « … واقتدا کننده به رسول خدا صلی الله علیه (وآله) وسلم بود آنگاه که درخواب دید که : جبرئیل تصویر عایشه را برای او درقطعه­ای از حریر سرخ آورد و گفت این همسر توست و پیامبر صلی الله علیه (وآله) وسلم این ماجرا را برای اصحاب خود تعریف نکرد و گفت : اگر این از جانب خدا باشد آن را محقق می­سازد».[185]«لما رأى فی المنام أن جبریل علیه السلام أتاه بعائشه فی سرقه حریر حمراء و قال له هذه زوجتک فلما قصها على أصحابه … ادامه پاورقی

    حفصه

    ابن عربی درباره علم و آگاهی حفصه و عایشه می گوید از برخی علمای مورد اعتماد درباره امام مبین پرسیده است و از جمله مواردی که او پاسخ داده این است:

    « آن امری است که خداوند درباره دو تن از همسران رسول خدا بیان داشته است، سپس تلاوت کرد:( إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَهُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ)[186].سوره تحریم، آیه4  (اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه کنید [بهتر است] واقعا دلهایتان انحراف پیدا کرده است و اگر علیه او به یکدیگر کمک کنید در حقیقت ‏خدا خدود سرپرست اوست و جبرئیل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند] و گذشته از این فرشتگان [هم] پشتیبان [او] خواهند بود ) واین شگفت از ذکر سپاه بود که اسرار الهی شگفت است.

    چون این مطلب را به من گفت از خدا خواستم مرا بر فایده این مطلب آگاه گرداند، که این چیست که خداوند خودش و جبرئیل و صالح مومنان و ملائکه را برآن قرار داده است؟ پس مرا از آن خبر دادند و هیچ گاه به این اندازه که از دانستن این امر مسرور شدم، شاد نشده بودم، و دانستم آن دو زن به چه کسی تکیه و پشت گرمی دارند و چه کسی به آنان قدرت می­دهد. و اگر خداوند خودش را در«یاری» ذکر نمی­کرد ملائکه ومومنان را یارای مقاومت در برابر آن دو (عایشه وحفصه) نبود و دانستم که آن دو به خاطر علم به خدا و تأثیر در جهان، چیزی به دست آورده اند که این قوت و نیرو را  به ایشان عطا کرده است و این از آن علومی است که مانند «علم مکنون»[187].پیامبر میفرماید:إنّ مِنَ العلمِ کَهیئَهِ المَکنونِ لا یَعلَمُهُ الاّ اهلُ المَعرفهِ بالله: نوعی از علمهست … ادامه پاورقی) است؛ پس خدا را بر نعمتی که ارزانی داشته شکر کردم و گمان نمی­کنم هیچ یک از خلایق تا کنون پشتوانه­ای چون پشتوانه این دو زن داشته­اند. لوط(ع) می­فرماید: (قالَ لَو أنّ لی بِکُم قُوَهً أو آوی إلی رُکنٍ شَدیدٍ)[188].سوره هود،آیه80(ای کاش در برابر شما نیرویی داشتم یا به ستونی استوار پناه می­بردم)پس رکن استوار نزد او بود ولی آن را نمی­شناخت چنان که پیامبر بدین امر گواهی داده است و فرموده: خداوند برادرم لوط را رحمت کند که او به رکنی استوار  پناه می­برد….و عایشه و حفصه آن را(رکن استوار) شناختند و اگر مردم آنچه را که آن دو می­دانستند، می­دانستند معنای این آیه را می­فهمیدند: (وَ اللهُ یَقُولُ الحقّ وَ هوَ یَهدی السّبیل)[189].سوره احزاب،آیه4….[190]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج3،ص151و152

    فقه روحانی عبدالله بن عمر

    ابن عربی درباره فرزند عمر بن خطاب یعنی عبدالله می­گوید:

    « پس به فقه عبدالله بن عمر(رضی الله عنه) بنگر، وی وقتی یقین کرد خداوند می­خواهد با برداشتن نیمی از نماز در سفر به بنده­اش تخفیف بدهد، نافله خواندن را نپسندید تا دراین باره با مقصود خداوند موافقت کرده باشد، و این خود نوعی تفقه روحانی است».[191]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج6، ص49.

    ابوعبیده، امین این امّت

    ابن عربی درباره ابوعبیده جراح می­گوید:

    « و از جمله ایشان ( رضی الله عنهم) امناء هستند، پیامبر صلی الله علیه (واله) وسلم فرمود خداوند امینانی دارد و در مورد ابوعبیده بن جراح می­فرماید (او امین این امت است) ».[192]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج11، ص362.

    این در حالی است که ابوعبیده از سران تدبیرگر و تأثیر گذار گروهی بود که حضرت امیر(ع) را از خلافت دور کردند و در این قضیه وی بعد از ابوبکر وعمر، نفر سوم است.

    أحمد بن حنبل

    وی احمد بن حنبل (از فقهای اربعه اهل سنت) را از ائمه دین و حافظان شریعت می­شمارد و می­گوید:

    « حکایت شده که خواهر بُشر حافی از یکی از ائمه دین که ـ همان احمد بن حنبل است ـ در مورد غزلی که سروده بود پرسید…. و آن امام که از او سؤال شده بود ـ احمد بن حنبل ـ به آن زن فتوا نوشت وبه خاطر آن غزل وی را ستود».[193]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج4، ص79 و80.

    در جای دیگر درباره احمد بن حنبل می­گوید:

    « … به نام انبیاء ورسل نامیده نشدند ولی گام به گام خالصانه به دنبال آنها رفتند وپیروی کردند، چنان که از امام احمد بن حنبل که پیشوا و مقتدا و سرور زمان خودش بود روایت شده که از خوردن خربزه پرهیز می­کرد چرا که به درستی برایش ثابت نشده بود که رسول خدا(ص) چگونه خربزه می­خورده است و این دلالت بر شدت پیروی وی از احوالات پیامبر(ص) در حرکات سکنات و همه کار هایش دارد.

    و این عمل از وی بدان جهت شهرت یافته است که وی در تبلیغ و ارشاد با زبان و عمل و حالت، در مقام وارث پیامبر بود واین عمل او بیشتر در جان مخاطب جای می­گرفت، پس وی و امثال او حافظان شریعت در این امت­اند».[194]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج4، ص83 و 84. (ر.ک: ترجمه فتوحات، محمد خواجوی، ج3، ص119).

    شافعی

    شافعی یکی از ائمه اربعه فقه اهل سنت است که جایگاه والایی در عبارات و آثار ابن عربی دارد. در جایی می گوید:

    « وی از اوتاد چهارگانه است و قیام او بع علم شرع باعث شد از اهل زمان خود و بعد از آن پنهان بماند. و از برخی صالحان روایت کردیم که او خضر را دید و به او گفت درباره شافعی چه می­گویی؟ گفت: وی از اوتاد است، و گفت درباره احمد بن حنبل چه می­گویی؟ گفت: مردی صدیق است، و گفت در مورد بشر حافی چه می­گویی؟ گفت: بعد از خود کسی را مثل خود بجای نگذارد؛ این شهادت خضر در مورد شافعی( رحمه الله) است».[195]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج13، ص491 و492.

    مالک بن انس

    مالک بن انس یکی از ائمه اربعه فقهی اهل سنت که ابن عربی درباره او می­گوید:

    « به همین دلیل، از علم و دین و تقوای مالک بن انس این بود که اگر از وی درباره مسأله­ای در دین خدا سؤال می­شد می­گفت: نازل شده است؟ اگر می­گفتند بله، فتوا می­داد و اگر می­گفتند نازل نشده، فتوا نمی­داد».[196]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج13، ص468.

    زبیر بن عوام

    زبیر بن عوام که از بانیان جنگ جمل علیه امیرالمومنین علی علیه السلام و دشمنان سرسخت شیعه بود در کلام ابن عربی ستایش شده است.ابن عربی می­گوید:

    « واز جمله ایشان رضی الله عنهم حّواریون هستند که در هر زمانی یکی می­باشد و دو تا نمی­گردند، و اگر آن یکی بمیرد دیگری جای او را می­گیرد. و در زمان رسول خدا صلی الله علیه (واله) وسلم « زبیر بن عوام» صاحب این مقام بود. هر چند که یاوران شمشیر زن و جنگجوی دین بسیار بودند. حّواری کسی است که در یاری دین، هم صاحب شمشیر است وهم صاحب برهان، و به او علم و سخن و حجت، و نیز شمشیر و شجاعت و دلیری را داده­اند. ومقام او به مانند اعجاز نبوی، تحدی در اقامه برهان بر صحت دین مشروع است. و بعد از پیامبر کسی جز حّواری او، با دلیل و برهانی که حضرتش آن را برای صدق ادعای خود می­آورد، بر نمی­خیزد، وی وارث معجزه نبوی است و آن را جز برای( اثبات) صدق پیامبر اقامه نمی­کند».[197]ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج4، ص83 و84.

    مذمت مذهب تشیع و شیعیان

    در ادامه دیدگاه ابن عربی درباره مذهب تشیع و همچنین شیعیان امامیه را بیان می کنیم.

    رافضی خواندن شیعیان

    ابن عربی در آثار مختلف خود از شیعیان امامیه با عنوان «رافضی»[198]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص484 یاد می کند که به معنای کافر و خارج از دین است و در موارد متعددی با اهانت، اتهام و تحقیر، از باورها و تعالیم مذهب تشیع و امامیه یاد می کند. این رویه و اتهامات را به حدی تکرار می کند که فریاد دوست داران و شارحین شیعه مذهب کتب او هم به اعتراض بلند شده است. سید جلال الدین آشتیانی در شرح مقدمه فصوص الحکم ابن عربی، به دشمنی آشکار ابن عربی با شیعه اشاره کرده و می نویسد:

    «شیخ اعظم… خصم الد[199](دشمن ترین دشمنان) شیعه امامیه است. شیخ اعظم به طور کلی با شیعه خصوصاً فرقه امامیه سر سازش ندارد. او گویا مطلقاً آثار ائمه شیعه را ندیده است… یکی از احتمالات آن است که دشمنان امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) … آنچه که شیخ اعظم بدون تحقیق از امور مسلمه دانسته است، جعل کرده اند. در زمان شیخ اعلی الله قدره[!] بسیاری از افاضل شیعه در سوریه و خصوصاً در حلب توطن داشتند، از علمای بزرگ شیعه و متکلمان این فرقه در نواحی نزدیک به سر می بردند و شایسته بود شیخ بزرگوار به آنها مراجعه می کرد. نسبت دادن کلامی به آن سستی به شیعه به نحو اطلاق حاکی از ساده لوحی و زودباوری است.»[200]قیصری، داود، شرح فصوص الحکم قیصری ، مقدمه ص ۴۵ الی ۴۷

    شیعیان، استاد ابلیس اند!

    ابن عربی تعابیری درباره شیعیان به کار می برد که حتی ابن تیمیه و نواصب هم از کاربست آن اباء داشتند. از جمله اینکه شیعیان امامیه را «اهل بدعت» نامیده و می گوید «شیعیان، استاد ابلیس اند».

    می نویسد:

    «اهل بدعت و هوای نفس بر این شیوه هستند، شیطان ها اصلی صحیح را که در آن شک ندارند به آنها القاء می کنند سپس به خاطر عدم فهم، دچار اشتباه و خطا شده تا اینکه گمراه می شوند و آن را بنابر اصل، به شیطان نسبت می دهند و ای کاش می دانستند در این گونه موارد شیطان شاگرد آنهاست، که از آنها درس می گیرد و اکثر اینها در شیعه پدیدار می شود به خصوص شیعیان امامیه (و أکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا سیما الإمامیه منهم‏) بدین گونه که ابتدا شیطان های جن از طریق محبت اهل بیت به آنها وارد می شود و آنان محبت اهل بیت را از نورانی ترین نزدیکی ها به خدا می دانند البته اگر در این حد بمانند و بر آن نیفزایند، اما اینان از جهت اهل بیت به دو طریق تجاوز می کنند، برخی از محبت اهل بیت، به بغض و دشنام صحابه تجاوز می کنند از آنجا که اهل بیت را مقدم نداشتند، و می پندارند که اهل بیت برای این مناصب دنیوی شایسته ترند و گروهی علاوه بر سب صحابه، بر رسول خدا و جبرئیل و خداوند عیب می گیرند که چرا نص صریح بر مرتبت اهل بیت نیاوردند و آنها را برای خلافت مردم مقدم نکردند.[201]ابن عربی،الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 282

    تهمت خان الامین به شیعه

    یکی از تهمت های نواصب به شیعیان این بود که: «شیعیان معتقدند رسالت و نبوت مخصوص حضرت علی علیه السلام بود اما جبرئیل خیانت کرد و وحی را به رسول الله صلی الله علیه واله رساند به همین جهت بعد از نماز خود می گویند: خان الامین (یعنی جبرائیل امین خیانت کرد و وحی را به آن حضرت نرساند) ![202]بدیهی است که این یکی از تهمت های بزرگ تاریخی به شیعیان امامیه است و هرگز شیعیان چنین باوری ندارند اما ابن عربی … ادامه پاورقی

    ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه می نویسد:

    « تا جایی که برخی از ایشان (شیعیان امامیه) سروده اند: ما کان من بعث الامین، امینا (آنکه روح الامین را فرستاد امین نبود، یا آنکه را خداوند فرستاد، امین نبود) و همه اینها از اصلی درست که همان محبت اهل بیت است پدید آمده که در نظر ایشان نتیجه ای فاسد داده است لذا گمراه گشته اند و گمراه کرده اند پس بنگر که غلو در دین، به کجا می انجامد که آنها را از حد خارج ساخته و امر ایشان را واژگون کرده است»[203]مداخل الشیطان فی نفوس الالم‏-الغلو فی حب آل البیت‏- و على هذا جرى أهل البدع و الأهواء فإن الشیاطین ألقت إلیهم … ادامه پاورقی)

    حقیقت شیعیان، سگ و خوک است

    ابن عربی اصرار عجیبی دارد که چهره حقیقی شیعیان اهل بیت علیهم السلام را «سگ» و «خوک» و «میمون» بداند و در چند کتاب خود این مسئله را با عبارات مختلف بیان کرده است.

    • مکاشفه رجبیون در محاضره الابرار

    ابن عربی یکی از اقسام اولیاء الله که منزلت والا و ارجمندی در سلوک و عرفان دارند را «رجبیون» معرفی می کند و مدعی می شود که این رجبیون چهل نفر از رجال الغیب اند که در ماه رجب، حقایق جهان خلقت و اشیاء عالم را شهود می کنند و برای برخی از آنها این حالت در باقی ایام سال هم باقی می ماند. از جمله حقایقی که این رجبیون در ماه رَجَب شهود کرده اند این است که تصویر واقعی و باطنی شیعیان امامیه، «سگ و خوک و میمون» است و عجیب اینجاست که ابن عربی صاحب مبنای پلورالیسم دینی (و شعر معروفی که نفی عقائد مردمان را نادرست می داند)[204]عقد الخلائق فی الإله عقائداً             و أنا اعتقدت جمیع ما عقدوه‏ابن عربی، فصوص الحکم، ج2، ص93 به مذهب تشیع که می رسد، سخن از تغییر عقائد و مذهب آنها گفته ومی گوید رجبیون این شیعیان را به مذهب اهل سنت هدایت کردند!

    ابن عربی می نویسد:

    «در ماه رجب با یکی از این رجبیون بودیم در حالیکه در خانه اش محسوب بود و این حالت (اشراق و شهود) وی را محبوس ساخته بود. وی فرشونده هویج و سبزی های معمولی بود من از او درباره این حالت سوال کردم، مرا از کیفیت آن با خبر ساخت هرچند قبل از این درباره آن اطلاعاتی داشتم، وی از عجایبی خبر می داد.

    من از او پرسیدم آیا برای تو در چیزی نشانی باقی می ماند؟ (یعنی این حالت شهود در طول سال برای تو باقی می ماند؟) گفت: بله! از جانب خدا درباره رافضی ها مرا نشانی هست که آنها را به صورت سگ می بیند و هرگز نمی توانند از من پنهان شوند.

    گروهی از رافضی ها به دست این مرد رجبی، از آیین خود برگشتند، اهل سنت اینها را نمی شناسند البته برخی از آنها عادل اند. این رافضی ها بر این مرد وارد شدند اما او از آنها روی گرداند و آنها را از حالت شان خبر داد، لذا برگشتند و توبه کردند و خود رافضی ها بر خویش درباره خبرهایی که از آنها می داد، گواهی می دادند. اخباری که نزد احدی غیر از خود ایشان نبود.»[205]وَ قَدِ اجْتَمَعْنا بِرَجُلٍ مِنهُمْ فى شَهْرِ رَجَبٍ وَ هُوَ مَحْبوسٌ فى بَیْتِهِ، قَدْ حَبِسَتْهُ هذِهِ … ادامه پاورقی

    • مکاشفه رجبیون در فتوحات مکیه

    ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه نیز مجددا درباره مکاشفه رجبیون و دیدن حقیقت باطنی شیعیان به شکل سگ و میمون یاد می کند و ذکر در کتاب فتوحات از این جهت اهمیت دارد که او مدعی است تک تک عبارات و حتی سطر بندی و تبویب ابواب این کتاب هم به دستور الهی و وحی بوده است! گویی ابن عربی به دستور خداوند، این اتهام بزرگ به شیعیان را وارد کتاب خود ساخته است. [206]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص595.

    در کتاب فتوحات مکیه می نویسد:

    «یکی از ایشان (رجبیون) را در دنیسیر از دیاربکر دیدم. از ایشان جز او را ندیدم و مشتاق دیدار آنها بودم. از ایشان افرادی هستند که حالت مکاشفه ای که در ماه رجب داشتند در آنها باقی می ماند و برخی نیز چیزی بر ایشان باقی نمی ماند. کسی را که من در دنیسیر دیدم حالت شهود رافضی ها از شیعیان برایش در بقیه سال نیز باقی مانده بود و آنها را به صورت «خوک» می دید. ماجرا چنین بود که مردی ناشناس که هرگز کسی از رافضی بودن وی مطلع نبود، می آمد درحالیکه در دل خود، مومن به مذهب روافض بود و خدا را با آن می پرستید و چون این فرد از کنار شخص رجبی عبور می کرد وی (آن رافضی را) را به صورت خوک می دید و او را را فرا می خواند و به او می گوید: «به سوی خدا برگرد! که تو شیعه رافضی هستی!» و دیگری از این کلام متعجب می ماند!

    اگر آن مرد (رافضی) توبه راستین می کرد وی (آن رافضی) را به صورت انسان می دید اما اگر صرفاً با زبان می گفت: «توبه کردم» و در دل به مذهب خویش باقی بود همچنان او را به صورت خوک می دید و به او می گفت در اینکه گفتی توبه کردم، دروغ گفتی، و اگر راست می گفت به وی می گفت: راست گفتی، و بدین واسطه آن مرد رافضی به راستیِ کشف و شهود او پی می برد و از مذهب خویش بر میگشت… و مثل چنین حالتی درباره دو مرد عاقل از شافعیان اهل عدالت رخ داد، حال آنکه آن دو هرگز شیعه و یا از خانواده شیعه نبودند لیک دیدگاهی مثل آن داشتند. آن دو، عقلی استوار و راسخ داشتند و آن را آشکار نکردند و میان خویش و خدا پنهان داشتند. این دو نظر بدی درباره ابوبکر و عمر داشتند و در مورد علی غلو می کردند. لذا وقتی که وارد بر مرد رجبی شدند دستور داد آنها را از نزد وی بیرون کنند چراکه خداوند باطن آن دو را به صورت خوک به او نشان داده است و این نشانه ای است که خداوند برای اهل این مذهب (رافضی) نزد وی قرار داده است و آن دو می دانستند که احدی از اهل زمین از حالت و نیت ایشان خبر ندارد. دو شاهد عادل بودند و معروف به مذهب تسنن و این را به مرد رجبی گفتند. وی گفت: «من شما را به صورت دو خوک می بینم که میان من و خدا نشانه کسی است که رافضی باشد» و آن دو در دل توبه کردند و مرد به آنها گفت: شما الان از آن مذهب برگشتید لذا شما را به صورت دو انسان می بینم و آن دو به شگفت آمدند و نزد خدا توبه کردند»[207]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص8

    دوری از شیعیان

    ابن عربی در باب پانصد و شصت فتوحات مکیه که مخصوص نصایا و وصایای او به مخاطبین است، بحث تعرض و لعن شیعیان به صحابه را مطرح کرده و می گوید اگر هم نشین روافض شدید، بحث ثنای صحابه را مطرح نکنید تا آن رافضی، متعرض صحابه نشود در غیر این صورت شما هم در گناه جسارت شیعیان به صحابه شریک هستید:

    «إذا جالست من تعرف أنه یقع فی الصحابه من الروافض فلا تتعرض و لا تعرض بذکر أحد من الصحابه التی تعلم أن جلیسک یقع فیهم بشی‏ء من الثناء علیهم فإن لجاجه بجعله یقع فیهم فتکون أنت قد عرضتهم بذکرک إیاهم للوقوع فیهم یقول اللَّه…[208]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج‏4، ص484»

    در دیوان خود درباره غلو شیعیان درباره امامان می گوید:

    للّه فینا ما سکن****و ما توارى و استکن‏

    فإنه سبحانه****لقلبنا نعم السکن‏

    فلا تقولوا ما له****فإنما القلب سکن‏

    و لا تکونوا کالذی****غلا لجهل فامتحن‏

    غلو أهل الرفض فی****أمر الحسین و الحسن[209]ابن عربی، دیوان، ص428

    مذمت فعل شیعیان

    ابن عربی بدگویی شیعیان از برخی صحابه را یکی از گناهان کبیره می داند و وصیت می کند اگر با یکی از روافض همنشین شدید، مبادا مثل آنها به صحابه تعرض و جسارتی کنید:

    «فذلک من الکبائر و إیاک أن تسب أبا أحد أو أمه فیسب أباک و أمک … إذا جالست من تعرف أنه یقع فی الصحابه من الروافض فلا تتعرض و لا تعرض بذکر أحد من الصحابه»[210]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج‏4، ص484

    نقد آراء شیعیان در امامت

    یکی دیگر از شواهد عدم تشیع ابن عربی، نقدهایی است که به دیدگاه ها و آراء مورد اجماع امامیه وارد می کند. او در چندین باب از کتاب فتوحات مکیه، آراء امامیه را نقل و آنها را نقد و رد می کند و سعی در تثبیت دیدگاه خود که کاملاً بر خلاف نظر امامیه است دارد.

    به عنوانت مثال  می گوید:

    «چون امامت عرضه است، همانطور که امانت عرضه است، امامت، امانت است از این روی بعضی از اقطاب بدان ظاهر شدند و بعضی دیگرشان ظاهر نشدند لذا حق تعالی به این قطب به نظر اهلیت نظر کرد و اگر خداوند به امام ظاهر به این دیده نظر می کرد، هیچ امامی مطلقاً جور و ستم نمی کرد آنچنانکه امامیه درباهر امام معصوم عقیده دارد زیرا از شرط امام باطن این است که باید معصوم باشد اما برای امام ظاهر مقام عصمت نیازی نیست؛ از اینجا امامیه به اشتباه افتادند برای اینکه اگر امامت برای او (امام ظاهر) غیر مطلوب بود و خداوند هم وی را دستور داده بود که در آن پایداری ورزد، وی را بدون شک نزد ما معصوم می داشت»[211]«و لما کانت الإمامه عرضا کما کانت الأمانه عرضا و الإمامه أمانه لذلک ظهر بها بعض الأقطاب و لم یظهر بها بعضهم … ادامه پاورقی

    در باب سیصد و چهل هفت فتوحات مکیه نیز دیدگاه امامیه درباره عصمت امام را نقد کرده و می گوید:

    «بدین جهت معتقد به عصمت امام در نماز تا هنگامی است که سلام دهد و آنان اصحاب امام معصوم اند (یعنی امامیه) زیرا واحد از احدیتش غافل نمی شود مگر معلم بالفعل… این چیزی است که اصحاب امام معصوم که امامیه اند معتقدند و قائل به عصمت امام می باشند اما در واقع، خلاف آن است زیرا هیچ امامی نیست مگر آنکه در نمازش سهو می کند-اگرچه از نمازش ساهی نباشد-.»[212]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص194:«و یقابل بالجماعه مجموع الأحدیه فالإمام یناجی الأحدیه خاصه و … ادامه پاورقی

    اهل بیت علیهم السلام در نگاه ابن عربی

    قابل انکار نیست که ابن عربی، عباراتی چند در مدح اهل بیت علیهم السلام دارد اما ابتدا باید دانست که اهل بیت از نظر او، صرفا شامل حضرات معصومین و صدیقه طاهره سلام الله علیها نمی شود بلکه همه فرزندان صدیقه طاهره سلام الله علیها و همه کسانی که به مقام عرفانی تطهیر رسیده و از نظر نفسانی پاکیزه شده اند، داخل در حکم «اهل البیت» هستند پس ستایش های او نسبت به این عنوان را نباید ناظر به حضرات معصومین علیهم السلام دانست. می گوید:

    «فدخل الشرفاء أولاد فاطمه کلهم و من هو من أهل البیت مثل سلمان الفارسی إلى یوم القیامه فی حکم هذه الآیه من الغفران فهم المطهرون اختصاصا من اللَّه‏»[213]ابن عربی، فتوحات المکیه، ج1، ص196.(ترجمه: مراد از اهل بیت همه شرفا از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و همچنین … ادامه پاورقی)

    مدح اهل بیت علیهم السلام

    از جمله عبارات ابن عربی در مدح اهل بیت چنین است که می گوید:

    «اگر خداوند از منازل و منزلتی که[اهل بیت] در آخرت نزدش دارند پرده بردارد،آرزو می کنی که ای کاش بنده و غلامی از غلامان و بندگان آنان باشی.»[214]ابن عربی، فتوحات مکیه،باب۲۹:معرفت راز سلمان

    در جای دیگر می گوید به برکت اهل بیت هیچ مسلمانی خالد در عذاب جهنم نمی ماند:

    «امت محمد صلی الله علیه (واله) وسلم اگر در آتش دوزخ جاودان بمانند، ننگ و عیب در منصب و مقام پیغمبر صلی الله علیه[ و آله] و سلم باز می گردد… و اگر در آتش باقی بماند، آتش بر او «بردا و سلاما‌=خنک و سالم» به برکت اهل البیت[215]ابن عربی اصطلاح اهل البیت را مفهومی عام دانسته که شامل همه اولیاء می شود. در آخرت می شود، برکت اهل البیت در دنیا و آخرت چه بزرگ است.»[216]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص126فلا یبقى فی النار موحد ممن بعث إلیه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم بل و لا أحد … ادامه پاورقی

    امیرالمونین علی علیه السلام

    ابن عربی در کتاب فصوص الحکم و فتوحات مکیه عبارات چندانی درباره منقبت و فضیلت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ندارد اگرچه بسیاری از صوفیان آن حضرت را در جایگاهی والا و رفیع می دانستند اما ابن عربی چنین نگاهی ندارد.

    باری او در کتاب «الدرالمکنون» ریشه علم حروف را به امیرالمومنین علی علیه السلام می رساند[217]«امام حسین[علیه السلام ] علم حروف را از پدرش[علیه الصلوه و السلام ] به ارث بردند سپس زین العابدین آن را به ارث … ادامه پاورقی و در کتاب فتوحات مکیه این تعبیر را درباره آن حضرت به کار می برد که ایشان«و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب و أسرار الأنبیاء أجمعین»[218]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص119. نزدیک ترین فرد به پیامبر صلی الله علیه واله و اسرار همه انبیاء بود.

    اما نباید فراموش کرد که ابن عربی، ابوبکر را نیز «اقرب الناس» به پیامبر و «صاحب السرّ النبی» صلی الله علیه وآله می داند! [219]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص25«فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب … ادامه پاورقی

    کاستن از منزلت امیرالمومنین علیه السلام

    ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه سعی در کاستن از قدر ومنزلت امیرالمومنین علی علیه السلام دارد و در مورد آن حضرت چندین سؤال و شبهه مطرح می­کند؛ و آن هنگامی است که به ماجرایی دروغین اشاره می­کند که در ان سنگریزه­ها در دست پیامبر و عمر وعثمان به سخن می­آیند و در دست حضرت علی(ع) سکوت می­کنند.

    می گوید:

    « ای نفس! این علی (رضی الله عنه) است، با آن توان و قدرتش در مقام و حالی که تو ادعای آن را داری، او مقام را شناخته و بدان عمل کرده و آن را استوار گردانیده است و حقّ حقایق را به تمامی ادا کرده است».

    تا آنکه می­گوید:

    « ای نفس به توان و تسلط او بر معارف، و ایستادنش در صدر جایگاه­ها بنگر، و اینکه به سینه­اش می­زد و می­گفت: براستی که دراینجا دانش­هایی انبوه و فراوان است، ای کاش بر آن حاملانی می­یافتم».

    سپس می­گوید:

    « پس هیچ چیز به قلب او در نیاویخت، و همه آنها او را از موفقیت در مشاهده باز نداشت، بلکه همه آنها تمکین در تمکین بود».

    سپس خطاب به خود می­گوید:

    « آیا تو همچون این امام، ملازم این حال بوده­ای؟» تا اینکه می­گوید:

    « و کیست که مثل علی باشد در حالی که این مقام اوست؟ و کیست که با او برابری کند در حالی که این کلام اوست؟ اگر که با سکوت سنگریزه­ها در دستش ما را به غفلتمان از شرف منزلتش آگاه نمی­ساخت، آن برای هر قلب آگاه هشداری بود!!».[220]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی، ص128و129و130.

    در اینجا باید گفت: اگر سنگریزه­ها در دست پیامبر صلی الله علیه واله وسلم تسبیح گفتند، پس چرا در دست امیرالمومنین علی علیه السلام ساکت شدند؟

    مهدویت

    عقیده ابن عربی درباره مهدویت نیز کاملا بر خلاف عقیده شیعه است اگرچه برخی با خلط مفهوم ختم الاولیاء و مهدویت تلاش کردند ابن عربی را شیعه معرفی کنند اما این دیدگاه صحیح نیست. ابن عربی، مهدویت را همانند دیگر اهل سنت باور داشته و مهدی را شخصی می داند که هنوز متولد نشده و در اخر الزمان متولد می شود. خلط بین مفهوم ختم با مهدویت در حالی صورت گرفته است که ابن عربی در آثار مختلف خود تصریح می کند مهدی منتظر، آن خاتم الاولیاء (که مستقمی از مشکات نبوی اخذ کرده و مقامی عظمی دارد) نیست. در فتوحات مکیه می گوید:

    «استحق (أی النبی) أن یکون لولایته الخاصه ختم یواطئ اسمه اسمَه ویحوز خُلقه، وما هو بالمهدی المعروف المسمى المنتظر فإن ذلک من سلالته وعترته والختم لیس من سلالته الحسیه، ولکن من سلاله أعراقه وأخلاقه»[221]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 50

    در پایان کتاب عنقاء مغرب، سه شخصیت متفاوت یعنی «ختم»، «مهدی» و «عیسی» را در کنار هم مطرح می کند و می گوید از آنحا که ختم و مهدی هر دو ولی هستند، با هم مشتبه می شوند اما یکی از کسانی که ختم را درک می کند و بین مردم شهادت می دهد که او ختام اولیا کرام است، حضرت عیسی است.[222]ابن عربی، محیی الدین، عنقاء مغرب، ص93:«حامل لواء الولایه و خاتمها، و إمام الجماعه و حاکمها و أنبأ به سبحانه فى … ادامه پاورقی

     

     

     

    منابع

    • ابن عربی، محیی الدین، محاضره الأبرار و مسامره الأخیار، تصحیح محمد عبد الکریم النمرى‏، دار الکتب العلمیه، بیروت‏، 1422 ق‏
    • ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، اربع مجلدات،دار الصادر، چاپ اول، بیروت، بی تا.
    • ابن عربی، محیی الدین، عنقاء مغرب فى ختم الاولیاء و شمس المغرب‏، عاصم ابراهیم الکیالى الحسینى الشاذلى الدرقاوى‏، دار الکتب العلمیه، بیروت‏، 1426 ق‏
    • ابن عربى، محیى الدین، الفتوحات المکیه، القاهره، المطبعه المیمنیه، سنه 1329 ق
    • ابن عربى، محیى الدین، مجموعه رسائل ابن عربى، 2جلد، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت‏،‏ ‏، 1367ق
    • ابن عربى، محیى الدین، الفتوحات المکیه، سفر ۱ـ۳، (عثمان یحیی) قاهره ۱۴۰۵/ ۱۹۸۵م
    • ابن عربی، محیی الدین، مجموعه رسائل ابن عربی، 3 جلد، دار المحجه البیضاء، بیروت،چاپ اول،، 1421ق
    • ابن عربى، محیى الدین‏، انشاء الدوائر، تصحیح مهدى محمد ناصر الدین‏، 1جلد، مطبعه بریل‏، لیدن‏، 1336ق
    • ابن عربی، محیی الدین، فصوص الحکم. نشر دار احیاء الکتب العربیه، چاپ اول قاهره، 1946 م
    • ابن عربى، محیى الدین، ذخائر الاعلاق شرح ترجمان الاشواق، 1جلد، دار الکتب العلمیه – بیروت، چاپ: اول،،1420ق
    • ابن عربى، محیى الدین، دیوان، نصجیج احمد حسن بسج‏، دار الکتب العلمیه، بیروت‏، 1423 ق‏
    • ابن عربى، محیى الدین، روح القدس فی محاسبه النفس، مطبعه نضر، دمشق، 1414ق
    • اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی المعرفه الائمه(المناقب)، ترجمه علی بن حسین زوارئی، اسلامیه، 1304ق
    • ابن خلکان، احمد. وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان. دارالصادر. بیروت. 1971م
    • ابن تیمیه، أحمد بن عبد الحلیم، الفتاوى الکبرى، دار الکتب العلمیه، ، 1408هـ – 1987م
    • سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مؤسسه الإمام الصادق علیه‌السلام، قم، 1427ق
    • ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، 1382 ق
    • ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دار الکتاب العربى، 1413 ه.ق.
    • حلبی، تقی الدین بن عبدالله، الدر الثمین فی اسرار الانزع البطین، مکتبه امیرالمومنین علی علیه السلام، مشهد، 2004م
    • حسن زاده آملى، حسن. ممد الهمم در شرح فصوص الحکم. سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران،‏ 1378 ش
    • محمود محمود الغراب‏، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه‏، دار الکاتب العربى‏، دمشق‏، 1411 ق‏
    • جهانگیری، محسن، محیی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی‌، تهران، انتشارات‌ ‌دانشگاه تهران، ۱۳۷۵ ش
    • عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوی و رسائل فضیله الشیخ محمد بن صالح العثیمین، دار الوطن للنشر ریاض، عربستان، 2008م
    • طوسی، محمد بن حسن، الخلاف جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم، مؤسسه النشر الإسلامی،1407ق
      سرخسی، محمد بن احمد، المبسوط، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1421ق
    • حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، الاسلامیه، تهران، 1372ش
    • الشعرانى، عبد الوهاب، الیواقیت و الجواهر فى بیان عقائد الأکابر، نشر دار احیاء التراث العربى، موسسه التاریخ العربى‏، چاپ اول‏ بیروت،‏ 1418 ق‏
    • مطهری، .مرتضی، عرفان (مجموعه آثار شهید مطهرى)، انتشارات صدرا، 1377ش
    • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران: صدرا، چاپ پانزدهم، ، 1390ش
    • نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، دارالکتب العلمیه، لبنان، 2014م

    پاورقی ها

    پاورقی ها
    1ابن عربی به اصالت عربی خویش افتخار کرده و اساسا عرب را برتر از عجم می شمارد. مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص130
    2

    کلود عداس، در جستجوی کبریت احمر، ص63. تقی الدین حلبی، الدر الثمین، ص 22. ابن عربی، روح القدس، ص109

    3مقری‌، نفح‌ الطیب‌، ج2، ص163.
    4ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص559.
    5محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص18
    6ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص185.
    7 یرقصنی کما یفعل صاحب القرد بقرده فإذا أخذ حاجته منی صفعنی صفعه فاضجعنی فیقوم من قل فلاحه فیغطینی برداء حتى یخلی سبیلی و أقوم و اهنى و قد عزانی الملأ الأعلى فی دینی و فیما مضى من عقلی فإذا کان آخر اللیل أنام و الجماعه السوء مثلی و قد تعبنا من کثره ما رقصنا فلا نلحق ننام إلّا و الصبح (ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص 131
    8ابن عربی، فتوحات مکّیه، ج 3، ص 341.
    9ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص616. محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 28. ابن عربی، روح القدس، ص76الی126.جهانگیری، محیى الدین ابن عربى چهره برجسته عرفان اسلامى، ص104.
    10ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص595.
    11سید جلال الدین آشتیانی در شرح مقدمه فصوص الحکم ابن عربی، به دشمنی آشکار ابن عربی با شیعه اشاره کرده و می نویسد: «شیخ اعظم… خصم الد  شیعه امامیه است. شیخ اعظم به طور کلی با شیعه خصوصاً فرقه امامیه سر سازش ندارد. او گویا مطلقاً آثار ائمه شیعه را ندیده است» قیصری، داود، شرح فصوص الحکم قیصری ، مقدمه ص ۴۵ الی ۴۷.
    12مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۴، ص‌۹۴۴. مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص130
    13.نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، ج 2، ص 1238.
    14.نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، ج 1، 200- 199: مى‏نویسد: شیخ محیى الدّین در جامع دمشق، جهت تبرّک به آثار حجه الاسلام غزّالى، بیشتر در زاویه غزّالى مى‏نشست. روزى مدرّس نیامد فقها از وى خواستند و اصرار کردند براى آنها درس بگوید، او گفت: من مالکى هستم. (.نبهانى، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الاولیاء، ج 2، ص1238
    15ظاهریه منسوب به داوود بن علی بن خلف اصفهانی (۲۰۰ یا ۲۰۲ ۲۷۰ هـ. ق) است که امروزه منقرض شده است. بنیان گذار این فرقه ابتدا شافعی مذهب بود، سپس برای خود مذهبی خاص تراشید که مبتنی بود بر عمل به ظاهر کتاب خدا و سنت پیامبر صلّی اللّه‌ علیه و آله، مگر آنکه دلیلی بر خلاف آن دو وجود داشته باشد.
    16سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج۳، ص ۱۳۷- ۱۴۰.
    17اِبْنُ مَسْدی، أبوبکر جمال‌الدین محمد بن یوسف بن موسی الأزدی المهلّبی الغرناطی (۵۹۹- ۶۶۳هـ)، محدث و مقرئ و فقیه أندلسی.
    18رک:  ذهبی، تاریخ الإسلام، ج ۱۴ ص ۲۷۴، ج47، ص375. ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 555
    19ابن عربی، دیوان، ص 48
    20ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج4، ص468
    21ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج1، ص355
    22ابن عربی، فتوحات مکیه، طبع میمنیه،  ج1، ص534
    23در همین رابطه قاسم طهرانی کتابی به نام «القول المتین فى تشیع الشیخ الأکبر» نگاشته و با تاویلات و توجیهات بسیار تلاش دارد ابن عربی را شیعه مذهب معرفی کند!
    24محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص281:«ممن نسب التشیع إلى الشیخ ابن العربی، عبد الرزاق الکاشانی الذی شرح فصوص الحکم و ترجمها إلى الفارسیه، و هو شیعی باطنی، و له کتاب «تأویلات الکاشانی» الذی ینسب (خطأ) إلى الشیخ الأکبر تحت اسم «تفسیر ابن عربی» و هو مطبوع فی مجلدین، و لا شک أن الکاشانی و الحموی و عزیز النسفی و غیرهم ممن ترجم کتب الشیخ إلى الفارسیه، قدأفسد و حرّف فیها عن قصد و تعمد، أو عن سوء فهم لعبارات الشیخ، و قد یکون لهم ید فی تحریف النسخ العربیه لکتب الشیخ الأکبر مثل «فصوص الحکم» و غیره، مما أساء إلى الشیخ الأکبر عند کثیر من علماء المسلمین، الذین اتهموه فی عقیدته، و نسبوا إلیه ما لم یقله فی کتبه الثابت صحتها و نسبتها إلیه، و قد أوضحت ذلک فی کتابی «شرح فصوص الحکم» بمقارنه أکثر من ثمانین مسأله جاءت مخالفه تماما لما هو ثابت عن الشیخ فی کتبه المعتمده- مثل الفتوحات المکیه و غیرها»
    25.ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 7، ص 11.
    26البته گرایش ابن عربی به فقه مالکیه را نمی توان انکار کرد.
    27تقی الدین حلبی، الدر الثمین، ص 22. 21. p, noitcudortnI, aisuladnA fo sifuS, nitsuA. J. W. R
    28تجمع المصادر التاریخیه أنّ والد الشیخ کان مقرّبا من الحکام سواء فی شرق الأندلس أو فی دوله الموحّدین، وبقی على ذلک إلى أن توفّاه الله عام 590ه. ولم یمنعه ذلک القرب من أن یکون تقیّا ورعا؛ یقرأ سوره یس على ابنه حین یمرض إلى أن یشفى ببرکتها، ویستقبل الصالحین الذین یزورون ابنه ویجالسهم، ویزورهم مع ابنه فی أوقات أخرى، وتقوى علاقته بالمفکرین والفلاسفه وفی مقدمتهم قاضی قرطبه، الفیلسوف الطبیب ابن رشد، ویرسل ابنه إلیه لیعلم منه حصاد الکشف الذی أعطاه الله فی صغره من غیر الطریق التی اعتاد الناس تلقی علومهم منها .. ویفخر به ابنه الشیخ الأکبر حین یذکره فی کتبه بعد ذلک، ویشیر إلیه أنه ترقى فی المقامات إلى أن أصبح من رجال نَفَس الرحمن .توفّى والد الشیخ عام 590ه فی أشبیلیه بعد عودته من زیاره الشیخ عبد العزیز المهدوی فی تونس برفقه الشیخ محیی الدین.رک: موسوعه الفتوحات المکیه، عبد العزیز سلطان المنصوب، ترجمه الشیخ محیی الدین بن العربی.
    29محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص18
    30ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص186.
    31ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 348.
    32ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 4، ص 267.
    33ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 18.
    34ابن عربی، فتوحات مکّیّه، ج 2، ص 18.
    35محمود غراب، رساله روح القدس فى محاسبه النّفس، ص 98
    36محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص22
    37مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۴، ص‌۹۴۴. ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص130
    38محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 28. ابن عربی، روح القدس، ص76الی126
    39ابن عربی، رساله روح القدس، ص 92، 93، 94.
    40.ابن عربی، فتوحات مکّیه، ج 1، ص 274
    41جهانگیری، محیى الدین ابن عربى چهره برجسته عرفان اسلامى، ص104. ابن عربی، «صوره اجازه من‌ الشیخ‌ الاکبر»، الاندلس‌، ص121. (نک: بدوی‌ در مآخذ لاتین‌)؛ ابن‌ عربى‌، محمد، انشاء الدوائر، به‌ کوشش‌ نیبرگ‌، ص 21. لیدن‌، 1336ق‌/1919م‌؛
    42ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 4، ص 195
    43محمود غراب، الشیخ محیى الدین بن عربى ترجمه حیاته من کلامه، ص: 23
    44قونوی، إیجاز البیان فی الترجمه عن القرآن، سوره البقره: 99.
    45البته مبانی مذهب تشیع امامیه و همچنین مطالعات تاریخی، این ادعا را انکار می کند.
    46(ترجمه: مرگ سبز و آن لباس وصله دار پوشیدن است از جهت زهد –نه بدنامی- عمر بن خطاب لباسی را که می پوشید سیزده وصله داشت، یکی از آن وصله ها پوست حیوانی بود درحالیکه امیرالمومنین بود. و مرگ سیاه و آن تحمل ازار و اذیت می باشد و مرگ سرخ و آن مخالفت با نفس در اهدافش است که ویژه اهل ملامتیه است.)ابن عربی، فتوحات مکیه، ج‏2، ص187.
    47ابن عربی، مجموعه رسائل ( رساله نسب الخرقه و الباسها)، ص170
    48ابن تیمیه، الفتاوی، ج5،ص377.
    49ابن عثیمین، مجموع فتاوی و رسائل العثیمین، ج19، ص89.
    50ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص619
    51ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص634.
    52شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۳۲۲.
    53و لهذا شرع التکتیف فی الصلاه فی حال الوقوف لأنه موطن وقوف العبد بین یدی الملک (ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص419
    54. ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی) ج6، ص128
    55سرخسی، محمد بن احمد، المبسوط، ج۱، ص۳۲.
    56ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص448.
    57ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 329
    58«و التقلید فی دین اللَّه لا یجوز عندنا لا تقلید حی و لا میت و یتعین على السائل إذا سأل العالم أن یقول له أرید حکم اللَّه أو حکم رسوله فی هذه المسأله فإن قال له المسئول هذا حکم اللَّه فی المسأله أو حکم رسوله تعین علیه الأخذ بها فإن المسئول هنا ناقل حکم اللَّه و حکم رسوله الذی أمرنا بالأخذ به فإن قال هذا رأیى أو هذا حکم رأیته أو ما عندی فی هذه المسأله حکم منطوق به و لکن القیاس یعطی أن یکون الحکم فیه مثل الحکم فی المسأله الفلانیه المنطوق بحکمها لم یجز للسائل أن یأخذ بقوله و یبحث عن أهل الذکر فیسألهم على صفه ما قلنا»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 165
    59المبسوط، سرخسی، ج4، ص10..
    60ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص750.
    61شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج3، ص501.
    62ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏1، ص380.
    63ابن قدامه، المغنی، ج۵، ص۱۷۶.
    64ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏2، ص368.
    65محمد حسن نجفی، جواهر الکلام ج۲، ص۷.
    66ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏1، ص: 385.
    67. ر.ک: روح مجرد، ص352-354 و فتوحات، ج4،ص552،چاپ دار الکتب العربیه الکبری در مصر؛ کتاب« الوصایا»ص274و275
    68« اعلم انّ اصول احکام الشّرع المتّفق علیها ثلاث الکتاب و السّنه المتواتره و الاجماع و اختلف العلماء فى القیاس فمن قائل بانّه دلیل و انّه من اصول الاحکام و من قائل بمنعه و به اقول» امّا با وجود این به نظر مى‏آید قیاس را ظاهرا- قیاس فرع بر اصل، نه قیاس فرع بر فرع- در مواردى معتبر مى‏داند. (ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 2، ص 162
    69.ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3، ص 270.
    70ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 3، صص 413، 414.
    71ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 4، ص 330.
    72ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3، ص 400. ایضا در باب چهاردهم فتوحات مکیه مى‏نویسد: در خبر نبوى آمده است که:« انّ علماء هذه الامّه انبیاء بنى اسرائیل»، یعنى همچنان‏که انبیاء بنى اسرائیل شرایع رسولان آنها را حفظ مى‏کردند، علماى امّت اسلامى، همچون، ثورى، ابن عیینه، ابن سیرین، حسن، مالک، ابن ابى رباح، ابو حنیفه، شافعى، ابن حنبل و امثال ایشان احکام رسول اللّه- صلى اللّه علیه و آله- را براى امّت او حفظ و نگهدارى مى‏نمایند.( ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 1، ص 151).
    73ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 3 ص 142.
    74ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 4، ص 330.
    75مقصود از شارع اصلى، خداوند است.
    76ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 2، صص 165، 255.
    77ابن عربى مى‏نویسد:« و لهذا کان من علم مالک بن انس و دینه و ورعه انّه اذا سئل عن مسأله فى دین اللّه یقول نزلت فان قیل له نعم افتى و ان قیل لم تنزل لم یفت» (ابن عربى، فتوحات مکیه، ج 2، صص 165، 255).
    78مى‏نویسد:« فانّ النّبى- صلى اللّه علیه و سلّم- یقول فى المجتهد اذا اجتهد فاصاب فله اجران و ان اخطأ فله اجر و لم یفصّل بین الاجتهاد فى الاصول و الفروع».( ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص 612). ایضا:« و حکم الاجتهاد فى الاصول و الفروع واحد»( ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص 165).
    79ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص 577.
    80«و التقلید فی دین اللَّه لا یجوز عندنا لا تقلید حی و لا میت و یتعین على السائل إذا سأل العالم أن یقول له أرید حکم اللَّه أو حکم رسوله فی هذه المسأله فإن قال له المسئول هذا حکم اللَّه فی المسأله أو حکم رسوله تعین علیه الأخذ بها فإن المسئول هنا ناقل حکم اللَّه و حکم رسوله الذی أمرنا بالأخذ به فإن قال هذا رأیى أو هذا حکم رأیته أو ما عندی فی هذه المسأله حکم منطوق به و لکن القیاس یعطی أن یکون الحکم فیه مثل الحکم فی المسأله الفلانیه المنطوق بحکمها لم یجز للسائل أن یأخذ بقوله و یبحث عن أهل الذکر فیسألهم على صفه ما قلنا» (ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص165
    81شعرانی، الیواقیت و الجواهر، ص18
    82ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 162
    83ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج 13 ص 460
    84استناد به کتب حدیثی اهل سنت، از همان ابتدای فتوحات مکیه و خطبه کتاب آغاز شده و تا انتهای کتاب ادامه دارد مثلا:ابن عربی،الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص32و427 و 572 و 578و 638 و … .
    85ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 552( ترجمه : این دعا را در خواب از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که بعد از آنکه صحیح بخاری را برایشان خواندند این دعا را تلاوت کرد و آن در سال 599 در مکه میان باب الحزوره و باب اجیاد بود. همو بود که کتاب احیاء ابوحامد غزالی را برایمان خواند.
    86صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج4، ص174.
    87ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص536:«و أما المتکلم مثل الأشعری فانتقل فی تنزیهه عن التشبیه بالمحدث إلى التشبیه بالمحدث فقال مثلا فی استواءه على العرش إنه یستحیل علیه أن یکون استواءه استواء الأجسام لأنه لیس بجسم لما فی ذلک من الحد و المقدار و طلب المخصص المرجح للمقادیر فیثبت له الافتقار بل استواءه کاستواء الملک على ملکه و أنشدوا فی ذلک استشهادا على ما ذهبوا إلیه من الاستواء…»
    88ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص299
    89ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص194:«و یقابل بالجماعه مجموع الأحدیه فالإمام یناجی الأحدیه خاصه و لهذا اعتقد من اعتقد عصمه الإمام فی الصلاه حتى یسلم و هم أصحاب الإمام المعصوم لأن الواحد لا یسهو عن أحدیته إلا المعلم بالفعل فإنه یقوم به السهو لیعلم کیف یکون حکم الساهی من الجماعه و لیس إلا الأنبیاء خاصه و ما عدا الرسل فهو متبع واحد من أهل الصف فإذا تقدم هو و لیس برسول فهو معصوم لأنه لیس بمعلم هذا الذی جعل أصحاب الإمام المعصوم الذین هم الإمامیه یقولون بعصمه الإمام و الواقع خلاف ذلک فإنه ما من إمام إلا و یسهو فی صلاته و إن لم یسه عن صلاته و الجماعه تناجی مجموع الأحدیه»
    90ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 552
    91«فإنه رضی اللَّه عنه قد شهد له رسول اللَّه ص فی حیاته بفضله على الجماعه بالسر الذی وقر فی صدره فظهر حکم ذلک السر فی ذلک الیوم و لیس إلا ما ذکرناه و هو استیفاء مقام العبوده»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص372
    92ابن عربی، فصوص الحکم، ص163
    93آقای حسن زاده آملی از شارحین شیعه مذهب فصوص الحکم بعد از نقل این عبارت می نویسد:شک نیست که رسول اللّه براى خود وصى تعیین فرمود و آن امیر المؤمنین على علیه السلام بود. چنانکه شک نیست که رسول اللّه در حین ارتحال تعیین خلیفه نفرمود. زیرا چون قلم و کاغذ خواست، عمر گفت: کتاب خدا ما را کافى است« و ان الرجل لیهجر» و کار به مشاجره و نزاع در حضور رسول اللّه کشید به تفصیلى که در کتب فریقین مذکور است. در عین حال رسول اللّه مى‏دانست که در میان امتش کسى هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین آن جناب است و اگر خیلى جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که شیخ صاحب عصمت نبود، و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبى نیستم ولى وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبى نیست، کشف او را که أخذ از حق تعالى است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهى روى آورد.(حسن زاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص410
    94شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‏16، ص: 246
    95ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص331
    96فیض کاشانی، بشاره الشیعه، ص 150
    97ابن عربی، فصوص الحکم، ج1، ص130اگر برای همّت، اثری بود کسی اکمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال اینکه همت او در اسلام ابوطالب، عموی او اثر نکرد…
    98أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم الظن بهم جمیل، رضی اللّه عن جمیعهم، و لا سبیل إلى تجریحهم، و إن تکلم بعضهم فی بعض فلهم ذلک، و لیس لنا الخوض فیما شجر بینهم، فإنهم أهل علم و اجتهاد، و حدیثوا عهد بنبوه، و هم مأجورون فی کل ما صدر منهم عن اجتهاد، سواء أخطؤوا أم أصابو
    99یعنی: صلاحیت توصیف مقام او را ندارند. وصیف به معنی خدمتگزار هم آمده است.
    100ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص366
    101ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 136
    102«…جعل فیهم ولاه یرجعون إلیهم إذا اختصموا لیحکموا بینهم لیزول حکم التشاجر و جعل لهم إماما فی الظاهر واحدا یرجع إلیه أمر الجمیع لإقامه الدین و أمر عباده أن لا ینازعوه و من ظهر علیه و نازعه أمرنا اللَّه بقتاله لما علم إن منازعته تؤدی إلى فساد فی الدین الذی أمرنا اللَّه بإقامته و أصله قوله تعالى لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فمن هناک ظهر اتخاذ الإمام و أن یکون واحدا فی الزمان ظاهرا بالسیف فقد یکون قطب الوقت هو الإمام نفسه کأبی بکر و غیره فی وقته و قد لا یکون قطب الوقت فتکون الخلافه لقطب الوقت الذی لا یظهر إلا بصفه العدل و یکون هذا الخلیفه الظاهر من جمله نواب القطب فی الباطن من حیث لا یشعر فالجور و العدل یقع فی أئمه الظاهر و لا یکون القطب إلا عدلا و أما سبب ظهوره فی وقت و خفاء بعضهم فی وقت فهو إن اللَّه ما جبر أحدا على کینونته فی مقام الخلافه…»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 137
    103النساء :  59
    104«وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ‏  أی إذا ولی علیکم خلیفه عن رسولی أو ولیتموه من عندکم کما شرع لکم فاسمعوا له و أطیعوا و لو کان عبدا حبشیا مجدع الأطراف فإن فی طاعتکم إیاه طاعه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم و لهذا لم یستأنف فی أولی الأمر أطیعوا و اکتفى بقوله أَطِیعُوا الرَّسُولَ و لم یکتف بقوله أَطِیعُوا اللَّهَ عن قوله أَطِیعُوا الرَّسُولَ ففصل لکونه تعالى لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ و استأنف القول بقوله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» (ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص264)رک: ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏3، ص139 و ج1، ص446
    105الأحزاب :  33
    106ابن عربی در آثار خود سعی در کاستن از مقام و منزلت صدیقه طاهره سلام الله علیها دارد مثلا هنگامی که قصد دارد برترین زنان تاریخ را معرفی کند، به نام مبارک آن بانو اشاره نکرده و می گوید: «رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مردان زیاد، کامل می شوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده است.»او گفته است: «… همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد کمال، یادآور شده که در زنان نیز ممکن است، و از میان آنان مریم دختر عمران و آسیه زن فرعون را معین نموده است.»و نیز گفته: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کمال مریم و آسیه شهادت داده است.»ابن عربی، فتوحات مکیّه، عثمان یحیی، ج ۱۲، ص ۲۶۹ و ج ۱۳، ص ۵۸۳ و ج ۱۰، ص ۳۴۹
    107ابن عربی، فتوحات المکیه، ج1، ص196.(ترجمه: مراد از اهل بیت همه شرفا از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و همچنین کسانی است که (در حکم) از اهل البیت هستند مثل سلمان فارسی
    108ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 689
    109ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص38(ترجمه: همانطور که شما را بر توحید شاهد گرفتم، شما را شاهد می گیرم بر ایمان به کسی که خداوند او را برگزید، پیامبری که خدا او را بشیر و نذیر قرار داده و به سوی تمام مردم فرستاد و دعوت کننده ای به سوی خدا با إذن او و سراج منیر. و پیامبر نیز هر چه را از سوی خداوند نازل شده بود، ابلاغ کرد و امانت را به مردم رساند و برای امت خیرخواهی نمود. و پیامبر همان پیامبری است که در حجهالوداع ایستاد بر تمام کسانی که از پیروانش بودند و برای ایشان خطبه خواند و به مردم تذکر داد و ایشان را بیم داد و بشارت داد و باران بارید و رعد زد (کنایه از اینکه در آن هم بشارت و هم تخفیف بود) هیچ کسی را نیز استثناء ننمود، با اذن الهی و بعد به مردم گفت: آیا من به شما رساندم ؟ گفتند: بلی رساندید یا رسول الله.
    110ریاض، محمد، احوال و آثار میر سید على همدانى(شش رساله)، السبعین فى فضایل امیر المؤمنین، ص520.
    111ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص689
    112بخاری، صحیح بخاری، مناقب علی بن ابی طالب، کتاب المغازی، ح857. احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص330
    113شیعیان معتقدند بعد از رسول الله صلی الله علیه واله، خلیفه بلافصل ایشان امیرالمومنین علی علیه السلام است و سپس یازده فرزند ایشان تا روز قیامت تنها خلفای به حق خدا و رسول الله صلی الله علیه واله هستند.
    114در هنگام ایراد خطبه در عالم حقائق مثال در پیشگاه خداوند ذوالجلال برای من مکاشفه ای رخ داد که عالم غیب بر من منکشف گردید، چون پیامبر را در آن عالم آقا و دست یافته به همه خواسته هایش یافتم مشاهده کردم که  ابوبکر صدیق بر جانب راست و عمر فاروق بر جانب چپ او قرار داشت»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص2
    115ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (شجره الکون) ج1، ص329.
    116ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (شجره الکون) ج1، ص331.
    117ابن عربی، فتوحات مکیه، ج4، ص276.
    118(عمر، ابوبکر، عثمان و امیرالمومنین علی علیه السلام
    119ابن عربی، شجره الکون، ص72
    120الفتح :  29
    121ابن عربی، شجره الکون، ص75
    122ابن عربی، عنقاء مغرب، ص25
    123ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص137
    124«لا قام فیه مثل هذا المقام مثل أبی بکر الصدیق إلا من لا أعرفه فإنه رضی اللَّه عنه ما ظهر قط علیه مما کان علیه فی باطنه من المعرفه شی‏ء لقوته إلا یوم مات رسول اللَّه ص و ذهلت الجماعه و قالوا ما حکى عنهم إلا الصدیق فإن اللَّه تعالى و فقه لإظهار القوه التی أعطاه لکون اللَّه أهله دون الجماعه للامامه و التقدم و الإمام لا بد أن یکون صاحیا لا یکون سکران فقامت له تلک القوه فی الدلاله على إن اللَّه قد جعله مقدم الجماعه فی الخلافه عن رسول اللَّه ص فی أمته کالمعجزه للنبی ص‏»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 16
    125«فإنه رضی اللَّه عنه قد شهد له رسول اللَّه ص فی حیاته بفضله على الجماعه بالسر الذی وقر فی صدره فظهر حکم ذلک السر فی ذلک الیوم و لیس إلا ما ذکرناه و هو استیفاء مقام العبوده»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص372
    126ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (کتاب القربه)، ص6
    127ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص25«فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب سرّ فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیه و النبوه التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک.»
    128ابن عربی، مجموعه رسائل، ج1، ص150
    129ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج3، ص157
    130ابن عربی، الفتوحات المکیه(عثمان یحیى)، ج‏11، ص: 371
    131«قال علیه السلام ما فضلکم ابو بکر بکثره صلاه و لا صیام و لکن بشى‏ء وقع فى صدره‏»ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (الفناء فی‏المشاهده) ج1، ص3
    132ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (مواقع النجوم) ج‏3، ص352
    133ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، (کتاب الکنه فیما لابد للمرید منه) ج1، ص529
    134ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص2«الصدیق على یمینه الأنفس و الفاروق على یساره الأقدس و الختم بین یدیه قد حثى یخبره بحدیث الأنثى و علی صلى اللَّه علیه و سلم یترجم عن الختم بلسانه و ذو النورین‏ مشتمل برداء حیائه مقبل على شأنه فالتفت السید الأعلى و المورد العذب الأحلى و النور الأکشف الأجلى فرآنی وراء الختم لاشتراک بینی و بینه فی الحکم فقال له السید هذا عدیلک و ابنک و خلیلک أنصب…»
    135ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، القربه، ص6
    136ملاصدرا، شرح أصول الکافی، ج‏1، ص: 250
    137ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص607
    138اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج‏1، ص: 106
    139آل‏عمران :  144
    140الزمر :  30
    141ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص262
    142ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص212
    143ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص578
    144ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص84
    145. سوره شعراء، آیه 62.
    146. مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعه الثانیه)، ص 488 و 489.
    147. سوره توبه، آیه40 .
    148. سوره شعراء، آیه62.
    149ابن عربی، فتوحات مکیه، ترجمه، محمد خواجوی، ج 2، ص 39ـ 41.
    150ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی) ج7، ص151و152این در حالی است که تردیدی نیست که پیامبر ابوبکر را عزل کرد و خودش برای مردم نماز خواند و اهل تحقیق این را می¬دانند.و نیز کسی که به خاطر افراد ضعیف پشت سرش نماز کوتاه می¬کند، نمی¬گویند که او به پشت سر خود اقتدا کرد.
    151ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج8، ص269
    152ابن سعد، طبقات، ج4، ص239. مجلسی، بحار الانوار، ج31، ص180
    153ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، رساله روح القدس، ج1، ص138.
    154ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص: 470
    155متقی هندی، کنز العمّال،ج 8 ،ص 298
    156احقاف: 20
    157ابن عربی، مجموعه رسائل، ص141
    158.فصوص الحکم، ص86 و 87 و ر.ک: همان، ص159
    159ابن عربی، فتوحات مکیه، عثمان یحیی، ج3، ص366.
    160ابن عربی، فتوحات مکیه، عثمان یحیی، ج2، ص252.
    161ابن عربی،مجموعه رسائل ابن عربی،( المجموعه الاولی)، ص154و155.
    162ابن عربی،مجموعه رسائل ابن عربی،( المجموعه الاولی)، ص157.
    163ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج12، ص322
    164. ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج11، ص376
    165ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج12، ص23615.«..ومنها: أن یکون صاحب هذا المقام محدثاً، ولا یری من یحدثه من جهه هذه الحضره، فإن رآه فمن جهه حضره تحققه بالبصر، فیلحقک السماع بدرجه المحدَّثین، و یهتف بک، و تسمع الخطاب، إما بدیهاً، و إما جواباً عن سؤال منک، ورد السلام علیک. وقد شاهدنا هذه الأمور کلها. و أخبرنی غیر واحد عن أبی العباس الخشاب رضی الله عنه(کذا): أنه کان محدثاً اشتهر عنه هذا…و من هذا الباب سماع ساریه صوت عمر من المدینه، وبینهما أیام فکل کرامه یکون خطاب فیها، فهی من هذا الباب..». (ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی، ( المجموعه الثالثه)، ص19
    166ابن عربی، فتوحات مکیه، ج4، ص145
    167ابن عربی، فتوحات مکیه، (عثمان یحیی)، ج3، ص253
    168.این کلام حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که ابن عربی به عمر نسبت میدهد!
    169ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی،(المجموعه الاولی)، ص205
    170ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعه الاولی)، ص127
    171ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج7، ص162
    172ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج7، ص162
    173ابن عربی،  فتوحات مکیه، ج1، ص58
    174ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، ج1، ص127.
    175.الفتوحات، ج2، ص396.
    176ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی) ج11، ص 264و 275
    177ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص: 199
    178ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج9، ص77.
    179ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج6، ص49.
    180ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج7،ص458
    181ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج 3، ص 382و 384.
    182ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی، (المجموعه الثانیه)، ص 311.
    183.سوره نور، آیه26
    184ابن عربی، فصوص الحکم، ص221.
    185«لما رأى فی المنام أن جبریل علیه السلام أتاه بعائشه فی سرقه حریر حمراء و قال له هذه زوجتک فلما قصها على أصحابه قال إن یکن من عند اللَّه یمضه» (ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص723)‏
    186.سوره تحریم، آیه4
    187.پیامبر میفرماید:إنّ مِنَ العلمِ کَهیئَهِ المَکنونِ لا یَعلَمُهُ الاّ اهلُ المَعرفهِ بالله: نوعی از علمهست که مانند هیئت پنهان است و آن را جز صاحبان معرفت به خدا نمیدانند.ر.ک:ترجمهفتوحات،محمد خواجوی،ج2،ص311.(م
    188.سوره هود،آیه80
    189.سوره احزاب،آیه4
    190ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج3،ص151و152
    191ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج6، ص49.
    192ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج11، ص362.
    193ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج4، ص79 و80.
    194ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج4، ص83 و 84. (ر.ک: ترجمه فتوحات، محمد خواجوی، ج3، ص119).
    195ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج13، ص491 و492.
    196ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)،  ج13، ص468.
    197ابن عربی، الفتوحات، (عثمان یحیی)، ج4، ص83 و84.
    198ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏4، ص484
    199(دشمن ترین دشمنان
    200قیصری، داود، شرح فصوص الحکم قیصری ، مقدمه ص ۴۵ الی ۴۷
    201ابن عربی،الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 282
    202بدیهی است که این یکی از تهمت های بزرگ تاریخی به شیعیان امامیه است و هرگز شیعیان چنین باوری ندارند اما ابن عربی یکی از نخستین کسانی است که این تهمت را به شیعیان وارد کرده و بعدها ابن تیمیه و دیگر وهابی ها، این مسئله را در آثار خود تکرار کردند.
    203مداخل الشیطان فی نفوس الالم‏-الغلو فی حب آل البیت‏- و على هذا جرى أهل البدع و الأهواء فإن الشیاطین ألقت إلیهم أصلا صحیحا لا یشکون فیه ثم طرأت علیهم التلبیسات من عدم الفهم حتى ضلوا فینسب ذلک إلى الشیطان بحکم الأصل و لو علموا إن الشیطان فی تلک المسائل تلمیذ له یتعلم منه و أکثر ما ظهر ذلک فی الشیعه و لا سیما فی الإمامیه منهم فدخلت علیهم شیاطین الجن أولا بحب أهل البیت و استفراغ الحب فیهم و رأوا أن ذلک من أسنى القربات إلى اللَّه و کذلک هو لو وقفوا و لا یزیدون علیه إلا أنهم تعدوا من حب أهل البیت إلى طریقین منهم من تعدى إلى بغض الصحابه و سبهم حیث لم یقدموهم و تخیلوا أن أهل البیت أولى بهذه المناصب الدنیویه فکان منهم ما قد عرف و استفاض و طائفه زادت إلى سب الصحابه القدح فی رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم و فی جبریل علیه السلام و فی اللَّه جل جلاله حیث لم ینصوا على رتبتهم و تقدیمهم فی الخلافه للناس حتى أنشد بعضهم‏ -ما کان من بعث الأمین أمینا- و هذا کله واقع من أصل صحیح و هو حب أهل البیت أنتج فی نظرهم فاسدا فضلوا و أضلوا فانظر ما أدى إلیه الغلو فی الدین أخرجهم عن الحد فانعکس أمرهم إلى الضد … (ابن عربی،الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 282
    204عقد الخلائق فی الإله عقائداً             و أنا اعتقدت جمیع ما عقدوه‏ابن عربی، فصوص الحکم، ج2، ص93
    205وَ قَدِ اجْتَمَعْنا بِرَجُلٍ مِنهُمْ فى شَهْرِ رَجَبٍ وَ هُوَ مَحْبوسٌ فى بَیْتِهِ، قَدْ حَبِسَتْهُ هذِهِ الْحالَهُ وَ هُوَ بآئِعٌ لِلْجَزَرِ وَ الْخُضْرِ الْعامَّهِ. غَیْرَ أنّى سَألْتُهُ عَن حالَتِهِ فَأخْبَرَنى بِکَیْفیَّتِها عَلَى ما کانَ عِلْمى فیها؛ وَ کانَ یُخْبِرُ بِعَجآئِبَ.فَسَألْتُهُ هَلْ یَبْقَى لَکَ عَلامَهٌ فى شَىْ‏ءٍ؟! قالَ: «نَعَمْ! لى عَلامَهٌ مِنَ اللهِ فى الرّافِضَهِ خاصَّهً؛ أراهُمْ فى صورَهِ الْکِلابِ لا یَسْتَتِرونَ عَنّى أبَدًا.» وَ قَدْ رَجَعَ مِنْهُمْ عَلَى یَدِهِ جَماعَهٌ مَسْتورونَ لا یَعْرِفُهُمْ أهلُ السُّنَّهِ، إلّا أنَّهُمْ مِنهُمْ عُدولٌ فَدَخَلوا عَلَیْهِ فَأعْرَضَ عَنهُمْ وَ أخْبَرَهُمْ بِأمْرِهِمْ فَرَجَعوا وَ تابوا وَ شَهِدوا عَلَى أنفُسِهِمْ بِما أخْبَرَ عَنهُمْ مِمّا لَیْسَ عِندَ أحَدٍ مِن غَیْرِهِمْ خَبَرُهُ.ابن عربی، محاضره الابرار و مسامره الاخیار، ج1، ص296
    206ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص595.
    207ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص8
    208ابن عربی، فتوحات مکیه، ج‏4، ص484
    209ابن عربی، دیوان، ص428
    210ابن عربی، فتوحات مکیه، ج‏4، ص484
    211«و لما کانت الإمامه عرضا کما کانت الأمانه عرضا و الإمامه أمانه لذلک ظهر بها بعض الأقطاب و لم یظهر بها بعضهم فنظر الحق لهذا القطب بالأهلیه و لو نظر اللَّه للإمام الظاهر بهذه العین ما جار إمام قط کما تراه الإمامیه فی الإمام المعصوم فإنه من شرط الإمام الباطن أن یکون معصوما و لیس الظاهر إن کان غیره یکون له مقام العصمه و من هنا غلطت الإمامیه فلو کانت الإمامه غیر مطلوبه له و أمره اللَّه أن یقوم فیها عصمه اللَّه بلا شک عندنا و قد نبه رسول اللَّه ص على ما قررناه کله فنبه على العرض بفعله حیث لم یجبر أحدا على ولایه… .» ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص138.خواجوی درباره این عبارات ابن عربی می گوید:اختلاف ما با اهل سنت و به تبع آن، حضرت شیخ، اختلاف مبنایی است و آن اینکه آنان همان گونه که گفتیم، اولوا الامر را والیان و پادشاهان و خلفا می دانند که به زور شمشیر بر مردمان غالب شده اند و شیخ آنان را امام ظاهر دانسته و عصمت شان را لازم نمی دارد و اطاعت شان را واجب می داند لذا می گوید اما ظاهرا اگر غیر او (امام باطن) باشد وی را عصمت نیازی نیست و امامیه از اینجا به اشتباه افتادند. گوییم:1-امامت یک منصب قابل جعل و قراردادی است؛2-امام باید معصوم به عصمت الهی باشد … .خواجوی، ترجمه فتوحات مکیه، ج11، ص149
    212ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏3، ص194:«و یقابل بالجماعه مجموع الأحدیه فالإمام یناجی الأحدیه خاصه و لهذا اعتقد من اعتقد عصمه الإمام فی الصلاه حتى یسلم و هم أصحاب الإمام المعصوم لأن الواحد لا یسهو عن أحدیته إلا المعلم بالفعل فإنه یقوم به السهو لیعلم کیف یکون حکم الساهی من الجماعه و لیس إلا الأنبیاء خاصه و ما عدا الرسل فهو متبع واحد من أهل الصف فإذا تقدم هو و لیس برسول فهو معصوم لأنه لیس بمعلم هذا الذی جعل أصحاب الإمام المعصوم الذین هم الإمامیه یقولون بعصمه الإمام و الواقع خلاف ذلک فإنه ما من إمام إلا و یسهو فی صلاته و إن لم یسه عن صلاته و الجماعه تناجی مجموع الأحدیه»
    213ابن عربی، فتوحات المکیه، ج1، ص196.(ترجمه: مراد از اهل بیت همه شرفا از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) و همچنین کسانی است که (در حکم) از اهل البیت هستند مثل سلمان فارسی
    214ابن عربی، فتوحات مکیه،باب۲۹:معرفت راز سلمان
    215ابن عربی اصطلاح اهل البیت را مفهومی عام دانسته که شامل همه اولیاء می شود.
    216ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص126فلا یبقى فی النار موحد ممن بعث إلیه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و سلم بل و لا أحد ممن بعث إلیه یبقى شقیا و لو بقی فی النار فإنها ترجع علیه بَرْداً وَ سَلاماً  من برکه أهل البیت فی الآخره فما أعظم برکه أهل البیت‏
    217«امام حسین[علیه السلام ] علم حروف را از پدرش[علیه الصلوه و السلام ] به ارث بردند سپس زین العابدین آن را به ارث بردند و بعد امام محمد باقر و بعد امام جعفر صادق این علم حروف را وارث شدند. .. علم جفر در آخر الزمان با امام محمد مهدی رضی الله عنه[و علیه السلام ]ظاهر می شود و کسی این علم را علی الحقیقه غیر ایشان نمی داند. و آگاه ترین مردم به علم حروف و اسرار آن امام علی رضی الله عنه[و علیه السلام ] می باشند چنانچه ایشان کرم الله وجهه فرمودند:هر چه می خواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید.»ابن عربی، الدرالمکنون و الجوهر المصون،صححه و علق علیه:محنا النوری، باب42، ص99
    218ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏1، ص119.
    219ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص25«فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب سرّ فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیه و النبوه التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک.»
    220ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربی، ص128و129و130.
    221ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 50
    222ابن عربی، محیی الدین، عنقاء مغرب، ص93:«حامل لواء الولایه و خاتمها، و إمام الجماعه و حاکمها و أنبأ به سبحانه فى مواضع کثیره من کتابه العزیز تنبیها علیه و على مرتبته لیقع التمییز فإن الإمام المهدى، المنسوب إلى بیت النبى صلى اللّه علیه و سلم. لما کان إماما متبوعا و أمرا مسموعا ربما اشتبهت على الدخیل صفاتهما و اختلطت علیه آیاتهما و أما عیسى علیه السلام فلا یقع فى آیاته إشتراک، فإنه نبى بلا ریب و لا إرتباک. و لما کان الختم و المهدى کل واحد منهما ولى ربما وقعاللبس و حصل التعب لدواعى النفس، فلهذا الأمر الکبار ما نبه علیه لأهل البصائر و الأبصار و أما العوام فلیس لنا معهم کلام، و لا له بساحتهم إلمام، فإنهم تابعون، أسمائم مقتدرون بأمرائهم، و الأمراء و العلماء یعرفونه، و یقتفون أثره و یتبعونه حتى أن عیسى علیه السلام لیذکره فیشهد له بین الأنام، و أنه الإمام الأعظم و الختام. لمقام الأولیاء الکرام، و کفى بعیسى علیه السلام شهیدا، و إن وراءکم له عقبه کؤدا. لا یقطعها إلا من ضمر بطنه و سهل حزنه، فموضع نبه علیه سبحانه أنه سیظهر على أولیائه و ینصر على أعدائه، و ذلک فاعلم.»