پرش به محتوا
خانه » مبانی و اعتقادات » باطن گرایی در تصوف

باطن گرایی در تصوف

    مقدمه

    جریان تصوف با ادعای «باطن گرایی» و غور در بواطن و حقائق اشیاء، توانسته است اشخاص متعددی را نسبت به تعالیم خود مفتون و شیفته گرداند. اما باطن گرایی صوفیه، با باطن گرایی در نگاه دیگر عالمان مسلمان تفاوت های چشم گیری دارد.

     مفهوم شناسی

    ظاهر و باطن به صیغه اسمِ فاعل از ریشه «ظ.ه.ر» و «ب.ط.ن» ساخته شده اند کلمات ظهر و بطن مقابل یکدیگر به کار می روند[1]فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج4، ص37. «الظهر خلاف البطن من کل شیء» و در اصل، به معنای دو عضو از بدن انسان یعنی پشت و شکم هستند که یکی آشکار و پیداست و دیگری پنهان و نهان.[2]در خصوص انسان شاید پشت و شکم تفاوت چندانی از نظر پنهانی و پیدایی نداشته باشد اما این تفاوت در چهارپایان آشکار … ادامه پاورقی بر این اساس مراد از بَطن هر چیز بخش پنهان آن است که خلاف ظَهرِ آن یعنی بخش آشکار آن می باشد.[3]«البطن فی کل شیء خلاف الظهر»فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج7، ص440. بر همین اساس هر چیزی که حواس آن را درک کند ظاهر و هرچیزی که از حواس پوشیده ماند باطن نامیده می شود.[4]راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات، ص130. با توجه به اینکه تقابل میان ظاهر و باطن از نوع تضایف است، نمی توان برای چیزی ظاهر تصور کرد و در عین حال باطنی برای آن قائل نشد و بالعکس.

    جذابیت باطن گرایی

    علاقه به شناخت رمز و رازهای جهان هستی و کنجکاوی درباره امور نهان و نادیدنی خلقت، از علایق ذاتی بشر است. بر همین اساس، بسیاری از مدعیان دروغین با سوء استفاده از میل و علاقه انسان ها، به عرضه کالای دروغین خود و فریفتن مخاطبین دست یازیده اند. هر مدعی و فرقه ای که ادعای دست یابی به تمام گنج های نهفته در دین و جهان هستی و حقایق ناگفته و اسرار ناشنیدنی را داشته باشد، نگاه و توجه مخاطبین بیشتری را به سمت خود جذب می کند. فرقه های صوفیه از جمله جریاناتی هستند که از دیرباز یک چنین ادعایی داشته و این موضوع را تحت عنوان دست یابی به «باطن» و «حقایق باطنی» مطرح می کند. صوفیان مدعی اند به رازها و اسرار پشت پرده خلقت هستی و ذات حق تعالی دسترسی پیدا کرده اند[5]سر بر گریبان درست صوفى اسرار را****تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار رامولوی، جلال الدین، دیوان کبیر شمس، ص124.افلاکی … ادامه پاورقی و این اسرار را به راحتی برای دیگران فاش نمی کنند.[6]سودی، محمد، شرح سودى بر حافظ، ج‏2، ص: 869.

    تبلیغ تصوف با عنوان اسرار و بواطن

    صوفیان هرچه در طول این سال ها گفتند و مکتوب کردند را روزنه ای به عوالم غیبی نامیده و رسائل کتب شان را «اسرار التوحید»[7]تالیف محمد بن منور. «سر الاسرار»[8]تالیف عبدالقادر گیلانی. و «تهذیب الاسرار»[9]تالیف ابوسعد خرگوشی.، «کشف الاسرار»[10]تالیف رشید الدین میبدی.، «اسرارنامه»[11]تالیف فرید الدین عطار نیشابوری. و «مشاهده الاسرار»[12]تالیف محی الدین ابن عربی. و «جامع الاسرار»[13]تالیف سید حیدر آملی. و «مرقاه الاسرار»[14]تالیف قاضی سعید قمی. «اسرار النقطه»[15]تالیف سید علی همدانی.و «السّر فی انفاس الصوفیه»[16]تالیف جنید بغدادی. الفتوحات المکیه فی معرفه الاسرار المالکیه و الملکیه»[17]تالیف ابن عربی. نامیدند و خاطر نشان کردند که اگر گوشه ای از این اسرار به زبان رمز برملا شده، گمان نشود که برای مخاطب تمام حقیقت تشریح گشته است چنانچه مولوی کتاب مثنوی معنوی خود را با این توصیف معرفی می کند: «هذا کِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین، فى کَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْیَقین»[18]مولوی، جلال الدین، مثنوی، ص1.

    جایگاه و اهمیت باطن گرایی در تصوف

    در هر مکتب فکری و علمی، یک مفهوم محوری وجود دارد که شاه ‌کلید منظومه فکری آن به‌ شمار می‌رود. در دانش فلسفه، آن مفهوم کلیدی، وجود است؛ در علم کلام، الله و صفات او؛ در روان‌شناسی، ذهن و روان. در تصوف، آن مفهوم باطن گرایی در برابر ظاهر است.تصوف ماهویت خود را، باطن گرایی معرفی کرده است.

    تفکیک ظاهر و باطن در تصوف

    صوفیان همه‌ چیز عالم را به ظاهر و باطن تقسیم می‌کنند: جهان هستی، ظاهری دارد و باطنی. انسان، ظاهری دارد و باطنی‌. دین، ظاهری دارد و باطنی. ظاهر همان پوسته و لایه بیرونی و محسوس اشیاء است و باطن، همان اصالت و حقیقت امور است که با صرفا شهود درک می شود. صوفیان، خود را رهروان راه باطن معرفی می نمایند لذا خود را اصحاب سرّ و اهل سرّ می دانند و می گویند اگر از همه ظاهرها عبور کرده و به باطن برسیم، همه چیز یک رنگ و یک شکل و یک بو می شود زیرا ویژگی ذاتی باطن، وحدت است در قبال ظاهر که ویژگی آن کثرت و تعدد و تشتت است.تقسیم به ظاهر و باطن، در قبال دین هم انجام می گیرد. در بینش صوفیه، دین یک باطن و یک ظاهری دارد؛ ظاهر دین از رهگذر همان فهم ظاهری از نصوص و ادله به دست می آید که تکثر پذیر بوده و ممکن است هزاران تفسیر داشته باشد این را شریعت می نامند.اما باطن دین توام با وحدت است و باطن گرایان هیچ نوع تکثر و تنوعی در باطن نمی بینند. باطن دین اسلام و هندویسم و بودیسم و نصاری واحد بوده و ظاهر آن متنوع و متکثر است اما آنچه اصالت و حقیقت دارد همان باطنی است که از رهگذر مکاشفه به دست می آید.  این را طریقت می نامند.اختلافات و درگیری های پیروان و رهروان ادیان، حاصل توجه به ظواهر و غفلت از گوهر و باطن و حقیقت آن است به همین جهت مولوی می گوید:

    چون که بى‏رنگى اسیر رنگ شد****موسیى با موسیى در جنگ شد

    چون به بى‏رنگى رسى کان داشتى****موسى و فرعون دارند آشتى‏[19]مولوی، جلال الدین، مثنوى معنوى، ص: 102

    باطنِ خواص و ظاهرِ عوام

    مشایخ صوفیه باطن گرایی را ویژه اصحاب تصوف و اهل سلوک دانسته و مدعی اند غیر از آنها، همه مردم سرگرم ظواهر شریعت و دین بوده و از حقایق باطنی غافل اند. ابن عربی می نویسد:

    «بدان خداوند انسان را به همه وجودش مخاطب خود قرار داده است. [اما] توجه اکثر مردم به شناخت احکام شرع در ظواهرشان است و به جز عده اندکی، همگی از احکام شرع در بواطن خویش غافل هستند. آن عده­ اندک اهل طریق الهی هستند که به طور ظاهری و باطنی آن را می­کاوند. پس شرع حکمی در ظاهرشان مقرر نکرده است؛ جز این که می­بینند آن حکم نسبتی با باطن آنها دارد. بر این اساس، همه­ احکام شرایع را دریافت می­کنند و خداوند را بدانچه به طور ظاهری و باطنی برای آنها تشریع کرده است، عبادت می­کنند. پس در حالی که اکثر مردم در زیان هستند، آنها رستگارند»[20]«فاعلم أن اللَّه خاطب الإنسان بجملته و ما خص ظاهره من باطنه و لا باطنه من ظاهره فتوفرت دواعی الناس أکثرهم إلى … ادامه پاورقی)

    توحید باطنی و ظاهری

    تقسیم بندی امور به ظاهر و باطن، در تمام افکار و اندیشه های اسلامی صورت می گیرد به ویژه در مسئله توحید و خداشناسی.[21]ابن عربی، التدبیرات الهیه فی اصلاح المملکه الانسانیه، لیدن، 1366ش،ص 199

    سید حیدر آملی توحید احدیت را توحید الوهی و توحید فردانیت را توحید وجـودی مـیدانـد. از نظـر وی، توحید الوهی، توحیدی ظاهری و مربوط به شریعت است که آن را توحید انبیا هم میتـوان نامیـد زیـرا پیـامبران مردم را به عبادت الهی مطلق از میان الههای مقید دعوت میکنند، چنان که در آیۀ کریمه میفرماید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُون‏»[22]آل‏عمران :  64

    امـا توحیـد وجودی، «توحید باطنی» است که دعوت بندگان به مشاهده وجود مطلق از میان وجودهای مقیـد اسـت، چنانکه در قرآن فرموده است: « یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار»[23]یوسف :  39 ایـن توحیـد «توحیـد اولیـاء» نامیـده میشود.[24]آملی،سید حیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص، ص355

    ترجیح طریقت بر شریعت

    صوفیان مدعی اند شریعت و فقه و آداب و رسوم دینی که از ظواهر است، به تنهایی انسان را به کمال نمی رساند لذا آداب و رسومی تحت عنوان طریقت وضع کرده و گفتند اینها همان احکام قلبی و باطنی لازمی است که سالک را به حقیقت می رساند. [25]ترجمه عبارت ابن عربی چنین است : دین دو است: دینی که نزد خدا و نزد کسی که شناخت خود را [مستقیماً] از حق گرفته و یا … ادامه پاورقی هر انسانی، طریقت مخصوص خود را دارد و با آداب و رسوم و اعمال خاصی به ذوق و وجد و شهود می رسد لذا گفته می شود «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق»[26]محمدحسین، طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص281 و 282. هر انسانی با ذوق و سلیقه خاص خود سلوک کرده و مدعی شهود حقیقت شوند.

    به عنوان مثال در نگاه صوفیه، گفته می شود باطن و حقیقت اعمال و رسوم دینی، کمک کردن به مردم است. حال اگر به این مقام رسید و این باطن را درک کرد، دیگر اهمیت ندارد که ظاهر را رها کرده است به همین جهت وقتی از بایزید بسطامی می پرسند: «چرا شب نماز نمى‏کنى؟». در پاسخ می گوید: «مرا فراغت نماز نیست. من گرد ملکوت مى‏گردم و هر کجا افتاده‏اى است دست او مى‏گیرم‏.[27]عطار، نیشابوری، تذکره الأولیاء، القسم‏الاول، ص: 168.

    سرّ بودن بواطن دین

    مشایخ صوفیه تصریح دارند که باطن دین به دلیل عدم سازگاری با با ظاهر دین، از اسرار تلقی شده و نباید برای مردم افشا شود. به عنوان مثال، یکی از حقایق باطنی دین که سر الاسرار است، بحث اتحاد خالق و مخلوق است که مطابق این دیدگاه،  هر عبادت و پرستشی در عالم، نسبت به هر شیئی که باشد، پرستش الله است اما ابن عربی این موضوع را «سرّ ربوبیت» می داند و می گوید این اسرار نباید افشاء شود و اولیاء حق و صوفیان که به این حقیقت پی برده اند، باید آن را در قلب خود مخفی نگاه دارند. لذا ابن عربی می گوید علت مغروق شدن قوم حضرت نوح، و دعای حضرت نوح که فرمود «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّارا» این بود که آنها، به این سرّ الاسرار پی برده بودند و با پرستش بت ها، در واقع الله را عبادت می کردند و این موضوع را به همگان می گفتند به همین جهت حضرت نوح برای جلوگیری از افشای سر چنین دعایی کرد تا این راز، سر به مهر باقی بماند و آیندگان از آن مطلع نشوند. می نویسد:

    «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ أى تدعهم و تترکهم یُضِلُّوا عِبادَکَ أى یحیّروهم فیخرجوهم من العبودیّه إلى ما فیهم من أسرار الرّبوبیّه.»

    در ترجمه خوارزمی از متن آمده است: «یعنى اگر ایشان را بگذارى بر آن حالى که دارند گمراه گردانند بندگان ترا، و حیران سازند در ظهورات تو و بیرون آورند ایشان را از مقام عبودیت به اظهار اسرار ربوبیّت بر آن نهجى که نفوس ایشان را لایح شده است، پس ظاهر شوند به انانیّت؛ و به ظهور خویش فرعونى آغاز نهند.»[28]خوارزمی، شرح فصوص الحکم، ص289

    باطن گرایی و کفریات

    مشایخ صوفیه تصریح دارند که باطن دین، همان چیزی است که علما و عامه مردم، کفر و شرک می نامند. کفریات، که استعاره هایی برگرفته از مذاهب غیر اسلامی -ستایش اصنام، برهمائیان، مسیحیان، و مجوسان- را به کار می گیرد، اغلب به عنوان بهانه ای برای بزرگداشت باطن گرایی در ادبیات عرفانی مورد استفاده قرار گرفته است. به گفته ا. بوسانی، چنین کفریاتی را نباید همیشه به لفظ ظاهری فرض کرد، بلکه باید «صرفا به عنوان نمادهایی از چیزی در نظر گرفت که با اسلام رسمی در تضاد است در اشعار تغزلی، کفریات نمادی از واقعیتی عرفانی، عمیق تر از هر مذهب ظاهری و احکام شریعت است»[29]Islam and Cultural Change in the Middle age, p53به نقل از: لویزن، در فراسوی کفر و ایمان، ص367

    باطن گرایی در اسلام

    قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام در موارد متعددی از تعابیر ظاهر و باطن استفاده کرده است.از نظر متون وحیانی، جهان هستی علاوه بر اینکه «ظاهری» دارد که با چشم و حواس خمسه درک می شود، «باطنی» هم دارد که با حواس جسمانی قابل درک و رویت نیست و «غیب یا ملکوت»[30]مومنین کسانی هستند که به غیب عالم باور دارند:البقره :  3 الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ … ادامه پاورقی نامیده می شود، غیبی که بی نهایت لطیف و رقیق بوده و دیدنی نیست. این باطن را «ملکوت[31]الأنعام :  75 وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنین‏.» می نامند. در باطن هستی، تمام اشیاء جهان، حتی جمادات، حیات و زندگانی دارند و تسبیح خدا را می گویند «إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُون تَسْبیحَهُمْ » [32]الإسراء :  44 تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ … ادامه پاورقی و نسبت به اعمال انسان ها واکنش نشان می دهند چنانچه گفته اند با شهادت سید الشهدا علیه السلام، تمام آسمان و زمین و ملائکه گریستند[33]«لَمَّا قُتِلَ بَکَتْ عَلَیْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ…».طوسی، محمد بن حسن، … ادامه پاورقی اما انسان ها این گریه را ندیده و درک نمی کنند. اما خدای متعال چنین تقدیر کرده است که روح انسان مادامی که محبوس در قفس جسم باشد، از درک این باطن و ملکوت عاجز باشد. ْ (اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَعْتَقِدُ … أَنَّ رُسُلَکَ وَ خُلَفَاءَکَ أَحْیَاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ … یَرُدُّونَ عَلَیَّ سَلَامِی وَ أَنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِی کَلَامَهُم‏»[34]مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج‏97، ص160.

    محکم و متشابه و ظاهر و باطن

    همانطور که جهان هستی، ظاهر و باطنی دارد، دین اسلام هم «ظاهر» و «باطنی» دارد. تقسیم قرآن کریم به «محکم» و «متشابه» و تاویل پذیر بودن متشابهات، بهترین نشانه برای ظاهر و باطن داشتن این کتاب الهی و معارف قرآنی است:

    «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏»[35]آل‏عمران :  7.

    در روایات متعددی همچنین بر اینکه قرآن کریم از ظاهر و باطنی برخوردار است تاکید شده است و از این روایات می توان فهمید، اساس دین الهی نیز دارای ظاهر و باطنی است:

    «إِنَّ الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى سَبْعَهِ أَحْرُفٍ مَا مِنْهَا إِلَّا وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلِمَ الظَّاهِرَ وَ الْبَاطِنَ»[36]ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام  ج‏2، ص 43.

    «إِنَّ لِکِتَابِ اللَّهِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مُعَایَناً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ مُحْکَماً وَ مُتَشَابِها» [37]برقی، احمد بن محمد، محاسن، ج1، ص270.

    «ان للقرآن بطنا و للبطن ظهرا»[38]عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج1، ص11.

    «لَیْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آیَهٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ» [39]هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ج‏2، ص771.

    «ان للقرآن ظاهرا و باطنا»[40]کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج4، ص204.

    «ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تشکف الظلمات الا به.»[41]صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 18.

    علت گرایش برخی شیعیان به باطن گرایی صوفیه

    مگر تعالیم ثقلین، منحصر در مسائل ظاهری و نمایان بوده است که صوفیان سردمدار باطن گرایی شده و با این ادعا همگان را جذب کرده اند؟ آیا دین اسلام و مذهب تشیع فاقد مسائل باطنی و حقایق درونی بود که بسیاری از مخاطبین، باطن گرایی صوفیه را ترجیح داده و آن را برگزیدند؟

    اهل سنت و باطن گرایی صوفیه

    امروزه تردیدی نیست که تصوف در دل مذاهب اهل سنت شکل گرفت و تا حوالی قرن هفتم نیز پا در جهان تشیع نگذاشته بود و علت پیدایش تصوف در دامان اهل سنت نیز به نیاز سنی مذهبان به باطن و امور باطنی باز می گردد چراکه در اسلامِ اهل تسنن، همواره خلأ باطن گرایی و معنویت خواهی وجود داشت. اساسا تسنن و مذاهب رسمی فقهی آنها، بیشتر با باید ها و نباید های شرعی و اصول مربوط به ظاهر افراد کار دارند و کمتر پا در حوزه مسائل باطنی گذاشته اند. اگر بخواهیم نظیری برای آنها در ادیان بیابیم، می توان به دین یهود که سخت ظاهرگراست مثال بزنیم.

    این مساله سبب شد که اهل سنت برای پر کردن چنین خلأ بزرگی، برای هر کدام از اعمال ظاهری و شرعی، یک معنای باطنی و تاویل درونی هم دست و پا کرده و آن را به عنوان طریقت در کنار شریعت ارائه دادند و در کنار تفسیر ظاهری فقها از متون دینی، صوفیانی پدید آمدند که با ابزار تاویل، معنای باطنی برای هرکدام از موضوعات مطرح در متون دینی ارائه دادند. پس باطن گرایی عرفانی در برابر ظاهر گرایی شریعتمدار اهل سنت پدیدار شد و هر یک کالای خود را ارائه داد. فقها به ارائه شریعت و صوفیان به ارائه طریقت همت گماردند تا مسلمان اهل سنت در هیچ کدام از این مسائل احساس خلا و درماندگی نکند.

    شیعیان و باطن گرایی صوفیه

    در مذهب تشیع و علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام اما هرگز چنین معضل و مشکلی وجود نداشت و ظاهر از باطن جدایی و فاصله نداشته است زیرا اهل بیت در کنار بیان شریعت و اعمال ظاهری، به بیان طریقت و باطن آن نیز اهتمام داشته اند. اما طبیعی است که اگر ما خود را از این مسائل عمیق باطنی محروم کرده و فقط به ظاهر و رسوم بپردازیم، افراد جویای باطن و معنا، به دنبال کاندیدا و رقبای باطنی دیگری رفته و طریقت خود را از تصوف اخذ می کنند.

     

    مسئله باطن و باطن گرایی در تصوف، از جهات مختلف مورد نقد و نقض عالمان دینی قرار گرفته است. در ادامه به مهم ترین نقدهای وارده بر این مسئله اشاره می شود.

    اهمیت نقد باطن گرایی صوفیه

    براى جلوگیرى از رشد آسیب ها و آفات دین داری، نباید به کارهاى سلبى بسنده نمود؛ بلکه آنـچـه ضـرورى تـر و مـؤ ثـرتـر اسـت ، برنامه هاى ایجابى و نسخه های مبنایى است.  سید شرف‌الدین سخن بسیار گران‌قدری دارد می‌فرماید: «لاینتشر الهدی الاّ مِن حیثُ انتشر الضّلال» هدایت به جز از همان راهی که گمراهی گسترش یافته است منتشر نمی‌شود. به عبارت دیگر پادزهر و خنثی کننده‌ تبلیغات فرقه ای یا غیر دینی، استفاده از همان شیوه‌ های صحیح تبلیغ در ابلاغ دین و معرفت دینی است. در تصوف نیز مهم ترین پادزهری که می توان برای جلوگیری از رشد صوفی گری عرضه کرد، ارائه یک معنویت جذاب است که بیدارگر نسل های امروز و فردا باشد. در باب مقابله با ویژگی باطن گرایی در تصوف چند راهبرد و برنامه منسجم را باید دنبال کرد که در ادامه به آنها اشاره می کنیم.

     

     

    اول) نقد باطن گرایی صوفیه

    در مواجهه با جذابیت باطن گرایی صوفیه، ضمن اینکه باید اصل وجود باطن و غیب در نگاه اسلام اثبات شود، می بایست مبانی و اصول و روش های صوفیه در غور باطنی و ورود به باطن نیز مورد نقد و نقض قرار بگیرد و توضیح داده شود که نگاه صوفیه در باطن گرایی، با مباحث ثقلین کاملا متفاوت است.

    از جمله تفاوت های باطن گرایی صوفیه با باطن گرایی اسلامی چنین است:

    1. افتراق ظاهر و باطن

    در نگاه ثقلین، ظاهر و باطن تعالیم از همدیگر جدایی ندارند و این دو سنخ اعمال و دستورات و تعالیم، چنان در هم تنیده اند که انـتـخـاب یـکـى و رهـا کـردن دیگرى ممکن نیست. همچنین معنای باطنی از دین، نباید منافاتی با معنای ظاهری داشته باشد بلکه معنای باطنی در طول و عمق معنای ظاهری است.

    در روایات اهل بیت علیهم السلام به این مساله تصریح شده است: «إنَّ قَوما آمَنوا بِالظّاهِرِ وکَفَروا بِالباطِنِ فَلَم یَنفَعهُم شَیءٌ ، وجاءَ قَومٌ مِن بَعدِهِم فَآمَنوا بِالباطِنِ وکَفَروا بِالظّاهِرِ فَلَم یَنفَعهُم ذلِکَ شیئا و لا إیمانَ بِظاهِرٍ إلّا  بِباطِنٍ ولا بِباطِنٍ إلّا بِظاهِرٍ»[42]ترجمه:« به هیثم تمیمى ـ فرمود: اى هیثم تمیمى! گروهى به ظاهر ایمان آوردند و به باطن کفر ورزیدند. از این رو، چیزى … ادامه پاورقی

    درحالیکه صوفیه با طرح سه گانه شریعت، طریقت و حقیقت، «ظاهر» و «باطن» را از همدیگر جدا و منفصل کرده و معتقدند برای رسیدن به باطن و حاق مطالب، باید از ظاهر گذشت. همچنین در نگاه آنها تفاسیر و معانی باطنی آیات و روایات، به کلی با معنای ظاهری متفاوت بلکه متباین است  نمونه های بارز این تاویلات و باطن تراشی ها را می توان در تفسیر عرائس البیان روزبهان بقلی و همچنین کتاب فصوص الحکم ابن عربی به نظاره نشست. به عنوان نمونه، روزبهان بقلی در تفسر آیه شریفه: لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ [43]التوبه91،  لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ وَ لا عَلَى الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ … ادامه پاورقی می نویسد: «الذین امرضوا نفوسهم بالریاضات.»[44]بقلی، روزبهان، تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج‏2، ص37.

    یا واژه «کافر» که نقیض مومن بوده و در قرآن مجید برای اشاره به عناد و میل بر پوشانیدن حق[45]جمعی از نویسندگان، فرهنگ مطهّر،ص ۶۶۳ و انکار الوهیّت، توحید، رسالت به کار می رود[46]یزدی، عروه الوثقى، ج1، ص54 در نگاه محی الدین ابن عربی برای اشاره به «مومنان راستینی» به کار می رود که اسرار حق و حقیقت را در قلب خود مخفی کرده و صرفا آن را اظهار نمی کنند بلکه در حالتی شبیه تقیه و پرده پوشی قرار دارند و بر همین اساس به ایمان شخصیت فرعون و دیگر کفار بزرگ در قرآن حکم می کنند! [47]. إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ … ادامه پاورقی

    یکی از شارحین معاصر فصوص الحکم در ذیل عبارات ابن عربی در ماجرای تجویز گوساله پرستی بنی اسرائیل می نویسد: «غرض‏ شیخ‏ در این گونه مسائل در فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است براى کسانى که اهل سرّند. هر چند به حسب نبوت تشریع مقرّ است که باید توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانکه انبیاء عبادت اصنام را انکار مى‏فرمودند»[48]حسن زاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص: 514

    2. روش رسیدن به باطن

    در نگاه صوفیه راه رسیدن به باطن، اشراق و شهود و تجربه باطنی است به همین جهت با کشف و شهود به دنبال فهم متون وحیانی هستند درحالیکه در نگاه ثقلین، کشف و شهود منبع معتبری برای رسیدن به علم و آگاهی نیست و هیچ نوع تشویق و تحریصی برای رسیدن به کشف و شهود وارد نشده است بلکه از ما خواسته اند با ایمان آوردن به غیب و نادیدنی ها، سخن خدا و حق تعالی را پذیرفته و هرآنچه که دین اسلام به عنوان باطن معرفی کرده است را پذیرا باشیم.[49]همدانی، عین‌القضات، عبدالله بن محمد، نامه‌ها، ج2، ص26.

    3. دسترسی به باطن

    در نگاه صوفیه، هرکس به مراتب بالای سلوکی رسیده و مقام یا حال فناء و شهود را درک کند یا به مقام ولایت برسد، می تواند به اعماق و بطون دین دسترسی پیدا کرده و آن را برای مردم بیان کند درحالیکه در نگاه شیعی، تنها حضرات معصومین علیهم السلام به تمام حقائیق و بطون قرآن و دین دسترسی دارند.[50]آل‏عمران،7. هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ … ادامه پاورقی در روایات حضرات معصومین علیهم السلام تاکید شده است که فهم باطن[51]باید توجه داشت که مقصود از باطن، تطبیق یک حکم بر مصادیق مختلف در ازمنه گوناگون نیست، بلکه معنای باطن، معنایی … ادامه پاورقی قرآن کریم تنها در انحصار اوصیا نبی اکرم صلی الله علیه وآله است: «مَا یَسْتَطِیعُ أَحَدٌ أَنْ یَدَّعِیَ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ غَیْرُ الْأَوْصِیَاءِ.»[52]صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ج‏1، ص193.

    4. جایگاه ظاهر و باطن

    ارزش گذاری ظاهر و باطن مسئله دیگری است که باید مورد توجه قرار بگیرد. در نگاه ثقلین، به همان اندازه که ظاهر دین (اعم از اعمال شرعی، یا معانی الفاظ یا هرچه نمود دارد) ارزش دارد، باطن نیز با ارزش است لذا پایبندی تام و تمام به تمام ظاهر و باطن، شرط کمال و سعادت است.

    در نگاه صوفیه اما ظاهر، نسبت به باطن مرتبه ای نازل و پست دارد. ظاهر دین، یعنی احکام شریعت یا کلمات و الفاظ وحی به مثابه «صدف» و باطن دین به مثابه «گوهر» است یا به تعبیر دیگر، ظاهر دین «فرع» و باطن دین «اصل» و «اساس» است.[53]تو ز قرآن نقاب او دیدى****حرف او را حجاب او دیدى‏حرف و قرآن تو  ظرف و آب شمر****آب مى‏خور بظرف در منگرصدف آمد حروف … ادامه پاورقی لذا در مقام تعارض ظاهر با باطن، باطن را ترجیح می دهند یا برخی اعمال باطنی، مانند ذکر و فکر، ریاضت، مراقبه، شاهد بازی، سماع و غیره را بر آنچه ظاهر می پندارند مثل نماز و صوم و غیره برتری می دهند. نقل است از شیخ ابوسعید پرسیدند: «اى شیخ! در نماز دست بر کجا نهیم؟» شیخ ما گفت: «دست بر دل و دل بر حق جل جلاله.» [54]میهنی، محمد بن منور، أسرار التوحید فى مقامات أبى سعید، ص376.

    «روزی در حضور مولانا رباب می زدند و مولانا ذوق ها می کرد. از ناگاه عزیزی درآمد که نماز دیگر می گویند … (مولانا) فرمود : نی نی، آن نماز دیگر  و این سماع، نماز دیگر هردو داعیان حق اند یکی اذان و نماز، یکی هم سماع یکی ظاهر را به خدمت می خواهد  و این دیگر، سماع، باطن را به محبت حق می خواند.»[55]افلاکی، احمد، احمد، مناقب العارفین، ج‏1، ص395.

    5. هدف باطن گرایی

    غایت و هدفی که انسان از سلوک باطنی دارد از نگاه صوفیه و نگاه ثقلین کاملا متفاوت است.

    در نگاه اهل بیت علیهم السلام، هدف و غایت باطن گرایی، دست یابی به «کشف و کرامت» یا توانایی بر دیدن مغیبات یا انجام خوارق عادات نیست بلکه صرفا بحث «تزکیه نفسانی» «قرب معنوی» و «کمال نفسانی» و «آبادانی دنیا و آخرت» مطرح است.

    تبیین نتایج و اهدافی که سلوک باطنی برای انسان به همراه دارد نقش مهمی در تبعیت از آن دارد اما این نتایج در هرکدام از نظام های معنوی متفاوت است. در مکتب اهل بیت، امامان شیعه علیهم السلام با ادبیات انگیزشی و زیبای خود، فرموده اند که پاداش کسی که ظاهرا و باطنا روزه دار باشد چیست و از چه نعمت ها و توانایی هایی بهره مند می شود. امام کاظم علیه السلام فرمودند: «دعوه الصائم تستجاب عند افطاره»[56]مفید، محمد بن محمد، المقنعه  ج۱ ص۳۲۰.. دعای شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب می شود.اما در مکتب تصوف، باطن گرایی نتایج دیگری مثل «کشف و کرامت» برای سالک به همراه دارد. صوفیان که در راه باطن گرایی به بی راهه رفته اند، در ارائه نتایج و ثمرات رعایت باطن نیز دچار غفلت و اشتباه شده اند اما در عرفان و طریقت اهل بیت علیهم السلام به بنده فرمانبردار خدا مژده می دهند که جزای عمل به فرمان خدا، نه انجام خوارق عادات و خوردن شیشه و رفتن در آتش، بلکه اموری مثل ازدیاد ایمان و یقین و استجابت دعاست. یعنی جزای عملی فعل انسان نیز دایر مدار توجه به خدا و مقام الوهیت است نه اینکه با انجام خوارق بدون استعانت از درگاه الوهی، استغناء و تفرعن و بی نیازی را در او بیدار کرده و او را مشغول به این اعمال بی ارزش کرده و از عاقبت و آخرت دورتر و دورتر نماید.

    دوم) ترویج باطن گرایی ماثور و شیعی

    بر اساس تعالیم ثقلین، تمام تعالیم، باورها و دستورات ظاهری و باطنی دین اسلام برای تزکیه نفس انسان است زیرا تنها در صورت تزکیه نفس است که انسان به کمال نهایی و معرفت الله دست می یابد. از همین رو خدای متعال بحث تزکیه نفس را هدف بعثت انبیاء عنوان می کند:

    «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبین‏.»[57]الجمعه، .2

    تمام مفاهیم اسلامی و مـنـاسـک و بـرنـامـه هـاى عبادى اسلام، همچون کالبد و قشر محافظ براى یک معنا و باطن و مـعـنـویـت نهفته در درون هستند. اعمال دینی، روح مـعـنـویـت را در دل و جـان انـسـان زنـده نـگـه مـى دارنـد و مـانـع از مـرگ یا تضعیف آن مى شوند. مناسک و احکام شرعی، براى معنویت و ایمان قلبى ، همچون حفاظى سخت و پایدار عمل مى کنند. اما پرداختن به ظواهر عبادی، بدون لحاظ معنا و باطن آنها، خود آسیب زاست. همچنانکه پرداختن به امور باطنی، بدون لحاظ ظواهر منجر به بی مبالاتی و شریعت گریزی می شود. مانند سلوکی که صوفیه داشته و دارند و برای باطن گرایی و غور به درون و معنا، از ظواهر شریعت غفلت کرده و به بهانه چنگ زدن به عمق و باطن، از ظاهر روی بر می گردانند و ندای اذا ظهرت الحقائق بطلت الشرائع سر می دهند.[58]مولوی، جلال الدین، مثنوى معنوى، متن، ص639.

    در این زمینه لازم است جایگاه و اهمیت و مرتبه هرکدام از آداب ظاهری و باطنی را در منظومه دین داری تبیین کرده و ثانیاً در کنار ارائه ظواهر دینی، از ارائه سنت غنی باطنی غفلت نورزیم کما اینکه اهل بیت علیهم السلام نیز به همین گونه عمل می کردند.

    این درحالیست که امروزه هنگام تبیین اعمال و مناسک و رسوم دینی، تنها به بیان ظاهر آن اعمال و شروط و آداب ظاهری بسنده می شود و چنین رویکردی دل زندگی مردم از ظواهر را به دنبال دارد. حضرات معصومین هنگام بیان یک حکم شرعی، بلافاصله به گوهر درونی و معنای باطنی آن هم اشاره می کردند تا مخاطب بداند که هدف اصلی از پرداختن به آن عبادت، رسیدن به آن محتواست و هموست که به حیات طیبه و زندگی معنادار و معنوی می انجامد.

    با ارائه مثال، کمی بیشتر این مساله را توضیح می دهیم. یک مسلمان سنی مذهب که متعبد به فرامین الهی است برای نشان دادن تعبد و تسلیم بودن خویش در برابر حق تعالی، در ماه مبارک رمضان روزه می گیرد یا به حج می رود. حج در ظاهر به معنای انجام مناسک مخصوصی است و شخص کافی است این مناسک را انجام دهد تا به فضیلت آن برسد. اما صرف این امساک، برای او معنا و معنویت و حقیقتی بار نمی آورد. لذا در کنار تبعیت از فتوای احمد بن حنبل، به سراغ گفتار ابوالقاسم قشیری یا ابن عربی یا مولوی و عین القضات همدانی و غیره هم می رود تا ببیند آداب باطنی و قلبی حج چیست و چگونه می تواند در کنار ظاهر، باطن و عمقی از این عمل خود به دست آورد. مثلا عین القضات همدانی درباره حج و آیه آیه حج می نویسد:

    «رکن پنجم حج است «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا». اى عزیز بدانکه راه خدا نه از جهت راست است و نه از جهت چپ، و نه بالا و نه زیر، و نه دور و نه نزدیک؛ راه خدا در دلست، و یک قدم است: «دع نفسک و تعال».مگر از مصطفى- علیه السلام- نشنیده‏اى که او را پرسیدند: «أین اللّه» خدا کجاست؟فقال:- علیه السلام- «فى قلوب عباده المؤمنین» گفت: در دل بندگان خود. «قلب المؤمن بیت اللّه» این باشد. دل طلب کن که حجّ، حجّ دلست. دانم که گویى: دل کجاست؟ دل آنجاست که «قلب المؤمن بین إصبعین من أصابع الرّحمن».[59]همدانی، عین القضات، تمهیدات، ص93.

    یا شمس تبریزی درباره قرآن کریم می گوید که باطن قرآن، همان مرشد طریق است : «مراد از کتاب الله، مصحف (قرآن کریم) نیست، بلکه آن مردی است که راهبر است، کتاب الله او است، آیت اوست، در آن آیت آیت هاست.»[60]حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص 557.

    در کتب حدیثی و فقهی اهل سنت در خلال تبیین فرامین شرعی و باید ها و نباید های عملی، به ندرت می توان جملاتی همچون عبارات قشیری که حاوی دستورات باطنی و شروط معنوی تکالیف شرعی است پیدا کرد؛ لذا قابل انتظار است که یک مسلمان اهل سنت، در کنار پایبندی به شریعت  و دستورات احمد بن حنبل، از یکی از مکاتب صوفیانه مانند قادریه و نقشبندیه هم پیروی کند لذاست که اگر دانشگاه الزیتونه تونس می گوید 900 میلیون مسلمان صوفی در جهان وجود دارد نباید تعجب کرد زیرا معنویت یکی از مهم ترین وجوه زندگی یک مومن و فرد دین دار است و انسان مومن با صرف عمل به تکالیف ظاهری و غفلت از مسائل باطنی، نمی تواند داعیه دار معنویت باشد پس به دنبال جمع کردن ظاهر با باطن در زندگی خود است.

    اما میراث حدیثی شیعه، چنان جامع و کامل است که پاسخگوی تمام نیازها و حوائج انسان در زمینه دین داری است. البته هم محتوا و هم ادبیاتِ بطون، معانی و حقایق تعالیم دینی که در عبارات ثقلین بیان شده است قابل مقایسه با عبارات صوفیه نیست و اکنون در مقام مقایسه و بیان تفاوت های آن نیستیم بلکه در صدد بیان این گزاره هستیم که در میراث حدیثی شیعه ظاهر و «باطن» توامان ارائه شده است. در منابع شیعه غالباً به ظاهر و باطن هرکدام از دستورات و تعالیم عملی دین اشاره شده و مبانی و اصول هریک تبیین شده است. مثلا امیرالمونین علی علیه السلام در خطبه قاصعه می فرمایند: «انْظُرُوا إِلَى مَا فِی هَذِهِ الْأَفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْکبْرِ»[61]صبحی صالح، نهج البلاغه، ص295. (به اثار عبادت بنگرید که چگونه شاخه های درخت تکبر را در هم می شکند و از روییدن کبر و خودپرستی جلوگیری میکند) یا صدیقه طاهره سلام الله علیها می فرمایند هدف از تشریع نماز، رهایی انسان از کبر و غرور و منیت است: «فَفَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ وَ الصَّلَاهَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْر»[62]صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج‏1، ص 248.

    در متون وحیانی، ظاهر و باطن هرکدام از آداب و رسوم شریعت به خوبی تبیین شده است و نحوه ارتباط آن و تلازمی که میان آنها برقرار است به دقت تبیین گردیده است. به عنوان مثال امام صادق علیه السلام درحالیکه شروط روزه داری و امساک از خوردن و آشامیدن را تبیین فرموده اند، در کنار آن به جنبه باطنی و درونی روزه داری هم اشاره کرده و اضافه کردند که: «اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک»[63]اشعری، احمد بن محمد، النوادر، ج۱ ص۲۳. [آنگاه که روزه می گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.]

    یا حضرت علی علیه السلام فرمود: «کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.» [چه بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی بهره ای ندارد و چه بسا شب زنده داری که از نمازش جز بیخوابی و سختی سودی نمی برد. ] [64]. صبحی صالح، نهج البلاغه، ج1، ص495

    6. ترویج و تکمیل میراث معنوی امامیه

    یک بخش از فعالیت های ایجابی و اثباتی برای ترویج معنویت و باطن گرایی شیعی، بازخوانی و اشاعه میراث آن دسته از مشاهیر و علمای امامیه که بیشتر به مباحث باطنی دین پرداخته اند. بخش مهمی از میراث معنوی و اخلاقی اسلام توسط علمای شیعه در طول این هزار و چهارصد سال تولید شده است. البته باید توجه داشت هیچ کتابی غیر از متن وحی عاری از اشتباه و خطا نیست و برخی از این کتاب ها نیاز به اصلاح و پالایش دارد و بعضا در مواردی به فرهنگ صوفیانه نزدیک شده است اما این موارد جزئی، نباید سبب صرف نظر از کلیت کتاب شود.

    برخی از این کتب عرفانی/اخلاقی شیعه عبارت است از:

    • مسکن الفواد و منیه المرید شهید ثانی (م۹۶۶ق)
    • اَلْآدابُ الدّینیهِ لِلْخِزانَهِ الْمُعینِیه ابوعلی فضل بن حسن طبرسی(م۵۴۸ ق)
    • تَنبیهُ الخَواطِر و نُزهَهُ النَّواظِر معروف به مجموعه وَرّام تألیف وَرّام بن ابی‌فراس (م۶۰۵ق)
    • مِشْکاهُ الأنْوار فی غُرَرِ الأخْبار علی بن حسن بن فضل طبرسی
    • مَکارِمُ الْاَخْلاق کتابی حسن بن فضل طبرسی
    • مُحاسبهُ النّفس و کشفُ المَحَجّه لِثَمَره المُهجَه، سید بن طاووس
    • مُحاسِبَهُ النّفس اللوّامَه و تَنْبیهُ الرّوح النوّامَه کفعمی (م۹۰۵ق)
    • الدُّرَهُ الباهرَه مِنَ الاَصْدافِ الطّاهرَه منسوب به شهید اول
    • إرشادُ القُلوب حسن بن ابی الحسن دیلمی، از علمای قرن هشتم ق
    • اَلْمَقاماتُ الْعَلیّه فی موجِباتِ السَعادَهِ الْاَبَدیّه (م۱۳۵۹ق). ملا احمد نراقی
    • حلیه المتقین و عین الحیات، علامه محمد باقر مجلسی.

    در همین رابطه همچنین می توان به بازخوانی (توأم با پیرایش و اصلاحِ) هرکدام از آراء و انظار و میراث معنوی این علمای شیعه پرداخت. بازخوانی میراث علمای شیعه نباید با عینک تصوف و زاویه دید عرفان مصطلح باشد بلکه باید مبتنی بر مبانی فقه و شریعت و کلام شیعه این کار صورت بگیرد.

    شهید ثانی و معنویت شیعی

    به عنوان مثال شهید ثانی در این رابطه مبانی و اصول مشخص و مدونی دارند که اشاعه آن حائز اهمیت است. شیخ زین الدین بن علی بن احمد عاملی جبعی معروف به شهید ثانی (د911ق) عالمی ذووجوه و از مفاخر و استوانه های علمی مذهب تشیع است که در هم در علوم ظاهری و فقهی و هم در علوم باطنی صاحب اثر و نظر بوده است.

    شهید ثانی با نگاهی به تعالیم ثقلین، یک سیر وسلوک معنوی و منازل و مقامات طولی و پی در پی ترسیم می کند. ایشان به مقاماتی مثل صبر، رضا، محبت، اخلاص، توکل، فرار و … توجه داشته و معتقد است مقام رضا بعد از مقام صبر و مقام توکل بعد از تهذیب و تطهیر نفس است.[65]شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رسائل الشهید الثانی، ص159. بحث صبر و رضا نمود بیشتری در آثار شهید ثانی دارد و کتاب مسکن الفواد عند فقد الاحبه شرح و بسط این دو مقام است. شهید در تعریف رضا از کلام امام صادق علیه السلام بهره می برد و از تعاریف فراوان در این زمینه، تعریف به «سرور دل» را می پسندد ایشان انسان راضی را فانی از همه اختیارات خود می داند.[66]شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، مسکن الفواد، ص87.

    شهید ثانی به ظاهر و باطن و ساحت های مختلف دین و دستورات دینی توجه دارد. ایشان در کتبی که به اسرار و باطن عبادات پرداخته اند، به ظرایف این بواطن اشاره کرده جزئیات عمل باطن را تبیین می نمایند. وی ورای احکام ظاهری، به باطن این احکام نیز توجه کرده است و علاوه بر عبادت اهل شریعت، به عبادت اهل طریقت نیز اشاره می کند همانطور که در شرح الفیه و نقلیه شهید اول به تبیین واجبات و مستحبات می پردازد. وی در کتاب اسرار الصلاه خویش، عبادت اهل باطن و حقیقت را تبیین می نماید.[67]رک: شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رساله تنبیهات العلیه علی وظائف الصلاه القلبیه.

    فهم باطنی از شریعت) شهید فهم باطنی از شریعت را مقصد اصلی شریعت می داند و سالکان را به آن توجه می دهد. وی در این راه عبادات را دارای هدف و مقصد والاتر از وصول به بهشت دانسته و حتی در عباداتی همچون حج که به ظاهر هدفی در آن به جز امتثال و اطاعت نیست، به ذکر معنای باطنی آن اقدام می کند و اعمال ظاهری در اینگونه عبادات را محرکی برای بواطن می داند و حرکت باطنی را مقصود عباداتی همچون نماز و حج: «انما هذه الظواهر محرکات للبواطن و وسائل الیها و معارج یترقی منها الیها»[68]شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، منیه المرید، ص129.در نگاه شهید ثانی، اگرچه اعمال و احکام شرعی می باید انسان را به بواطن و محاسن اخلاقی (مثل خضوع و خشوع و غیره) سوق دهد اما این ظواهر هیچگاه از بطون جدایی پیدا نمی کند. [69]شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رسائل الشهید الثانی، ص120. رویکرد شهید نیز همچون عارفان رویکردی سه بعدی به دین است. وی برخلاف جریان معمول در میان برخی فقیهان که دین را به سه بخش عرضىِ احکام، اخلاق و عقاید تقسیم مى کنند، سه سطح طولى برای علوم تعریف مى کند که بایستى برای ورود به هر بخش و مرحله از مرحله قبلى عبور کرد.[70]شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، منیه المرید، ص381.

     

     

    منابع:

    1. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، آل‌عصفور، محسن، مخزومی، مهدی، سامرائی، ابراهیم، مؤسسه دار الهجره، قم، ۱۴۰۹–۱۴۱۰ق.
    2. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم الدار الشامیۀ، دمشق، 1412ق.
    3. مولوی، جلال الدین محمد، دیوان شمس، انتشارات نگاه و نشر علم، تهران، 1371ش.
    4. مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، رینوالدین نیکلسون، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، 1375ش.
    5. افلاکی، احمد، مناقب العارفین، بی­نا، آنکارا، 1959م.
    6. سودی، محمد، شرح سودی بر حافظ، ستارزاده، عصمت، انزلی، ارومیه، 1357ش.
    7. سنایی غزنوی، مجدود بن آدم، حدیقهالحقیقه، مدرس رضوی، سپهر، تهران، 1329ش.
    8. ابن عربى‏‏، محیى الدین، فصوص الحکم‏، دار إحیاء الکتب العربیه، قاهره‏، 1946م‏.
    9. عطار نیشابورى، فرید الدین، تذکره الأولیاء، مطبعه لیدن، لیدن، 1905م.
    10. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، جزایری، طیب، دار الکتاب، قم، ۱۴۰۴ق.
    11. ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، رسولی، هاشم، آشتیانی، محمدحسین، علامه، قم، بی­تا.
    12. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، محدث، جلال‌الدین، دار الکتب الإسلامیه، قم، بی­تا.
    13. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، رسولی، هاشم، مکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۰–۱۳۸۱.
    14. طباطبایی، محمدحسین، ترجمه تفسیرالمیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ‌انتشارات موسسه نشر اسلامی، قم، 1378ش.
    15. همایی، جلال الدین، مولوی نامه (مولوی چه می گوید)، چ ششم، هما، تهران، 1366ش.
    16. فرید الدین عطار نیشابورى‏، تذکره الأولیاء، تصحیح رینولد نیکلسون‏، 2 جلد، مطبعه لیدن‏، چاپ اول،  1905 م‏
    17. قشیری ، ابوالقاسم عبد الکریم‏. الرساله القشیریه. مصحح: عبد الحلیم محمود / محمود بن شریف‏. انتشارات بیدار. قم‏. 1374ش
    18. لئونارد، لویزن، میراث تصوف، کیوانی، مجد الدین، نشر مرکز، تهران، 1389ش.
    19. همدانی، عین القضات، ‏رساله لوایح، رحیم فرمنش، منوچهری، تهران، 1379ش.
    20. خوارزمی، حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، حسن زاده آملی، حسن، بوستان کتاب، قم، 1379ش.
    21. آملی، سید حیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص فی شرح فصوص الحکم، نشر توس، تهران، 1367ش.
    22. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، دار إحیاء التراث العربی، چ دوم، بیروت، 1403ق.
    23. ابن بابویه، محمد بن على، الأمالی (للصدوق)، 1جلد، کتابچى – تهران، چاپ: ششم، 1376ش.
    24. مستملی، اسماعیل بن محمد، کلاباذی، ابوبکر محمد بن ابراهیم، خلاصه شرح تعرف، رجایی، احمد علی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349ش.
    25. ابن عر‌بی، محی الدین، رسائل ابن العربی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۶۷ش.
    26. ابن عربى‏‏، محیى الدین، الفتوحات المکیه، اربع مجلدات،دار الصادر، بیروت، بی­تا.
    27. نوربخش، جواد، تصوف(سخنرانی در دانشگاه سربن)، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران، 1356ش.
    28. بقلی، روزبهان، شرح شطحیات، هنری کربن، چ چهارم، نشر طهوری، تهران، 1374ش.
    29. ابن عربی، محی الدین، الـفتوحات المکیه، مدکور، ابراهیم بیومی، یحیی، عثمان اسماعیل، الهیئه المصریه العامه للکتاب، بیروت، ۱۴۰۵ق.
    30. نجم الدین کبری، احمد بن عمر، فوائح الجمال و فواتح الجلال، یوسف زیدان، دار السعاد الصباح‏، مصر، 1426ق.
    31. نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فوائح الجمال و فواتح الجلال ( ترجمه )، ساعدی خراسانی، محمدباقر، حیدر خانی، حسین ، مروی، تهران، 1368ش.
    32. نسفی، عزیزالدین، ‌الانسان الکامل‌، ماژیران موله، طهوری، تهران، بی­تا.
    33. ابو طالب مکى، محمد بن علی، علم القلوب‏، عبد القادر احمد عطا، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1424ق‏.
    34. همدانی، عین القضات، نامه های عین القضات همدانی، علی نقی منزوی، عفیف عسیران، چ دوم، نشر اساطیر، تهران. بی­تا.
    35. همدانی، عین القضات، تمهیدات، عفیف عسیران، بی­نا، تهران، ۱۳۷۷ش.
    36. همدانی، عین القضات، زبده الحقائق، عفیف عسیران، بی­نا، تهران، ۱۹۶۱م.
    37. صدوق، محمد بن على‏، الخصال‏، على اکبر غفارى، جامعه مدرسین‏، قم،‏ 1362ش‏.
    38. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، درایتی، محمدحسین، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، قم، بی­تا.
    39. هلالی، سلیم‌ بن قیس، کتاب سُلیم‌بن قیس الهلالی، محمدباقر انصاری‌زنجانی، دلیل ما، قم، 1381ش.
    40. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.
    41. بقلی، روزبهان، تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن‏، احمد فرید المزید،‏ دار الکتب العلمیه، بیروت‏، 2008م.
    42. شهید ثانی، زین‌‌الدین بن علی، منیه المرید فی أدب المفید و المستفید، رضا مختاری، مکتب الإعلام الإسلامی، مرکز النشر، قم، 1374ش.
    43. شهید ثانی، زین‌‌الدین بن علی، رسائل الشهید السعید الفقیه زین الدین علی الجبعی العاملی،مکتبه بصیرتی، قم، بی­تا.
    44. شهید ثانی، زین‌‌الدین بن علی، مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، مکتبه بصیرتی، قم، بی­تا.
    45. صدوق، محمدبن علی، علل الشرایع، المکتب الحدریه، نجف، 1385ق.
    46. اشعری قمی، احمد بن محمد، النوادر، مدرسه الإمام المهدی (علیه السلام‏)، قم، 1408ق.
    47. یزدی، محمد کاظم بن عبدالعظیم، العروه الوثقی، مکتبه الداوری، قم، ۱۴۱۴ق.
    48. حسن زاده آملى، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران،‏ 1378ش.

    پاورقی ها

    پاورقی ها
    1فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج4، ص37. «الظهر خلاف البطن من کل شیء»
    2در خصوص انسان شاید پشت و شکم تفاوت چندانی از نظر پنهانی و پیدایی نداشته باشد اما این تفاوت در چهارپایان آشکار است.
    3«البطن فی کل شیء خلاف الظهر»فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج7، ص440.
    4راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات، ص130.
    5سر بر گریبان درست صوفى اسرار را****تا چه برآرد ز غیب عاقبت کار رامولوی، جلال الدین، دیوان کبیر شمس، ص124.افلاکی آورده است:«حضرت سلطان ولد روایت کرد که سیّد را با سنائى چنان عشق بوذ که حضرت خداوندگار را قدس اللّه سرّه العزیز با شمس الدین تبریزى، سیّد مى‏فرمود که من اسرار را بنثر گفتم، سنائى بنظم؛»افلاکی، احمد، مناقب العارفین، ج‏2، ص: 1013.
    6سودی، محمد، شرح سودى بر حافظ، ج‏2، ص: 869.
    7تالیف محمد بن منور.
    8تالیف عبدالقادر گیلانی.
    9تالیف ابوسعد خرگوشی.
    10تالیف رشید الدین میبدی.
    11تالیف فرید الدین عطار نیشابوری.
    12تالیف محی الدین ابن عربی.
    13تالیف سید حیدر آملی.
    14تالیف قاضی سعید قمی.
    15تالیف سید علی همدانی.
    16تالیف جنید بغدادی.
    17تالیف ابن عربی.
    18مولوی، جلال الدین، مثنوی، ص1.
    19مولوی، جلال الدین، مثنوى معنوى، ص: 102
    20«فاعلم أن اللَّه خاطب الإنسان بجملته و ما خص ظاهره من باطنه و لا باطنه من ظاهره فتوفرت دواعی الناس أکثرهم إلى معرفه أحکام الشرع فی ظواهرهم و غفلوا عن الأحکام المشروعه فی بواطنهم إلا القلیل و هم أهل طریق اللَّه فإنهم بحثوا فی ذلک ظاهرا و باطنا فما من حکم قرروه شرعا فی ظواهرهم إلا و رأوا أن ذلک الحکم له نسبه إلى بواطنهم أخذوا على ذلک جمیع أحکام الشرائع فعبدوا اللَّه بما شرع لهم ظاهرا و باطنا ففازوا حین خسر الأکثرون و نبغت طائفه ثالثه ضلت و أضلت فأخذت الأحکام الشرعیه و صرفتها فی بواطنهم و ما ترکت من حکم الشریعه فی الظواهر شیئا تسمى الباطنیه و هم فی ذلک على مذاهب مختلفه …»‏ (ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏1، ص334
    21ابن عربی، التدبیرات الهیه فی اصلاح المملکه الانسانیه، لیدن، 1366ش،ص 199
    22آل‏عمران :  64
    23یوسف :  39
    24آملی،سید حیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص، ص355
    25ترجمه عبارت ابن عربی چنین است : دین دو است: دینی که نزد خدا و نزد کسی که شناخت خود را [مستقیماً] از حق گرفته و یا از کسی گرفته که او شناخت خود را از حق گرفته است. و دینی نزد خلق [که] آن را خداوند معتبر دانسته است. دینی که نزد خداست، دینی است که آن را خداوند برگزید و بر دین خلق برتری داد… . ولی اول باید بیان کنیم دینی را که نزد خلق است و خداوند آن را معتبر دانسته است. دین [کلاً] برای خداست اما از خدا نیست و از توست،‌ مگر به حکم اصالت [که از این منظر همه چیز منتسب به خداست]. خداوند فرمود: «و رهبانیّه ابتدعوها» (الحدید/27) (رهبانیتی که از خود اختراع کردند آن را)، منظور احکامی است که پیامبر شناخته شده‌ای آن‌ها را برای عامه از نزد خداند به طریق خاصی که در عرف شناخته شده است نیاورد، ولی چون حکمت و مصلحت ظاهر در آن با حکم الهی و مقصودی که از وضع شریعت در میان است، موافق افتاد، خداوند آن را به همان‌گونه که شریعتِ مِن عندالله باشد، معتبر دانست [اگرچه] آن را بر ایشان واجب نکرد. و چون خداوند در میان خود و دل‌های آنان باب عنایت و رحمت را از جایی که خود نمی‌دانند مفتوح کرد، تعظیم آن شریعت را که بر خود نهادند در دل‌های ایشان انداخت تا رضای خدا را در آن بجویند. و آن غیر از طریقت معروف نبوی است که خداوند به مردم شناسانده است.» محیی الدین، ابن عربی، فصوص‌الحکم، صص 425-427.
    26محمدحسین، طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص281 و 282.
    27عطار، نیشابوری، تذکره الأولیاء، القسم‏الاول، ص: 168.
    28خوارزمی، شرح فصوص الحکم، ص289
    29Islam and Cultural Change in the Middle age, p53به نقل از: لویزن، در فراسوی کفر و ایمان، ص367
    30مومنین کسانی هستند که به غیب عالم باور دارند:البقره :  3 الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُون‏.
    31الأنعام :  75 وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنین‏.
    32الإسراء :  44 تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُورا
    33«لَمَّا قُتِلَ بَکَتْ عَلَیْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ…».طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص54.
    34مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج‏97، ص160.
    35آل‏عمران :  7.
    36ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام  ج‏2، ص 43.
    37برقی، احمد بن محمد، محاسن، ج1، ص270.
    38عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج1، ص11.
    39هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ج‏2، ص771.
    40کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج4، ص204.
    41صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 18.
    42ترجمه:« به هیثم تمیمى ـ فرمود: اى هیثم تمیمى! گروهى به ظاهر ایمان آوردند و به باطن کفر ورزیدند. از این رو، چیزى سودشان نبخشید و بعد از آنان گروهى آمدند که به باطن ایمان آوردند و ظاهر را کافر (منکر) شدند و این شیوه نیز آنان را سودى نداد. ایمانِ به ظاهرِ چیزى، ایمان نیست مگر آن گاه که با ایمانِ به باطن همراه باشد و ایمانِ به باطنِ چیزى، ایمان نیست مگر آن گاه که با ایمانِ به ظاهر توأم باشد.»صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ج1، ص 537.
    43التوبه91،  لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ وَ لا عَلَى الَّذینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم‏.
    44بقلی، روزبهان، تفسیر عرائس البیان فى حقائق القرآن، ج‏2، ص37.
    45جمعی از نویسندگان، فرهنگ مطهّر،ص ۶۶۳
    46یزدی، عروه الوثقى، ج1، ص54
    47. إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ‏«ایجاز البیان فیه یا محمد إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ستروا محبتهم فی عنهم ف سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ بوعیدک الذی أرسلتک به أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏ بکلامک فإنهم لا یعقلون غیری و أنت تنذرهم بخلقی و هم ما عقلوه و لا شاهدوه و کیف یؤمنون بک و قد ختمت على قلوبهم فلم أجعل فیها متسعا لغیری و على سمعهم فلا یسمعون کلاما فی العالم إلا منی‏.».ابن عربی، الفتوحات المکیه (اربع مجلدات)، ج‏1، ص: 115.
    48حسن زاده آملی، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص: 514
    49همدانی، عین‌القضات، عبدالله بن محمد، نامه‌ها، ج2، ص26.
    50آل‏عمران،7. هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏. در روایات متعدد امامیه آمده است که مصداق راسخون فی العلم که باطن قرآن را میدانند صرفا اهل بیت علیهم السلام هستند : ِ« الرَّاسِخُونَ نَحْنُ آلُ مُحَمَّدٍ».هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ج‏2، ص771.
    51باید توجه داشت که مقصود از باطن، تطبیق یک حکم بر مصادیق مختلف در ازمنه گوناگون نیست، بلکه معنای باطن، معنایی است که از ظاهر الفاظ به دست نمی آید و نیازمند تاویل است.
    52صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ج‏1، ص193.
    53تو ز قرآن نقاب او دیدى****حرف او را حجاب او دیدى‏حرف و قرآن تو  ظرف و آب شمر****آب مى‏خور بظرف در منگرصدف آمد حروف و قرآن در **** نشود مائل صدف دل حرحرف قرآن ز معنى قرآن****همچنانست کز لباس تو جان‏سنایی، مجدود بن آدم، حدیقه الحقیقه، ص173.
    54میهنی، محمد بن منور، أسرار التوحید فى مقامات أبى سعید، ص376.
    55افلاکی، احمد، احمد، مناقب العارفین، ج‏1، ص395.
    56مفید، محمد بن محمد، المقنعه  ج۱ ص۳۲۰.
    57الجمعه، .2
    58مولوی، جلال الدین، مثنوى معنوى، متن، ص639.
    59همدانی، عین القضات، تمهیدات، ص93.
    60حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص 557.
    61صبحی صالح، نهج البلاغه، ص295.
    62صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج‏1، ص 248.
    63اشعری، احمد بن محمد، النوادر، ج۱ ص۲۳.
    64. صبحی صالح، نهج البلاغه، ج1، ص495
    65شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رسائل الشهید الثانی، ص159.
    66شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، مسکن الفواد، ص87.
    67رک: شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رساله تنبیهات العلیه علی وظائف الصلاه القلبیه.
    68شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، منیه المرید، ص129.
    69شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، رسائل الشهید الثانی، ص120.
    70شهید ثانی، زین‌‎الدین بن علی، منیه المرید، ص381.