پرش به محتوا
خانه » آداب‌وآموزه‌ها » خوارق عادات و کرامات در تصوف

خوارق عادات و کرامات در تصوف

    مقدمه

    بسیاری از مردم، تصوف را با «کشف و کرامت» شناخته و این ویژگی را تنها میّز و تفاوت صوفی از غیر صوفی می دانند. اما کشف و کرامت یا خوارق عادات چیست و چه جایگاهی در تصوف دارد؟

    اهمیت و ضرورت بحث

    عموم مردم در گرایش به یک اعتقاد و پذیرش باورها، تحت تاثیر احساسات و عواطف و مسائل روان شناختی هستند و هر عملی که اعجاب و حیرت بیشتری را بر انگیزاند مخاطبان بیشتری پیدا می کند. خوارق عادات، از آنجایی که قواعد طبیعی و سنت های تجربی و تکوینی را کنار می زند همواره برای انسان ها نهایت اعجاب و حیرت را رقم زده و او را در برابر مدعیان خوارق، به تصدیق و باورمندی و کرنش و خاکسپاری وا می دارد. شخصیت های مدعی عرفان و تصوف در غالب ادیان و مذاهب دنیا، با ابزار خوارق عادات عامه مردم را با مجذوب خود می سازند چیزی که در تصوف اسلامی هم تحت عنوان «کشف و کرامت» از آن یاد می شود و در جامعه اسلامی، شاخصه اصلی عارفان و صوفیان را همین مسئله عنوان می کنند. تبیین حقیقت این واژه و تفاوت آن با معجزه، می تواند به شناخت مدعیان دروغین کمک رساند.

    پیشینه خوارق عادات در تصوف

    پیشینه مقوله خوارق عادات در تصوف قدمتی به اندازه حیات اصل این مکتب دارد. مشایخ صوفیه از همان قرون اول با ادعای کشف و شهود که نوعی کرامت و خرق عادت است[1]شفیعی کدکنی، درآمدی به سبک شناسی نگاه عرفانی، ص329، مردم را جذب تعالیم خود می کردند در قرن سوم و چهارم نیز که کتاب های صوفیه تدریجا رشته تحریر در آمد مسئله ظهور و بروز «کرامت» را در قالب این کتاب ها می توان دنبال کرد  قشیری می گوید: «بدان که پیداآمدن کرامات بر اولیا جایز است»[2]قشیری، رساله قشیریه، ص622.

    اما رفته رفته با پیدایش طریقت ها و کثرت جمعیت و مخاطبین فرقه های صوفیه، اظهار خوارق به رکن اصلی و محوری سلوک آنها مبدل گردید زیرا کثرت طریقت ها یعنی کثرت مدعیان ولایت که هرکدام از این اشخاص مدعی نیز لازم است مقام خود را با «کشف و کرامت» و به حیرت واداشتن، به مخاطبین ثابت کنند لذا هریک از آنها برای اثبات حقانیت خویش، بدان تمسک می ورزیدند. تا اینکه از قرن هشتم و نهم به بعد، بسیاری معتقدند تصوف از درون و معنا تهی شده و صرفا در یکسری آداب خارق العاده و تردستی های عامیانه خلاصه شد. ابن بطوطه (م770ق) گزارشی از مجلس سماع قلندران حیدریه عصر خویش که موجب اعجاب او شده است را نقل کرده است:

    «گروهی از دراویش که طوق های آهنی بر دست و گردن خود افکنده بودند، به آنجا آمدند. … شیخ آنان از من تقاضا کرد که قدری هیزم در اختیار آنان گذاشته شود تا در هنگام رقص آتش برافروزند. من این کار را انجام دادم … دراویش پس از خفتن، آتش افروخته و همه آن هیزم ها را به توده آتش مبدل کردند و آنگاه به سماع برخاستند و در حین سماع در آتش رفته رقص می کردند و در میان آن غلت می زدند. شیخ دراویش پیراهنی از من خواست و من پیراهن بسیار نازک به او دادم که وی پوشید و میان آتش غلت خورد و آنگاه با آستین های خود آتش را بر هم زد، چنان که خاموش گردید و آن پیراهن را صحیح و سالم به خود من پس داد و مرا در شگفتی فروگذاشت.»[3]محمد بن عبدالله ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ج1، ص 194

    تصوف و خوارق عادات

    بخش عمده کتب صوفیه، به نقل حکایات شگفت انگیز و کرامت گونه ای از قبیل تصرف در طبیعت، خوارق عادات، اشراف بر ضمائر، پیشگویی و اخبار غیبی و تعبیر خواب و امثالهم اختصاص دارد و اساسا سبک «تذکره نویسی» یا «اولیاء نامه یا پیرنامه نویسی» یا «منقبت نویسی» در تصوف صرفا اشاره به نقل همین موارد دارد. همچنین در کتب التعرف لمذهب التصوف، رساله قشیریه، کشف ‌المحجوب، طبقات الشافعیه، تذکره ‌الاولیا، حالات و مقامات ابوسعید و اسرارالتوحید و غیره می توان حجم زیادی از کرامات مشایخ صوفیه را مطالعه کرد.

    صوفیان مدعی اند، سلوک در طریقت لاجرم انسان را قادر بر کشف و کرامت خواهد کرد چه آن را بخواهد چه نخواهد. بسیاری از آنها مدعی اند تنها با یک «چله» و «اربعین» ریاضت، قادر بر این امر خواهند شد. ابونصر سراج از سهل بن عبدالله تستری نقل می کند: «هرکس چهل روز از روی راستی و اخلاص در دنیا زهد بورزد، از جانب خدا عزوجل کرامت ها بر وی ظاهر می شود و برای هرکس ظاهر نشود، به جهت ان است که در زهدش راستی و اخلاص نبوده است»[4]سراج طوسی، اللمع، ص319.

    جایگاه خوارق در تصوف

    مشایخ صوفیان، هویت و شناسنامه خود را لقب و عنوان «ولی و ولایت» می دانند و تمام جایگاه خود در نظام خلقت و هستی و مشروعیت الهی خویش را از رهگذر همین واژه ولایت و سرپرستی بر خلایق تبیین می کنند. به عبارت دیگر، صوفی با ولایت مشروعیت و مقبولیت پیدا می کند و مقام «ولایت» نیز با «کرامات» او مشروعیت می‌یابد شفیعی کدکنی دربارۀ اهمیت کرامات می‌نویسد: «ستون فقرات تصوف، نظریه ولایت است… از درون نظریه ولایت عرفانی، کرامات اولیا به ظهور می‌رسد» [5]شفیعی کدکنی، درآمدی به سبک شناسی نگاه عرفانی، ص310

    معنای خارق العاده

    خارق العاده، به معنای افعال و خصائل است که خلاف عادات و شگفت انگیز باشد. استعمال این لفظ در کنار کرامت، به معنای خارق الطبیعه است یعنی افعال و ویژگی هایی است که بر خلاف سنت های جاری در نظام طبیعت باشد.[6]: بستانى، فؤاد افرام‏، فرهنگ ابجدی، ص352

    معنای کرامت

    ابن عربی در باب صد و هشتاد و چهارم فتوحات مکیه به بحث کرامت می پردازد و می گوید: «کرامت از خدا، از اسم «البر» اوست و آن جز خاص ابرار از بندگانش نمی باشد جزاءً و وفاقا.[7]نبا: 26 زیرا آن را مناسبت می طلبد، اگرچه از کسی که از او کرامت ظاهر شده، چنین درخواستی نشده است.» [8]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    مسئله کرامات در تصوف بسیار متنوع است. پژوهشگران در حدود سیصد گونه کرامت در سرگذشت‌های صوفیان یافته‌اند.[9]رک. شهبازی، 1386، طبقه بندی قصه های کرامت، پایان نامه به راهنمایی شفیعی کدکنی، دانشاه تهران، انصاری نیز تقسیم‌بندی از کرامات اولیا عرضه کرده است که برجسته‌ترین آنها عبارت است از: «فراست یا اشراف بر ضمیر و باطن انسان‌ها، اشراف بر خواب و ارتباط‌های روحانی در خواب، پیشگویی حوادث، تشخیص حلال یا حرام بودن خوراکی‌ها، دانستن نام افراد پیش از آشنایی قبلی، شفادادن بیماران، در هوا پریدن، بر آب رفتن، مطیع‌ساختن حیوانات، طی‌الارض، پدیدآوردن اشیا از غیب»[10]انصاری، طبقه بندی موضوعی کرامات در نثر عرفانی، مطالعات عرفانی، دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان، شماره … ادامه پاورقی

    اقسام کرامت

    ابن عربی کرامت را به حسب قابل رویت بودن به دو قسم «حسی» و «معنوی» می کند:

    1.کرامت حسی یا ظاهری:

    «کرامتی که در عالم بیرون و ماده ظاهر می شود و می توان آن را با حواس ظاهری درک کرد.» [11]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    در کتاب فتوحات مکیه هشت کرامت حسی را نام می برد و می گوید:

    عموم مردمان از کرامت، جز حسی را نمی دانند مانند: 1-خواندن ذهن دیگری 2-خبر دادن از گذشته و اینده 3-برگرفتن از ماده 4-راه رفتن روی آب 5-پرواز در هوا 6-طی الارض 7-پنهان شدن از دیدگان 8-اجابت دعا در لحظه.[12]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    در رساله «الانوار» و «الامر المحکم» چهار کرامت برای کسی که به خدا توکل داشته باشد ذکر می کند که عبارتند از: طی الارض، مشی بر آبف اختراق هوا و اکل از عالم کون.[13]و فى حال من احوال التوکل یحصل لک اربع کرامات هى علامه و ادله على حصولک فى اول درجه التوکل و هى طى الارض و المشى … ادامه پاورقی

    عدم اعتبار کرامات حسی

    ابن عربی معتقد است خوارق عادات یا کرامات حسی را اساسا «کرامت» نباید نامید بلکه عوام الناس و اشخاص ناآگاه این موارد را کرامت می نامند. ابن عربی کرامات حسی را صرفا امور خارق العاده دانسته و موطن آن را دنیا نمی داند و می گوید تنها علم شهودی است که باید به وصف کرامت متصف شود: «اما غیر آن از خرق عادات، دنیا موطن آنها نمی باشد و جایز نیست که آن کرامت محسوب شود -مگر به تعریف الهی- نه به مجرد خرق عادت و چون جز به تعریف الهی جایز نیست بنابراین آن علم است، پس کرامت الهی چیزی است که از علم به او عزوجل به ایشان هبه و بخشیده شود»[14]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    خواص اولیاء وقتی «چون چیزی از کرامات عامه ظاهر شود، از آن به درگاه خدا ضجه و ناله می کند و از خدا می خواهد که آن را باز گرداند»[15]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    ابن عربی در «رساله غوثیه» برای این نوع کرامات اعتبار چندانی قائل نشده است و نظرش بر این است که این موارد برای غیر اهل ایمان هم رخ می دهد. می نویسد:

    «چون روح به کلی صفا گرفت و از کدورات جسمانی پاک گشت عوالم نامتناهی کشف گردد و دایره ازل و ابد نصیب دیده شود و حجاب زمان و مکان از پیش نظر برخیزد… و بیشتر خرق عادات -که آن را کرامت گویند و غیر انبیا را حاصل است- در این مقام پدید آید. مثل اشراف بر خواطر، اطلاع بر مغیبات و عبور بر آب و آتش و هوا و طی زمین و غیر آن؛ و این قسم کرامات را اعتباری چنان نباشد زیرا که مر اهل ایمان و غیر اهل ایمان را نیز باشد چنانکه منقول است از دجال و ابن صائد و غیرهما»[16]ابن عربی، رساله غوثیه، ص26

    2.کرامت معنوی یا باطنی:

    ابن عربی کرامات معنوی را به علم، انجام شریعت و داشتن عصمت معنا می کند و می گوید:

    «اموری که جز خواص بدان راه ندارند و در نفس و درون صوفی و غیر صوفی تحقق می یابد و حقیقتش در صورتی آشکار می شود که صاحب کرامت، آن را فاش سازد. مثل حفظ شریعت و توفیق به نائل آمدن به مکارم اخلاق و اجتناب از ذمایم و محافظت بر ادای واجبات و ازاله غسل به هر دم از دلو طهارت دل، از هر صفت مذمومه و مراعات انفاس در دخول و خروج آن»[17]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص369 و اسرار الخلوه، ص53

    منشا کرامت

    بسیاری از محققین صوفیه سرچشمه و منشأ کرامت حسی را استقامت و تلاش و عمل و ریاضت های انسان می دانند و تصریح دارند که هرکس با ریاضت و مجاهده می تواند این کرامات را به دست آورد و ایمان و باورهای شخص، نقشی در این زمینه ندارد. ابن عربی می گوید:

    «(کرامت) ناگزیر نتیجه استقامت و پایداری است و با استقامت و پایداری نتیجه می دهد و ناگزیر از آن است، و گرنه کرامت نیست و چون کرامت نتیجه استقامت باشد، امکان دارد که خداوند آن را بهره و نصیب عمل و پاداش کردار قرار داده باشد»[18]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369

    تفاوت کرامت و معجزه در تصوف

    طبق نظر مشهور صوفیه، کرامت مخصوص اولیاء و معجزه مخصوص انبیاء است. ابن عربی اشاره دارد که مرتبه برخی کرامات به معجزات انبیاء قرابت زیادی دارد و می گوید مقصود از کرامت، آن چیزی است که ولی، با قوه نفس و روح خود انجام می دهد:

    «مرادم از کرامات جز آنچه که از قوه و نیروی همت ظاهر می شود نیست. مرادم از این اصطلاح در این موضع، تقریب الهی برای این شخص نیست، زیرا گاه می شود که آن استدراج و مکر و فریب می باشد و از آن جهت بر آن نام کرامت اطلاق کردم چون غالب است و مکر و فریب در آن جدا کم است. پس این منزل مجاور معجزات انبیاء است و آن، علم جزئی از علم کون است که مجاور سحر و جادو قرار نمی گیرد. زیرا کرامت ولی و خرق عادت او بستگی به پیروی رسول ص و رفتن بر سنت اوست، که گویی آن از معجزات آن پیامبر می باشد زیرا به واسطه پیروی است که برای متحقق و رونده راه ظاهر می شود از این روی مجاور آن است.»[19]ابن عربی، الفتوحات المکیه،  ج1، ص236

    گونه شناسی خوارق عادات

    ابن عربی در دو باب فتوحات مکیه به بحث از خوارق عادات می پردازد. در باب چهلم به طور مختصر و در باب صدو هشتاد و ششم با تفصیل بیشتری این بحث را ذیل عنوان (فی معرفه مقام خرق العادات) بیان می کند. ابن عربی منشأ خوارق عادات را به دو قسم اکتسابی و موهوبی تقسیم کرده و درباره اقسام خوارق عادات اکتسابی می گوید:

    قوت نفس) از آن جمله چیزی است که از قوای نفسی می باشد، زیرا اجرام عالُم از همت مردان منفعل می گردد، خداوند کار را در آنها اینگونه قرار داده است

    تردستی) گاهی از حیله های طبیعی معلوم است، مانند فلقطیرات[20]ظاهرا به معنی تردستی و چشم بندی و شعبه است. و غیر آن که بابش نزد علما معلوم است.

    علوم غریبه) گاهی از نظم حروف به طوالع می باشد که این خاص رصدکاران است.

    سحر) گاهی به واسطه اسمائی است که ذاکر آنها، بدانها تلفظ می کند و از آنها، آن فعل که خرق عادت است در برابر چشم بیننده –نه در نفس الامر و واقع) ظاهر می گردد و گاهی در نفس الامر و واقع به مقدار قوه آن اسم می باشد، تمام اینها تحت قدرت مخلوق است.[21]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 371

    ابن عربی نوع دیگر از خوارق عادات را فعل الهی و موهوبی دانسته و درباره آن می گوید:

    «خرق عاداتی هم هست که اختصاص به جناب الهی دارد و بنده راه در آنها تعمل، تکلف و قوه و نیرویی نیست. ولی خدا آن را بر دست او ظاهر می گرداند و یا از او به فرمان الهی و اعلامش آشکار می شود و آنها بر مراتبی چند اند:

    از آن جمله چیزی است که معجزه نامیده می شود و آن را ظرف ها و اوصاف خاص و معلوم است.

    از آن جمله چیزی است که آیه نامیده می شود.

    از آن جمله چیزی است که مکر و استدراج می باشد.

    تمام این اقسام نزد اهل الله دارای نشانه هایی هستند… و هیچ چیزی از آنچه درباره دسته دوم گفتیم که علم شان به خدا نسبت داده می شود، نیست مگر آنکه این احتمال در آن وارد می شود که آیا آن از عنایت است و یا از عنایت نیست؟ مگر معجزه و آیه که آن ناگزیر از عنایت و راست گفتاری خبر دهنده و تایید وی می باشد، و جز این دو، بر آن احتمال وارد می شود.»[22]ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 372

    نقد و بررسی

    از مهم ترین راهکار های مهم مقابله با این جذابیت تصوف، تبیین دقیق مسئله کرامت و نشان دادن جایگاه و اهمیت و اسباب آن در اسلام است.

    در این زمینه باید سه مسئله ذیل را به خوبی تنقیح کرد:

    1.    تبیین جایگاه خوارق عادات در اسلام؛

    از نظر دین مبین اسلام، مطلق خرق عادت و نقض قواعد عادی طبیعت امری ارزشمند و فضیلت نیست و در طول تاریخ، معمولا مشرکین لجوج و مکار بیشترین درخواست خوارق از انبیاء را داشتند و آنها نیز صرفا برای اسکات خصم و احتجاج و اتمام حجت برخی خوارق را اظهار می کردند.[23]الأنعام :  111 وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا … ادامه پاورقی

    بالاترین کرامت و فضیلت و منقبت برای انبیاء و اولیاء اسلام، حرکت آنها در جهت خواست و رضای الهی و راضی بودن مقدرات حق است و الا اخبار غیبی و در هوا پریدن و بر آب راه رفتن میزان قرب و بعد انسان به حق را نشان نمی دهد.

    2.    اکتسابی بودن خوارق ؛

    «اصل وجود خوارق عادات قابل انکار نیست اما وقوع خوارق عادات را نباید یک امر ارزشمند و فضیلت خوانده و آن را «کرامت» نامید زیرا دست یابی به خوارق عادات، همچون یک صنعت و تخصص است که برای هر انسان با انجام مقدمات و ممارست حاصل می شود. مقدماتی که بعضا ناپسند و نامشروع است.» باری، ممکن است انسان بدون ارتکاب مقدمات و نیت انجام آن، از سوی خداوند این توانایی را به دست آورد اما دیگر افراد، به عنوان یک مخاطب بیرونی توانایی تشخیص رحمانی یا غیر رحمانی بودن آن را (برای غیر از معصومین) ندارند. مگر اینکه از حجت الهی یعنی حضرات معصومین علیهم السلام صادر شده باشد که با ادله پیشینی مثل عصمت حکم به صحت هرسخن آنها (از جمله عباراتی که درباره خوارق عادات دارند) می شود.

    بنابراین خوارق عادات دو قسم است:

    اکتسابی) انسان برای حصول آن تلاش کرده است.

    موهوبی) انسان هیچ تلاشی برای حصول آن نکرده است.

    برای مخاطبین، تشخیص اینکه کدام خوارق اکتسابی و موهوبی است، امکان پذیر نمی باشد.

    صنعت و اکتسابی بودن کرامت و خوارق

    بسیاری از صاحب نظران صوفیه، خوارق عادات و کرامت وحتی خوارقی مثل زنده کردن مردگان را، یک صنعت[24]وفایی شوشتری، دیوان وفایی، ضمیمه اول، رساله شهاب ثاقب،ص 234 و حرفه اکتسابی دانسته اند که همچون دیگر صنایع بشری، هر فردی با هر اعتقادی در صورت ممارست و تمرین آن را به دست می آورد و هرگز نشانه فضل و ایمان اشخاص نمی باشد بلکه اظهار آنها قبیح است.[25]ابن عربی می گوید:  «اگر تمام آنچه را که ادعا کرده است بتواند انجام دهد یعنی زنده کند و بیمراند و نصب کند و عزل … ادامه پاورقی

    شاه نعمت الله ولی تصریح دارد که در ریاضت، ایمان و عقیده شرط نیست و حتی گبران و کفار هم با تحمل ریاضت، حقائق غیبی را شهود می کنند:

    «اگر براهمه و غیر براهمه که ایمان ندارند به شرایع منزله اما نفس خود را از حکم طبیعت خلاص دهند، به ریاضت نفسیه و مجاهده بدنیه، هر آینه فائض شود بر ایشانا امداد ارواح علویه و لوح نفوس این طائفه منقش گردد به نقوش حروف کتب خانه عالم و قائل شوند به غیوب، با وجود عیوب کفر از غیب سخن گویند و این خاصیت ریاضت است و ذوق ایشان ذوق روحانی و اهل اسلام اگر به ریاضات نفسیه نفس خود را مصفا و مزکا گردانند فیض موممان روحانی و الهی بود»[26]شاه نعمت الله ولی، مکتوبات، ص358

    3.    تبیین تفاوت خوارق عادات با معجزه؛

    بسیاری از صوفیان، معجزه را همان خوارق عادت می دانند و با این ادعا، تلاش دارند حقانیت و حجت خود را با خوارق عادات ثابت کنند. آنها مدعی اند کما اینکه انبیاء با اعجاز، حجت بودن خویش را ثابت می کنند، اولیاء نیز چنین خواهند کرد.

    اما طبق تعالیم ثقلین، معجزه با خوارق عادت متفاوت است و مهم ترین تفاوت آن نیز «قابل معارضه نبودن» است. معجزه از لغت عجز می آید، یعنی کاری است که دیگر بشریت را عاجز می‌کند و قابل معارضه نیست.[27]تهانوی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، ص۱۵۷۵. پس غیر از انبیاء و اهل بیت علیهم السلام، هیچ کس قادر بر آوردن آن نیست. در همین رابطه از امام صادق علیه السلام پرسیدند:

    قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّهٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاکُمُ الْمُعْجِزَهَ

    حضرت پاسخ دادند:

    فَقَالَ لِیَکُونَ دَلِیلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَهُ عَلَامَهٌ لِلَّهِ لَا یُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِبِ.[28]صدوق، علل الشرائع، ج‏1، ص122ترجمه:براى چه خداوند عزّ و جلّ به انبیاء و رسولانش معجزه داده است؟حضرت فرمودند: تا … ادامه پاورقی

    4.    تبیین اسباب، مناشی و عوامل بروز خوارق عادات

    برخی گمان می کنند بروز خوارق عادات، تنها منشأ رحمانی دارد درحالیکه این مسئله مناشی و اسباب مختلفی دارد که تبیین آنها حائز اهمیت است.

     

     

    شیاطین و جنیان

    یکی از اسباب و عواملی که می تواند انسان را قادر بر خوارق عادات گرداند، ارتباط با جنیان و شیاطین است. این موضوعی است که علاوه بر متون وحیانی، مورد تصدیق عالمان و اندیشمندان و حتی خود صوفیه نیز می باشد.

    در قرآن کریم آمده است:

    «وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقا»[29]الجن : 6

    «وَ إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ »[30]انعام 121

    «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلى‏ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطین‏ تَنَزَّلُ عَلى‏ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثیم‏»[31]شعرا 221

    «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»[32]الأنعام :  112

    داود قیصری اشاره دارد که بسیاری از کرامات و خوارق صوفیه مثل طی الارض و اخبار های غیبی، صرفا توسط جنیان انجام می شود:

    «اگر متعلق به امور دنیوی مثل احضار شیء خارجی غایب باشد، مثل احضار میوه تابستانی در زمستان و خبر دادن از آمدن کسی، این وارد جنی است و نزد عرفا معتبر نیست و عرفا طالب لقاء الله هستند. همچنین طی المکان و طی الزمان و عبور از دیوار از خواص جن و فرشتگان ارضی است. الگر ائمه و کاملان هم چنین اموری را انجام داده اند، آنها نیز به کمک جن و فرشته انجام دادند»[33]قیصری، شرح فصوص الحکم، ص 112«و ما یقال، ان ما یظهر من الیمین أو القدام أکثره ملکى و من الیسار و الخلف أکثره … ادامه پاورقی

    در روایات اهل بیت علیهم السلام تصریح شده است که بسیاری از خوارق عادات و اخبار های غیبی و مکاشفات، حاصل ارتباط با جنیان و شیاطین و صورت سازی های آنهاست.[34]امام صادق علیه السلام می فرمایند: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ یَوْمٍ وَ لَا لَیْلَهٍ إِلَّا وَ جَمِیعُ الْجِنِّ وَ … ادامه پاورقی همچنین در بسیاری از منابع صوفیه به تفصیل درباره ارتباط با جنیان و کیفیت این امر و شروط و شرائط آن بحث شده است.[35]ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، ج‏3، ص: 474 و ص40 و ج1، ص168. سهروردی، رسائل شیخ اشراق، ج‏1، ص: 104. غزالی، إحیاء علوم … ادامه پاورقی

    سحر و علوم غریبه

    یکی دیگر از راه های حصول خوارق عادات، علوم غریبه است. علوم غریبه خود شاخه های مختلفی دارد که شامل جفر، علم اعداد، علم حروف و غیره می شود. برخی آن را پنج شاخه دانسته اند: علم کیمیا (علم صناعت)، علم لیمیا (طلسمات)، علم هیمیا (تسخیرات)، علم سیمیا (علم روح و سحر)، علم ریمیا (علم شعبده بازی و ترفندها) که مخفف آنها «کله سر» می شود.

    در منابع صوفیه علاوه بر پذیرش این مسئله، به تفصیل درباره هرکدام از این شاخه ها و همچنین نحوه استفاده از این علوم سخن گفته اند و[36]ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏3، ص: 288.ابن ترکه، شرح فصوص الحکم، المقدمه، ص49 اساسا بسیاری از کتب طلسم و جفر و علوم غریبه و سحر توسط صوفیان به رشته تحریر در آمده است. کتاب «توجهات الحروف» محیی الدین ابن عربی (م638ق) «شمس المعارف الکبری» تألیف «احمد البونی» (م627ق) و کتاب  جواهر غیبی ابوالحسن محمد بن حسن انصاری از جمله این موارد است.

    قوت نفس

    اما یکی از مهم ترین اسباب حصول خوارق، قوت نفس (روح) است که بسیاری از خوارق صوفیه به این وسیله حاصل می شود. [37]جندی، نفحه الروح و تحفه الفتوح ، صفحه ۱۴۸

    برای تبیین این سبب، باید مقدماتی را بیان نمود و آن اینکه: انسان مرکب از دو جزء روح و جسم است[38]مومنون: 14. هرکدام از جسم و روح، ابزارهای ادراکی خاص خود را دارند، مثلا حواس خمسه ای که انسان با آن امور دنیوی را می بیند، می شوند و … دقیقا برای روح هم این ابزار وجود با قدرت و عظمت بسیار بیشتری وجود دارد اما مادامی که نفس انسان در قفس و زندان جسم محبوس است، «ابزار روح» غیر فعال می باشد. خداوند در مورد ابزار ادراکی روح انسان که در روز قیامت گشوده می شود با صیغه تعجب «افعل به» می­فرماید: «أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنا»[39]مریم/38. یعنی چه شنوا و بینایند روزى که به سوى ما مى‏آیند و این به این معنی است که هنگامی که حجاب ها از جلوی چشم انسان کنار می رود سمع و بصر انسان بسیرا با قدرت می­شود این روح بسیار عظیم است. عدم دیدن مغیبات در این دنیا به علت حجاب تن است. قرآن در مورد روز قیامت که کشف حجاب می شود می فرماید: «لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ.»[40]ق/22.

    سؤالی که در این­جا مطرح می­شود این است که چرا این روح در حصار تن جای گرفت و قدرت زیاد آن به شدت تضعیف شد؟ علت زندانی شدن آن چیست؟

    این پرسش از دیرباز برای دانشمندان مکابت مختلف مطرح بوده است اما هیچ کدام از آنها به پاسخ این سوال نرسیدند و پاسخ این سوال تنها در مکتب اهل بیت علیهم السلام بیان شده است. طبق روایات شیعه، روح انسان دو هزار سال قبل از جسم خلق شده بود اما خداوند این روح را محدود به جسم و معلق در آن می کند. یکی از راویان حدیث به نام عبد اللّه بن فضل هاشمى می گوید به خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: به چه علت و سبب خداوند ارواح بندگان را در بدنهاى آنها قرار داد بعد از آنى که ارواح در ملکوت اعلا در بلندترین محلها(و مقامها) بودند؟حضرت فرمود: خداى تعالى میدانست که اگر ارواح را در آن مقام و محلى که داشتند بحال خودشان وا گذار می شدند، اکثر آنها ادعای خدایی می کردند، لذا خداوند به جهت لطف و رحمتی که به بندگان دارد، به قدرت کامله و حکمت بالغه خود آنها را (محدود) در بدنهائى کرد که در ابتدای خلقت مقدر نموده بود و آنها را محتاج یکدیگر گردانید…»[41]حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ … ادامه پاورقی.

    با توجه به این روایت، روح انسان به قدری قدرتمند و با عظمت است که اگر محدود به جسم نمی شد، خود را محتاج نمی دید و از هدف خلقت، یعنی بندگی و عبودیت فاصله گرفته و خود را خدا می پنداشت این خاصیت انسان است که به محض احساس استغنا و بی نیازی از خدا، او را منکر خواهد شد و طغیان می کند: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى»[42]العلق :  6.‏. همچنانکه فرعون و تمام قدرت های فرعونی، وقتی در دنیا قدرت پیدا کردند ندای الوهیت و بی نیازی مطلق سر دادند. «فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏»[43]النازعات :  24..

    در تاریخ تصوف نیز به کرات دیده شده است که صوفیان بزرگ، به محض رسیدن به حالت شهود و انخلاع، یعنی به محض خارج کردن روح از بدن و شهود عظمت روح، ندای استغناء و بی نیازی سر داده و انا الحق و سبحانی سبحانی ما اعظم شانی بر زبان جاری می کنند.[44]قیصری، داود، شرح قیصری بر فصوص الحکم،ص۲۴۹

    با توجه به این مقدمه می گوییم که عرفا و صوفیه در ادیان مختلف، ابتدا به دو جزئی بودن انسان پی برده و سپس راه خروج روح از این زندان را پیدا کرده­اند. قبل از صوفیان مسلمان، عرفای هندو و بودائی، عرفای کلبی یونان باستان و فیثاغورثی، عرفای گنوصی و صابئی شام، عرفای نو افلاطونی اسکندرانی فهمیده بودند که اگر انسان با تحمل «ریاضت های شاقه» در بیداری، بین روح و بدن فاصله بیندازد، اصطلاحاً حالت انخلاع و مرگ اختیاری پیدا می کند و در این حالت، قادر بر دیدن برخی مغیبات و انجام برخی خوارق عادات می شود.[45]البته هیچگاه نمی توان به طور قطعی تشخیص داد که آنچه از امور غیبی دیده است، حقیقت دارد یا تصویر سازی های نفس یا … ادامه پاورقی

    مولوی در مثنوی همین مسئله را با تشبیه «جسم انسان» به «اسقر» تبیین می کند:

    هست حیوانی که  نامش اسقر است ****او ز ضرب چوب چاق و لنتر است

    تا که چوبش می زنی به می شود****او ز ضرب چوب فربه می شود[46]مولوی، مثنوی، ص496

    نقد صوفیه بر خوارق و کرامت

    یکی از روش های تاثیرگذار مقابله انتقادی با مسئله کشف و کرامت، نقدهای علی المبناء است به این معنا که نقد و رد مسئله، مبتنی بر مبانی، عبارات و اصول خصم صورت بگیرد. در بحث خوارق و کرامات صوفیه هم می توان مبتنی بر عبارات و منابع خود صوفیه این مسئله را نقد کرد از جمله:

    1. از نگاه محققین و نویسندگان صوفیه، اظهار کرامت و خوارق عادات نشانه پلیدی و شرارت است تا جایی که صوفیه قاعد ای به نام «کتم کرامت»[47]قشیری انبیا را مأمور به اظهار معجزه خوانده و در مقابل، کتم کرامات را بر اولیا واجب دانسته است (قشیری، رساله … ادامه پاورقی مطرح کرده و گفته اند اظهار کرامت «حیض الرجال» است که امری ناپسند و نامقبول می باشد.[48]گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلال الدین، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375: 375ص آنها معتقدند به محض اینکه ولی، کرامتی از خود صادر کرد، او شایسته عنوان رجال الله و شیخوخیت و ولایت نیست. [49]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص125 ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه بابی را تحت عنوان «یجب على الولى ستر الکرامه» گشوده و اشاره دارد که بسیاری از کرامات، طبق سنت استدراج بوده و می نویسد: «همان گونه که معجزات و کرامات، آشکار کردنش بر رسول – از برای مدعایش- واجب است، همین طور بر ولی تابع، پوشیدنش واجب می باشد . این روش جماعت است، چون ادعا ندارند، پس او را سزاوار نیست که ادّعا ورزد»[50]ابن عربی در باب 184 فتوحات به جمله ای از بایزید استناد می کند: از بایزید بسطامی از طیّ الارض پرسیدند . گفت: “چیزی نیست، چون ابلیس خاور و باختر جهان را به یک چشم برهم زدن درمی نوردد و نزد خدا مکانتی ندارد.” از شکافتن هوا پرسیدند گفت: “پرنده هم هوا را می درد، در حال یکه مؤمن در نزد خدا افضل از پرنده است، چگونه چیزی را که با عمل پرنده شراکت دارد، کرامت محسوب مینمایند[50]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص370

    جالب اینجاست شخصیت هایی مثل ابوسعید ابی‌الخیر که به گفته شفیعی کدکنی «مرکز اصلی شخصیت تاریخی و افسانه‌ای او را مسئله کرامت تشکیل می‌دهد و کسی در تاریخ تصوف اسلامی از این رهگذر به او نمی‌رسد»[51]محمد بن منوّر، اسرار التوحید، 1376: مقدمه کدکنی، نود و شش خود به انکار کرامات پرداخته و گفته اند: «صاحب کرامات را در این درگاه، بس منزلتی نیست زیراکه او به‌منزلتِ جاسوسی است و پدید بوَد که جاسوس را بر درگاه پادشاه چه منزلت تواند بود»[52]محمد بن منوّر، اسرار التوحید، 1376، ج1، ص385

    1. خوارق عادات، اساسا مصداق کرامت واقعی و ارزشمند نیست. بسیاری از نویسندگان صوفیه خاطر نشان ساخته اند که کرامت اصلی و واقعی انسان، همان عمل به دستورات دینی و تخلق به اخلاقی الهی است و اینکه انسان مرتکب یک فعل خارق العاده شود، اگرچه کرامت نام دارد اما یک مسئله پیش پا افتاده و بی ارزش است. [53]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص369 ابن عربی، اسرار الخلوه، ص53 نقل است از «بایزید بسطامی درباره طیّ الارض پرسیدند . گفت: چیزی نیست، چون ابلیس خاور و باختر جهان را به یک چشم برهم زدن درمی نوردد و نزد خدا مکانتی ندارد. از شکافتن هوا پرسیدند گفت:  پرنده هم هوا را می درد، در حال یکه مؤمن در نزد خدا افضل از پرنده است، چگونه چیزی را که با عمل پرنده شراکت دارد، کرامت محسوب مینمایند.[54]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص370
    2. صدور کرامت بسیاری از اوقات، صدور و ظهور خوارق عادت و کرامت به خاطر سنت استدراج الهی است کما اینکه کفار و مشرکین مرتکب این امور می شوند و خوارقی را انجام می دهند و خداوند به جهت مغروق ساختن آنها در باطل، نه تنها مانع خوارق نمی شود بلکه به آنه کمک هم می رساند. [55]ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص236

    سید هاشم حداد می نویسد: «خواستن خوابها و رؤیاهای معنوی و روحانی از حظوظ نفس است. طلبیدن مکاشفات و اتصال با عالم غیب و اطلاع بر ضمایر و عبور از آب و هوا و آتش و تصرّف در مواد کائنات و شفا دادن مریضان، همگی حظوظ نفس اند.»[56]طهرانی، محمد حسین، روح مجرد، ص۱۸۷

    1. کرامت و خوارق عادات اسباب مختلفی دارد که از جمله این اسباب ارتباط با جنیان و شیاطین است و خیلی اوقات کرامات اولیاء، توسط جنیان انجام می شود.

    ابن عربی می نویسد: ««در عالم طبیعت اجنه بیش از سایر موجودات جاهل بخداوند هستند و هیچ ‌یک از کسانی که با اجنه ارتباط دارند،علم حقیقی بخداوند ندارند و حداکثر چیزی که ارواج اجنه میتوانند به انها بدهند علم خواص گیاهان و سنگها و اسماء و حروف است و این علم سیمیاء است»[57]عوالم خیال،ص۱۰۸

    جالب اینجاست که برخی مشاهیر صوفیه تصریح دارند این خوارق عادات و کرامات مرسوم، غیر معتبر است «اگر متعلق به امور دنیوی مثل احضار شی خارجی غایب باشد مثل احضار میوه تابستانی در زمستان و خبر دادن از آمدن کسی این وارد جنی است و نزد صوفیان معتبر نیست. همچنین است طی المکان و طی الارض یا طی الزمان و عبور از دیوان که از خواص جن و فرشتگان ارضی است. حتی اگر اولیا و کاملان هم چنین کارهایی را انجام داده باشند، طبق دیدگاه و نظر مشایخ بزرگ صوفیه، به کمک اجنه یا ملکان این کارها را انجام داده اند.[58]و الأول اما ان یتعلق بالأمور الدنیویه، مثل احضار الشی‏ء الخارجی الغایب عن المکاشف فی الحال کاحضار الفواکه … ادامه پاورقی

    جندی می گوید: «اگر عزلت و جوع و صمت و سهر به حکم و نظر تربیت شیخی مرشد راه رفته و کمال وصول یافته باشد، غایت کمال باشد تا مشکلات طریق را بر مرید حل کند و از عقبات او را سلیم گذراند. اگر چنانکه مرید موفق صادق است و مناسبت اصلی با روحانیان دارد، هر آینه خدای تعالی او را مرشدی کامل روزی کند و الا مرشدی هم از روحانیان فرستد تا او را تسلیک کند. اما این قسم خطرناک است و لا معول علیه زیرا که می باشد که شیطان یا بعض ارواح جنی او را به صورت پیری مرشد پیدا شود از مقام تروحن و جمله ارشاد ها کند که در آن تغلیب روحانیت بر طبیعت باشد »[59]جندی، نفحه الروح، ص150

    1. طبق اعتراف اصحاب تصوف، اظهار خوارق عادات، مثل یک فن و تخصص است و ارتباطی به ایمان و دیانت اشخاص ندارد بلکه هرکس مقدمات آن را که همان ریاضت باشد، بداند، قادر بر اظهار آن می شود. نجم‌الدین رازی هنگامی که به مقام مکاشفات روحانی می‌پردازد، می‌گوید: «بیشتر خرق عادات که آن را کرامات گویند در این مقام پدید آید… و این جنس کرامات را اعتباری زیادتی نباشد؛ زیراکه اهل دین و غیر اهل دین را بوَد»[60]نجم‌الدین رازی، گزیده مرصاد العباد، تهران، علمی، 1373ش، ص 174.

    محمد جعفر کبودر آهنگی می نویسد: «سالک اعتماد بر کرامات و خوارق عادات نکند ؛ چه به مکر و استدراج و سحر و شعبده خوارق ظاهر می شود ، و از کفره نیز خوارق حاصل می شود ؛ چه باعث بر خوارق ریاضت دادن نفس است ، و قلب به منزله آینه است ، بعد از ریاضت به هر سمتی که محاذی شود عکسِ در آن سمت در او حاصل می شود.. و همچنین است اطلاع بر مغیبات. بعضی را جن و شیاطین مطلع می سازند ، و بعضی از نفوس متصل می شود به عالم افلاک و صور کائنات را از آن جا مطلع می شود ، و بعضی دیگر به عالم مثال متصل می شود و از آن جا مطلع می شود. و خلاصه کلام این است که عرفا می گویند که «در این مراتب ، مؤمن و کافر شریک اند ، کمالی که مقصود است در این مراتب نیست ، بسا عارف که روحش خبری از کرامات ندارد و بسا صاحب کرامت که روحش خبری از عرفان ندارد.»[61]کبودرآهنگی، محمد جعفر، مرآه الحق، ص۲۶۷

    منابع

    1. ابن عربى‏‏، محیى الدین، الفتوحات المکیه، اربع مجلدات،دار الصادر، چاپ اول، بیروت، بی تا
    2. ابن عربى‏‏، محیى الدین، فصوص الحکم‏، دار إحیاء الکتب العربیه قاهره‏، چاپ  اول‏،  1946 م‏
    3. ابن عربى‏‏، محیى الدین، مجموعه رسائل ابن عربى، دار احیاء التراث العربى‏، بیروت‏ ، 1367ق،
    4. ابن عربى‏‏، محیى الدین، مجموعه رسائل ابن عربی، دار المحجه البیضاء، بیروت،چاپ اول. ، 1421ق
    5. ابن عربى‏‏، محیى الدین، رساله غوثیه، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، مولی، 1382ش
    6. احمد آذرنگ، فتح‌اله‌بن‌حسن وفایی‌شوشتری دیوان وفائی شوشتری، به نگار، بی جا، 1379ش
    7. بستانى، فؤاد افرام‏، فرهنگ ابجدى‏، انتشارات اسلامی‏، تهران‏، 1375 ش‏
    8. شفیعی کدکنی، درآمدی به سبک شناسی نگاه عرفانی، تهران، نشر سخن، 1392ش
    9. قشیری، ابوالقاسم.ترجمه رساله قشیریه، ترجمه ابوعلی بن احمد عثمانی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات بنگاه، تهران. 1345ش
    10. محمد بن عبدالله، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمد علی موحد، چاپ پنجم، 1380ش
    11. سراج طوسی، ابونصر، اللمع فى التصوف‏. مصحح: رینولد آلین نیکلسون‏. مطبعه بریل‏. لیدن، 1914 م
    12. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسۀ الوفاء 1404 ه.ق.
    13. غزّالی، ابوحامد محمّد، احیاء علوم الدین، ترجمه موید الدین محمد خوارزمی، تهران، علمی و فرهنگی، 1374ش
    14. غزّالی، ابوحامد محمّد، احیاء علوم الدین، بیروت، دار الکتاب العربى، بی تا.
    15. تهانوی، محمد علی بن علی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق العجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶م
    16. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، المکتب الحدریه، عراق، نجف، 1385ق
    17. .مجموعه مصنفات شیخ اشراق، کتاب حکمه الاشراق، تصحیح هنری کربن، حسین نصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1372 ش
    18. کبودرآهنگی، محمد جعفر. مرآت الحق. به کوشش جواد نوربخش. تهران. خانقاه نعمت اللهی. بی تا
    19. داود قیصری، شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم، تصحیح: سید جلال الدین آشتیانی، امیر کبیر، چاپ سوم، تهران، 1370 ش

    پاورقی ها

    پاورقی ها
    1شفیعی کدکنی، درآمدی به سبک شناسی نگاه عرفانی، ص329
    2قشیری، رساله قشیریه، ص622.
    3محمد بن عبدالله ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ج1، ص 194
    4سراج طوسی، اللمع، ص319.
    5شفیعی کدکنی، درآمدی به سبک شناسی نگاه عرفانی، ص310
    6: بستانى، فؤاد افرام‏، فرهنگ ابجدی، ص352
    7نبا: 26
    8ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    9رک. شهبازی، 1386، طبقه بندی قصه های کرامت، پایان نامه به راهنمایی شفیعی کدکنی، دانشاه تهران،
    10انصاری، طبقه بندی موضوعی کرامات در نثر عرفانی، مطالعات عرفانی، دانشکده علوم انسانی دانشگاه کاشان، شماره شانزدهم، 1391: 53‑78
    11ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    12ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    13و فى حال من احوال التوکل یحصل لک اربع کرامات هى علامه و ادله على حصولک فى اول درجه التوکل و هى طى الارض و المشى على الماء و اختراق الهواء و الاکل من الکون.ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى (مجلدان)، رساله الأنوار، ص4
    14ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    15ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    16ابن عربی، رساله غوثیه، ص26
    17ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص369 و اسرار الخلوه، ص53
    18ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 369
    19ابن عربی، الفتوحات المکیه،  ج1، ص236
    20ظاهرا به معنی تردستی و چشم بندی و شعبه است.
    21ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 371
    22ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 372
    23الأنعام :  111 وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ قُبُلاً ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُون‏.الفرقان :  21 وَ قالَ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَهُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبیرا.لذا هر گاه پیامبر (صلى الله علیه وآله) معجزه اى نشان مى داد آن را حمل بر سحر یا چشم بندى مى کردند، چنان که در آیه دیگر مى خوانیم: «وَلَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فیهِ یَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُون»؛ (حجر:15) (اگر درى از آسمان به روى آنها مى گشودیم و از آن بالا مى رفتند * مى گفتند: ما چشم بندى شده ایم و ما را سحر و جادو کرده اند!).
    24وفایی شوشتری، دیوان وفایی، ضمیمه اول، رساله شهاب ثاقب،ص 234
    25ابن عربی می گوید:  «اگر تمام آنچه را که ادعا کرده است بتواند انجام دهد یعنی زنده کند و بیمراند و نصب کند و عزل کند، او را در نزد خدا مکانتی نیست بلکه حکمش در آنها، حکم داروی مسهل یا قابص را دارد که به سبب خاصیت حال، انجام می دهد نه به واسطه مکانت نزد خدا چنانکه جادوگر به سبب خاصیت صنعت، در برابر چشم ناظران این کارها را می کند و چشمشان را از مشاهده حقیقت می دزدد»ابن عربی، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج‏2، ص: 388
    26شاه نعمت الله ولی، مکتوبات، ص358
    27تهانوی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، ص۱۵۷۵.
    28صدوق، علل الشرائع، ج‏1، ص122ترجمه:براى چه خداوند عزّ و جلّ به انبیاء و رسولانش معجزه داده است؟حضرت فرمودند: تا دلیل باشد بر صدق آورنده آن یعنى پیامبر.سپس فرمودند: معجزه علامت و نشانه است بر حقّ تعالى و آن را فقط به انبیاء و رسولان و حجّت‏هایش (اوصیاء) اعطاء مى‏فرماید تا راستگو از دروغگو ممتاز و مشخّص گردد.
    29الجن : 6
    30انعام 121
    31شعرا 221
    32الأنعام :  112
    33قیصری، شرح فصوص الحکم، ص 112«و ما یقال، ان ما یظهر من الیمین أو القدام أکثره ملکى و من الیسار و الخلف أکثره شیطانى لیس من الضوابط، إذ الشیطان یأتى من الجهات کلها کما ینطق به القرآن الکریم: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ». و الأول اما ان یتعلق بالأمور الدنیویه، مثل احضار الشی‏ء الخارجی الغایب عن المکاشف فی الحال کاحضار الفواکه الصیفیه فی الشتاء، مثلًا، و الاخبار عن قدوم زید غداً، و امثال ذلک مما هو غیر معتبر عند اهل اللَّه فهی جنى، و طى المکان و الزمان و النفوذ فی الجدران من غیر الانثلام و الانشقاق ایضاً من خواصهم و خواص الملائکه التی هی اعلى مرتبه منهم فان کان للکمل منها شی‏ء فمعاونه منهم و من مقامهم. و ان لم یتعلق بها أو یتعلق بالآخره أو کان من قبیل الاطلاع بالضمائر و الخواطر فهو ملکى لان الجن لا یقدر على ذلک. و ان کان بحیث یعطى المکاشف قوه التصرف فی الملک و الملکوت کالاحیاء و الاماته و الإخراج لمن هو فی البرازخ محبوس و ادخال من یرید فی العوالم الملکوتیه من المریدین الطالبین فهو رحمانى لان امثال هذه التصرفات من خواص المرتبه الإلهیه القائم فیها و بها الکمل و الاقطاب. و قد یقال لغیر الشیطانی کلها رحمانى.»
    34امام صادق علیه السلام می فرمایند: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ یَوْمٍ وَ لَا لَیْلَهٍ إِلَّا وَ جَمِیعُ الْجِنِّ وَ الشَّیَاطِینِ تَزُورُ أَئِمَّهَ الضَّلَالَهِ وَ یَزُورُ إِمَامَ الْهُدَى ِ فَأَتَوْهُ بِالْإِفْکِ وَ الْکَذِبِ حَتَّى لَعَلَّهُ یُصْبِحُ فَیَقُولُ رَأَیْتُ کَذَا وَ کَذَا فَلَوْ سَأَلَ وَلِیَّ الْأَمْرِ عَنْ ذَلِکَ لَقَالَ رَأَیْتَ شَیْطَاناً أَخْبَرَکَ بِکَذَا وَ کَذَا حَتَّى یُفَسِّرَ لَهُ تَفْسِیراً وَ یُعْلِمَهُ الضَّلَالَهَ الَّتِی هُوَ عَلَیْهَا فَمُذْ مُنِعَتِ الشَّیَاطِینُ عَنِ اسْتِرَاقِ السَّمْعِ انْقَطَعَتِ الْکِهَانَهُ وَ الْیَوْمَ إِنَّمَا تُؤَدِّی الشَّیَاطِینُ إِلَى کُهَّانِهَا أَخْبَاراً لِلنَّاسِ مِمَّا یَتَحَدَّثُونَ بِهِ وَ مَا یُحَدِّثُونَهُ وَ الشَّیَاطِینُ تُؤَدِّی إِلَى الشَّیَاطِینِ مَا یَحْدُثُ فِی الْبُعْدِ مِنَ الْحَوَادِثِ مِنْ سَارِقٍ سَرَقَ وَ مَنْ قَاتِلٍ قَتَلَ وَ مِنْ غَائِبٍ غَابَ وَ هُمْ بِمَنْزِلَهِ النَّاسِ أَیْضاً صَدُوقٌ وَ کَذُوبٌ ».مجلسی، بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏60، ص: 280
    35ابن عربی، مجموعه رسائل ابن عربى، ج‏3، ص: 474 و ص40 و ج1، ص168. سهروردی، رسائل شیخ اشراق، ج‏1، ص: 104. غزالی، إحیاء علوم الدین، ج‏2-الجزء6، ص: 187. غزالی، مجموعه رسائل الإمام الغزالى، ص: 495
    36ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج‏3، ص: 288.ابن ترکه، شرح فصوص الحکم، المقدمه، ص49
    37جندی، نفحه الروح و تحفه الفتوح ، صفحه ۱۴۸
    38مومنون: 14.
    39مریم/38.
    40ق/22.
    41حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ اَلْبَرْمَکِیِّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ بْنِ أَیُّوبَ اَلْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ اَلْهَاشِمِیُّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لِأَیِّ عِلَّهٍ جَعَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْأَرْوَاحَ فِی اَلْأَبْدَانِ بَعْدَ کَوْنِهَا فِی مَلَکُوتِهِ اَلْأَعْلَى فِی أَرْفَعِ مَحَلٍّ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلِمَ أَنَّ اَلْأَرْوَاحَ فِی شَرَفِهَا وَ عُلُوِّهَا مَتَى مَا تُرِکَتْ عَلَى حَالِهَا نَزَعَ أَکْثَرُهَا إِلَى دَعْوَى اَلرُّبُوبِیَّهِ دُونَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَجَعَلَهَا بِقُدْرَتِهِ فِی اَلْأَبْدَانِ اَلَّتِی قَدَّرَ لَهَا فِی اِبْتِدَاءِ اَلتَّقْدِیرِ نَظَراً لَهَا وَ رَحْمَهً بِهَا وَ أَحْوَجَ بَعْضَهَا إِلَى بَعْضٍ وَ عَلَّقَ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ وَ رَفَعَ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِی اَلدُّنْیَا وَ رَفَعَ بَعْضَهَا فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجٰاتٍ  فِی اَلْآخِرَهِ وَ کَفَى بَعْضَهَا بِبَعْضٍ وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رُسُلَهُ وَ اِتَّخَذَ عَلَیْهِمْ حُجَجَهُ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ  یَأْمُرُونَ بِتَعَاطِی اَلْعُبُودِیَّهِ وَ اَلتَّوَاضُعِ لِمَعْبُودِهِمْ بِالْأَنْوَاعِ اَلَّتِی تَعَبَّدَهُمْ بِهَا وَ نَصَبَ لَهُمْ عُقُوبَاتٍ فِی اَلْعَاجِلِ وَ عُقُوبَاتٍ فِی اَلْآجِلِ وَ مَثُوبَاتٍ فِی اَلْعَاجِلِ وَ مَثُوبَاتٍ فِی اَلْآجِلِ لِیُرَغِّبَهُمْ بِذَلِکَ فِی اَلْخَیْرِ وَ یَزِیدُهُمْ فِی اَلشَّرِّ وَ لِیَدُلَّهُمْ بِطَلَبِ اَلْمَعَاشِ وَ اَلْمَکَاسِبِ فَیَعْلَمُوا بِذَلِکَ أَنَّهُمْ بِهَا مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ وَ یُقْبِلُوا عَلَى عِبَادَتِهِ فَیَسْتَحِقُّوا بِذَلِکَ نَعِیمَ اَلْأَبَدِ وَ جَنَّهَ اَلْخُلْدِ وَ یَأْمَنُوا مِنَ اَلْفَزَعِ إِلَى مَا لَیْسَ لَهُمْ بِحَقٍّ ثُمَّ قَالَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ یَا اِبْنَ اَلْفَضْلِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحْسَنُ نَظَراً لِعِبَادِهِ مِنْهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ أَ لاَ تَرَى أَنَّکَ لاَ تَرَى فِیهِمْ إِلاَّ مُحِبّاً لِلْعُلُوِّ عَلَى غَیْرِهِ حَتَّى یَکُونَ مِنْهُمْ لَمَنْ قَدْ نَزَعَ إِلَى دَعْوَى اَلرُّبُوبِیَّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ نَزَعَ إِلَى دَعْوَى اَلنُّبُوَّهِ بِغَیْرِ حَقِّهَا وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ نَزَعَ إِلَى دَعْوَى اَلْإِمَامَهِ بِغَیْرِ حَقِّهَا وَ ذَلِکَ مَعَ مَا یَرَوْنَ فِی أَنْفُسِهِمْ مِنَ اَلنَّقْصِ وَ اَلْعَجْزِ وَ اَلضَّعْفِ وَ اَلْمَهَانَهِ وَ اَلْحَاجَهِ وَ اَلْفَقْرِ وَ اَلْآلاَمِ وَ اَلْمُنَاوَبَهِ عَلَیْهِمْ وَ اَلْمَوْتِ اَلْغَالِبِ لَهُمْ وَ اَلْقَاهِرِ لِجَمْعِهِمْ یَا اِبْنَ اَلْفَضْلِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لاَ یَفْعَلُ بِعِبَادِهِ إِلاَّ اَلْأَصْلَحَ لَهُمْ وَ لاٰ یَظْلِمُ اَلنّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ اَلنّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ . علل الشرایع  ج۱ ص۱۵.
    42العلق :  6.
    43النازعات :  24.
    44قیصری، داود، شرح قیصری بر فصوص الحکم،ص۲۴۹
    45البته هیچگاه نمی توان به طور قطعی تشخیص داد که آنچه از امور غیبی دیده است، حقیقت دارد یا تصویر سازی های نفس یا تصویر سازی های شیطانی است.
    46مولوی، مثنوی، ص496
    47قشیری انبیا را مأمور به اظهار معجزه خوانده و در مقابل، کتم کرامات را بر اولیا واجب دانسته است (قشیری، رساله قشیریه، ص 624). هجویری نیز می‌نویسد: «سرّ معجزات اظهار است و از آنِ کرامات کتمان و ثمره معجزه به غیر بازگردد و کرامت خاص مر صاحب کرامت را بود» (هجویری، کشف المحجوب، ص 278). عزالدین کاشانی یکی از انواع صبر را «صبر بر کتم کرامات» دانسته است (کاشانی، مصباح الهدایه، 380).
    48گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلال الدین، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375: 375ص
    49ابن عربی، فتوحات مکیه، ج3، ص125
    50ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص370
    51محمد بن منوّر، اسرار التوحید، 1376: مقدمه کدکنی، نود و شش
    52محمد بن منوّر، اسرار التوحید، 1376، ج1، ص385
    53ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص369 ابن عربی، اسرار الخلوه، ص53
    54ابن عربی، فتوحات مکیه، ج2، ص370
    55ابن عربی، فتوحات مکیه، ج1، ص236
    56طهرانی، محمد حسین، روح مجرد، ص۱۸۷
    57عوالم خیال،ص۱۰۸
    58و الأول اما ان یتعلق بالأمور الدنیویه، مثل احضار الشی‏ء الخارجی الغایب عن المکاشف فی الحال کاحضار الفواکه الصیفیه فی الشتاء، مثلًا، و الاخبار عن قدوم زید غداً، و امثال ذلک مما هو غیر معتبر عند اهل اللَّه فهی جنى‏، و طى المکان و الزمان و النفوذ فی الجدران من غیر الانثلام و الانشقاق ایضاً من خواصهم و خواص الملائکه التی هی اعلى مرتبه منهم فان کان للکمل منها شی‏ء فمعاونه منهم و من مقامهم. و ان لم یتعلق بها أو یتعلق بالآخره أو کان من قبیل الاطلاع بالضمائر و الخواطر فهو ملکى لان الجن‏ لا یقدر على ذلک. و ان کان بحیث یعطى المکاشف قوه التصرف فی الملک و الملکوت کالاحیاء و الاماته و الإخراج لمن هو فی البرازخ محبوس و ادخال من یرید فی العوالم الملکوتیه من المریدین الطالبین فهو رحمانى لان امثال هذه التصرفات من خواص المرتبه الإلهیه القائم فیها و بها الکمل و الاقطاب. و قد یقال لغیر الشیطانی کلها رحمانى.قیصری، شرح فصوص الحکم، تحقیق حسن زاده آملی، قم، بوستان کتاب، 1382ش،  ج1، ص 138
    59جندی، نفحه الروح، ص150
    60نجم‌الدین رازی، گزیده مرصاد العباد، تهران، علمی، 1373ش، ص 174.
    61کبودرآهنگی، محمد جعفر، مرآه الحق، ص۲۶۷