پرش به محتوا
خانه » شخصیت‌ها و اقطاب » بایزید بسطامی

بایزید بسطامی

    «طیفور بن عیسی بن سروشان» مشهور به «بایزید بسطامی» (متوفی261 یا 274ق) یکی از نامدارترین و در عین حال پرمناقشه‌ترین مشایخ صوفیه در قرن سوم هجری قمری است.

    زندگی‌نامه

    وی در خاندانی با اصالت زرتشتی (که بعدها اسلام آوردند) به دنیا آمده بود، چنانچه گفته‌اند «سروشان» پدربزرگ زرتشتی بایزید بود که به اسلام روی آورد[1]سهلگی، محمد بن علی، النّور من کلمات ابی طیفور، ج۱، ص۶۰۶۱.. وی بخش اعظم عمرش را در بسطام گذارنده، ولی به علت رویکرد افراطی‌اش هفت مرتبه[2]سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الکبری، ج1، ص13. یا دوازده مرتبه[3]ستوده، منوچهر، حدود العالم، ص146. از بسطام تبعید و مجددا به همانجا بازمی‌گشت.

    تاریخچه

    بایزید پدرش را در کودکی از دست داده بود و نزد مادر زندگی می‌کرد. مادری که طبق حکایات موجود، در زندگی و سلوک عرفانی بایزید نقش پررنگی داشت[4]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص68؛ شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید … ادامه پاورقی. وی تا آخر عمر مجرد زیسته اما حکایت‌های زیادی از او درباره ام‌علی، همسر احمد خضرویه(از مشایخ بزرگ تصوف) نقل شده که آن زن، بایزید را مَحرم طریقت خود دانسته[5]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص150. و بایزید در وصف وی عباراتی گفته است[6]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص150.. در کل بایزید میانه خوبی با زنان نداشته و آنان را با دیوار یکی می‌دانسته است[7]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص153..

    تعلیم و تربیت

    از تعلیم و تربیت بایزید مطالب زیادی موجود نیست؛ برخی وی را امی و بی‌سواد دانسته‌اند[8]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص121. هرچند وی دائما از طلب علم و تحصیل دانش و فقاهت دوری می‌گزید[9]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص121-122.. عطار نیشابوری مدعی شاگردی وی نزد 113 پیر گشته که یکی از آنان امام صادق بوده است[10]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص136.. افسانه شاگردی بایزید نزد امام صادق به قدری از لحاظ تاریخی واضح البطلان است که محققین زیادی به آن اشاره داشته‌اند[11]مطهری، مرتضی، عرفان (مجموعه آثار شهید مطهری)، ص49.[12]ر.ک: قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی، ص۴۲۰-۴۲۱؛ بهبهانی کرمانشاهی، محمدعلی بن وحید، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، … ادامه پاورقی.

    در نگاه صوفیان

    «سلطان العارفین» لقبی است که فقط به بایزید داده شده و کمتر کسی از صوفیه او را جزء اولیاء الله خالص نمی‌داند. ابوسعید ابوالخیر مقام بایزید را از همه پیامبران بالاتر دانسته[13]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص135. و no foo (متوفی ۲۴۵ق) یکبار ملاقات بایزید را از 70 بار ملاقات خداوند سودمندتر دانسته[14]فیض کاشانی، محسن، راه روشن، ج1، ص37؛ غراب، محمود، شرح کلمات الصوفیه الرد علی ابن تیمیه من کلام الشیخ الأکبر … ادامه پاورقی و جنید بغدادی بایزید را چونان جبرئیل میان فرشتگان و ابوعلی رودباری وی را چون آفتاب بر عالم و ابواسحاق هروی ثواب زیارت او را از 100 حج پیاده برتر دانسته است[15]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص341..

    صوفیان درباره بایزید کرامات زیادی جعل و در این زمینه افراط نموده‌اند[16]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص345.. حتی ابن عربی وی را قطب، غوث زمان و دارای خلافت باطنی و یکی از خلفای دوازده گانه و دارای منصبی خاص، معرفی کرده است[17]ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، (اربع مجلدات)، ج2، ص6 و ص11..

    مذهب

    بایزید نیز اگرچه حنفی مذهب بود اما بیشتر، تابع آراء و نظریات اجتهادی خود بود، لذا عبدالرحمن جامی تصریح دارد که بایزید از «اصحاب رأی» بود و به مذهب فقهی مشخصی معتقد نبوده است[18]جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص62.. برخی دیگر چون ابوالحسن هجویری و خواجه عبدالله انصاری نیز او را مجتهد صاحب نظر و صاحب رأی در امر مذهب دانسته بودند[19]کیلر، آنابل، بایزید و رومی، ص40..

    در سلاسل و طرائق

    برخی معتقدند بایزید بسطامی پایه‌گذار یکی از سلاسل صوفیه موسوم به شطاریه بود[20]بابا رکن‌‌الدین‌ شیرازی، مسعود بن‌ عبد‌الله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، ج1، ص20.. هجویری سلسله وی را طیفوریه و یکی از 12 سلسله معروف صوفیان معرفی کرده است[21]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، متن، ص229.. امروزه «شطاریه» در مراکز مهم اسلامی دیده نشده[22]ریاض، محمد، رساله فتوتیه: احوال و آثار میر سید علی همدانی(شش رساله)، متن، ص 297. اما برخی از طریقت‌های مشهور همچنان از نام بایزید بسطامی در میان اقطاب خود نفع می‌برند، همانند سلسله نقشبندیه که در آن، بهاء الدین نقشبند به ابوالحسن خرقانی و از او به بایزید بسطامی متصل می‌شود[23]واعظ کاشفی، فخرالدین صفی، علی بن حسین، رشحات عین الحیات فی مناقب مشایخ الطریقه النقشبندیه، ج2، ص57..

    وفات

    بایزید بسطامی متوفی سال 274ق یا 261ق است و 70 یا 80 سال عمر کرد، یعنی در زمان امام نهم تا دوازدهم علیهم السلام می‌زیست اما حتی یک مرتبه با امامان شیعه علیهم السلام ملاقات نکرده بود و حتی یک حدیث نیز از آن‌ها نقل ننموده بود و نام او در هیچ یک از کتب رجالی و حدیثی معتبر شیعه وارد نشده است.

    آثار

    از بایزید بسطامی اثر مکتوبی _به گونه‌ای که خود او شخصاً تالیف کرده باشد – وجود ندارد و آنچه از او باقیمانده آثار گردآوری شده از اقوال و سخنان وی توسط صوفیان بعد از اوست. محمد بن علی سهلگی(477ق) کتابی تحت عنوان «النور من کلمات ابی طیفور» جمع نموده و محمدرضا شفیعی کدکنی آنرا با عنوان « دفتر روشنایی» به چاپ رسانیده و «کاظم محمدی» کتابی با عنوان «بایزید بسطامی، سیاح بحر تجرید» نوشته و جواد نوربخش پیشوای فرقه نعمت اللهیه مونس علیشاهیه نیز کتابی درباره بایزید جمع آوری نموده است.

    تناقضات کلامی

    اقوال و حکایات نقل شده از بایزید بسطامی دارای تناقضات و تهافت‌های زیادی است که محققین و عرفان پژوهان را در جستجوی آراء واقعی بایزید دچار سختی و حیرت کرده است. هرچند خود بایزید اقرار به این حالت نموده و خودش را «ابن الحال» دانسته بود[24]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص271.. او گاها سخنانی در حالت سکر می‌گفت که وقتی به هوشیاری باز می‌گشت، به مریدان دستور می‌داد اگر بار دیگر چنین سخنانی از وی شنیدند او را تکه تکه کنند[25]مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، متن، ص572..

    عقاید دینی

    معرفت شناسی

    بایزید بسطامی خطاب به علمای ظاهر و رسوم می‌گفت: «شما علم خود را از مردگان گرفته‌اید و ما علم خویش را مستقیما از خداوند می‌گیریم، ما می‌گوییم قلبم از خدا حدیث کرد، شما می‌گویید فلانی برایم حدیث کرد و وقتی پرسیده شود که فلانی کجاست؟ می‌گویند مرده است».[26]ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج1، ص31..

    در نظر وی عالِم کسی است که علم خود را از خداوند اخذ نموده و نیازی به حفظ و تحصیل و خواندن ندارد[27]غزالی، ابوحامد، الإحیاء علوم الدین، ج3، ص24؛ المدنی، سلیمان، الموسوعه الصوفیه، ص220.. وی معرفت حقیقی را در جهل و دیوانگی می‌دانست و بنده نادان را عارف دانسته[28]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص255. و گنگی و کری و کوری را راه رسیدن به خدا بیان می‌داشت[29]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص67؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید … ادامه پاورقی. او معرفت حاصله از آیات و روایات را عین جهل دانسته و برخورداری کمتر از آن را مساوی با سریعتر راه رسیدن به شهود ذات حق بیان می‌نمود[30]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص194.. او دانشمندان را به خاطر علمشان، محجوب از خداوند معرفی نموده[31]ر.ک: سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص67-74؛ هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص106- 108؛ قشیری، … ادامه پاورقی و کر و کور بودن را راه شناخت حق معرفی کرده است[32]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص168.. وی حتی خطاب قرآنی در مذمت کسانی که حکم عقل را زیرپا گذاشته و پیرو هوا و هوس گشته‌اند را نیز به عنوان مدح و تمجید از صوفیان تفسیر نموده است[33]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص141..

    مذمت فقهاء

    بایزید به مذمت عقل و علم اکتفا ننموده و علماء و متکلمین را نیز مورد طعن خود قرار داده و دائما آنان را دشمن خود دانسته است[34]سهلگی، محمد بن علی، النور من امکانات ابی طیفور، ص۹۳.؛ او فقهاء را چونان دردندگان[35]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۹۳. و جاهل به مفاهیم صوفیه[36]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات آبی طیفور، ص۹۳. و عاقبت به شر و مسلمان خمیری[37]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۹۲. معرفی نموده و آرزو داشت تا هرگز آنان را نمی‌دید[38]شیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص202..

    مدح صوفیان

    همچنین بایزید مدح و تمجید زیادی از صوفیان نموده و مدعی است اگر زمین از حرام پر گردد، خداوند روزی صوفی را از حلال داده[39]جندی، مؤیدالدین محمود، نفحه الروح و تحفه الفتوح، ص۱۲۰. و آنان کودکانی در پناه حق بوده[40]کلاباذی، ابوبکر، التعرف لمذهب أهل التصوف، ص91. و توسط خداوند صافی شده[41]عین القضات همدانی، عبدالله بن محمد، تمهیدات، ص313. و کتاب و سنت خداوند در دستانش و بهشت و جهنم را نظاره کرده[42]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص96. و صوفی را همان خدا[43]عین القضات همدانی، عبدالله بن محمد، تمهیدات، ص314. و تصوف را صفت حق که بنده به آن متلبس شده، بیان کرده است[44]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص184..

    خداشناسی

    بایزید استاد و مرشدی هندی الاصل به نام ابوعلی سندی[45]کیلر، آنابل، بایزید و رومی، ص43. داشت. در تفکر هندو و بودایی، موضوع مهمی به نام «نیروانا» مطرح است که مشابه مفهوم فناء فی الله در کلمات صوفیه است. بایزید بسطامی از این استاد هندی، آموزه «نیروانا» را فرا گرفته و آن را در قالب عبارات دینی و مصطلحات اسلامی در جامعه نشر داد، به همین جهت می‌گویند بایزید بسطامی مبدع و مبتکر نخستینِ آموزه «فناء فی الله» صوفیانه بود. ضمن اینکه او در نواحی خراسان می‌زیست و خراسان نقطه اتصال تفکر بودایی و اسلام بود[46]سراج طوسی، ابی نصر، اللمع فی التصوف، ص177؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، 35.. خود وی معترف است که فناء در توحید را از ابوعلی سندی مذکور فراگرفته است[47]جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الأنس، ص64.. عبدالحسین زرین‌کوب نیز به شباهت اقوال بایزید بسطامی با هندوان اشاره نموده است[48]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص45..

    در مقام «فناء فی الله»، شخص به مقام الوهیت رسیده و عبادت، امری عبث می‌گردد، لذا بایزید بارها الوهیت خود را ابراز نموده و خود را پرودگار و سلطان سلاطین گفته[49]افلاکی، احمد، مناقب العارفین، ج2، ص619. و پس از رسیدن به مقام فناء در خداوند، دوئیت را از میان برداشته و او با خداوند یکی شده است[50]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172.. لذا او خود را خدا دانسته[51]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص282؛ المناوی، محمد عبد الرؤوف، الکواکب الدریه، ج1، ص655. و مدعی بود در جبّه او جز خداوند حضور ندارد[52]غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص391؛ سلطان ولد، بهاءالدین محمد بن محمد، انتها نامه، متن، ص358. و هنگام اذان، خود را از خداوند بزرگتر معرفی می‌نمود[53]زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص60..

    همچنین بایزید گفته است: «من، نه منم، من منم زیرا که من، من-اویم، و او، من او او.»[54]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص241.. او صفات خداوند را در عارف، ظاهر شده می‌دانست[55]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص79 و ص82.. نگاه بایزید مساوی با حلول و اتحاد بوده، هرچند با عنوان فناء و شهود توجیه شده است، چنانچه «ابن خلدون» اعتقاد صوفیان به حلول و اتحاد را شرح و تبیین نموده است[56]ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ص977-975..

    ملاک رسیدن به فناء

    بایزید، کشف و شهود را ملاک رسیدن واصل به فناء دانسته[57]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص24. و شهود همیشگی را شرط سخن گفتن از خداوند بیان نموده[58]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص244. و خودش نیز تجربه شهودی خودرا نقل کرده است[59]بدوی، عبدالرحمن، تاریخ تصوف اسلامی، ص334.. بایزید رسیدن به این مقام را حاصل 30 سال تلاش خود بیان کرده[60]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، القسم الاول، ص260. و مدعی است توکل کردن نیز در این مقام، منافات با خداپرستی می‌باشد[61]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص148..

    تجسیم و رؤیت خداوند

    بایزید بسطامی معتقد به تجسیم بوده است و عبارات متعددی در این رابطه دارد[62]قمی، محمد طاهر، تحفه الاخیار، ص217. [63]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۱۰ و ص75؛ سهروردی، ابوفحص عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص۵۶؛ … ادامه پاورقی.

    معراج‌های بایزید

    یکی از بخش‌های مهم زندگی بایزید، حکایات مختلف وی از سفر کردن او به عرش الهی و معراج و سخن گفتن با خداوند متعال و فانی شدن در ذات الهی می‌باشد که در متون صوفیه ذکر شده است[64]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173..

    گاه، سخنان وی بوی حلول و اتحاد داده[65]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص176 و ص172. و گاه آمیخته با ادعاهای عجیب همراه شده است[66]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، القسم الاول، ص158.. همچنین معراج‌هایی نیز برای وی ذکر شده است[67]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص340؛ مکی، ابوطالب، قوت القلوب فی معامله … ادامه پاورقی.

    شطحیات

    بایزید بسطامی یکی از سه شخصیت مهم و محوری تاریخ تصوف در مبحث شطح می‌باشد. وی را «شیخ شطح» گفته و این سخنان و شطحیات او بارها مورد اعتراض علما و مردم متشرع دیار وی قرار می‌گرفت و چنانچه گفته‌اند هفت مرتبه او از شهر اخراج و تبعید کرده‌اند[68]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص143.. شطحیات وی به قدری زننده و تند بود که برخی از مشایخ صوفیه نیز به انتقاد و یا توجیه کلمات و شطحیات وی برآمده‌اند، افرادی نظیر: ابوبکر واسطی[69]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص306.، حلاج[70]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص405.، ابوبکر شبلی[71]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص243.، احمد بن سالم بصری[72]زرین‌کوب، عبد الحسین، جستجو در تصوف ایران، ص43.؛ به همین جهت مورد اعتراض پاره‌ای از مشایخ صوفیه قرار گرفت و ادعاهای وی را از دعاوی فرعون بالاتر خوانده‌اند، اگرچه کلیت جریان تصوف و مشایخ مطرح صوفیه، بایزید بسطامی را به عنوان ولی و عارفی والا مقام شناسانده‌اند[73]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص43..

    مضامین برخی شطحیات او عبارتند از: بزرگتر بودن وی از خداوند[74]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص101.، خروج از بندگی[75]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص161.، سخت‌تر بودن عقاب وی از خداوند[76]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص129.، جسارت به انبیاء و برتر دانستن خود از همه آنان[77]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص240 و ص317؛ المدنی، سلیمان، الموسوعه الصوفیه، ص220.، ادعای علم بی‌نهایت[78]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص139. و لوح محفوظ بودن[79]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص161؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص125.، نسبت کذب به خداوند[80]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145.، ادعای خلق جهان[81]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص146.، یکی شدن با خداوند[82]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص158.، ادعای الوهیت[83]میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ص1653؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص121؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر … ادامه پاورقی؛

    البته بایزید بسطامی شطحیات بسیار دیگری نیز دارد که مربوط به موضوعات دینی و توحید و معرفت الله نمی‌باشد[84]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص310..

    تحقیر معاد و قیامت

    موضوع حشر انسان‌ها در معاد و برپایی قیامت و بهشت و جهنم از مهم‌ترین ارکان دیانت و اصول اعتقادی دین اسلام است. از بایزید بسطامی در رابطه با خوار شمردن عذاب و نِعَم اخروی و استخفاف بهشت و دوزخ عباراتی نقل شده است[85]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص246 و ص358 و ص256؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، … ادامه پاورقی.

    لغو شمردن دعا

    برخی صوفیان همانند بایزید بسطامی، دعا کردن و درخواست از خداوند را منافی عرفان و سلوک عارفانه دانسته و معتقد است سالک در عالم درویشی باید دعا کردن را کنار گذاشته و هر تقدیری را پذیرا باشد[86]نوربخش، جواد، رساله طی طریق، ص8؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص 232؛ نوربخش کرمانی، جواد، … ادامه پاورقی.

    جبرگرایی

    صوفیان با تأکید بر توحید عرفانی ( وحدت وجود و وحدت شهود یا حلول و اتحاد) تصریح دارند که خداوند، خالق انسان و افعال او به شمار می‌آید و بندگان را قدرت، اراده و فعلی جز قدرت، اراده و فعل خدا نیست. لذا طبق نگاه متصوفه، انسان در کردارهای ارادی خود، هیچ توانایی و قدرتی ندارد[87]عطارنیشابوری، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص۶۵؛ … ادامه پاورقی

    ولایت

    بایزید مقام ولایت خود را در مرتبه‌ای می‌دانست که نه تنها انس و جن، بلکه ملائکه نیز در زمره مریدان و شاگردان او قرار داشته و علم و معرفت را از او تعلیم و آموزش می‌دیدند[88]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص138؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص164..

    تبعیت از قطب

    بایزید بسطامی تاکید بسیاری بر مساله لزوم بیعت با قطب و تبعیت محض از او داشت و می‌گفت: «هر آنکس که او را شیخ نیست، شیخ او شیطان است.»[89]سهروردی، ابوفحص عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص۴۰..

    همچنین در همین راستا نقل است بایزید گوید: «هرگاه استادی شاگردی را در پی اصلاح کاری از کارهای دنیایی بفرستد و در راه این شاگرد، مؤذنی بر بالای مسجدی مشغول اذان گفتن باشد و این شاگرد بگوید که «نخست به مسجد روم و نماز بگذارم آن گاه پی کاری که استاد مرا به بدان فرستاده است بروم»، این شاگرد در چاهی افتاده است که ته آن معلوم نیست.»[90]سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۴۴؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص313..

    عصمت و علم غیب

    از دیگر ویژگی‌های مهم قطب و ولی در نگاه صوفیان، عصمت و علم غیب است. بایزید بسطامی نه تنها خود را دارای مقام عصمت دانسته و خود را محفوظ و مصون از دایره نفوذ شیاطین می‌دانست بلکه برای کسانی که کوچک‌ترین ربط و ارتباطی با او داشتند – مانند همسایگان – نیز این عصمت را تضمین کرده بود و مدعی بود «همسایگان من نیز به برکت وجود من، مورد وسوسه شیاطین قرار نمی‌گیرند.»[91]میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج8، ص55؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، … ادامه پاورقی. بایزید بسطامی همچنین مدعی بود که در سفر معراج، خداوند بدو علم غیب ازلی داده است[92]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173..

    تقدیس ابلیس

    یکی از بزرگترین انحرافات و بدعت‌های متصوفه در اسلام، دیدگاه خلاف اجماعی است که در جهان‌بینی خود، از ابلیس ارائه می‌دهند. دیدگاهی که طی آن ابلیس در کنار انبیاء قرار گرفته و خلقت نوری و جنبه هدایت‌گری پیدا می‌کند و تا جایی پیش می‌رود که حتی موحد دانستن او جزء اصول اعتقادی فرض شده و کافر خواندن ابلیس سبب تکفیر می‌گردد. سخنان و حکایاتی از بایزید بسطامی درباره مبنای تمجید و تقدیس ابلیس نقل شده است[93]میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج1، ص161 و ج8، ص375؛ مینوی، مجتبی، منتخب نورالعلوم، احوال و اقوال … ادامه پاورقی.

    سیره عملی

    شریعت‌گریزی

    اساسا در تصوفِ شوق محور و عاشقانه، ملاک پذیرش هر عملی، قبول کردن دل بوده و در این مسیر، هر فعلی که قلب انسان را دگرگون کند مورد پیروی قرار می‌گیرد، حتی اگر از لحاظ شرعی مورد نهی و مذمت قرار گرفته باشد، لذا برخی عرفان پژوهان، سلوک عاشقانه و شرع گریزی بایزید را در کنار یکدیگر دانسته‌اند[94]نیکلسون، رینولد آلین، پیدایش و سیر تصوف، ص69.. از بایزید عباراتی در کم استخفاف شریعت و شرع‌گریزی نقل شده است[95]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص93؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص155 و ص168.. در مقام حقیقت، صوفی به جایی می‌رسد که بایزید می‌گوید: «بنده را هیچ به از آن نبوَد که بی‌هیچ بوَد، نه زهد و نه عمل و نه علم. چون بی‌همه باشد، با همه باشد»[96]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص۱۹۴..

    شریعت، طریقت، حقیقت

    سلوک الی الله در بینش صوفیان دارای سه پله می‌باشد. اولین پله‌ای که صوفی بر آن پای می‌گذارد، همان شریعت یعنی احکام تکلیفی و عملی دین است. اما مرحله دوم از سلوک، طریقت است. در این مرحله باید فرامین شیخ را تمام و کمال جامه عمل پوشانده و با قطع نظر از تطابق دستورات شیخ طریق با شریعت، به انجام آن‌ها همت گمارد، مثلا فریضه و سنت یک معنای ظاهری دارد و یک معنای باطنی. معنای ظاهری آن همان واجبات و مستحبات دینی است اما معنای باطنی و طریقتی آن بالکُل متفاوت است. درعبارتی منقول از بایزید، به برداشت ظاهری و باطنی وی می‌توان پی برد[97]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص348؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، … ادامه پاورقی.

    همچنین صوفیان برای احکام شرعی بدیل تراشی می‌کنند و در عوض التزام به ظاهر احکام شرعی، آن بدل طریقتی را ترجیح می‌دهند[98]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره اولیاء، ص۱۹۳ و ص144؛ سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۱۵.. بایزید در جایی نماز نخواندن را کفر[99]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص153. و درجای دیگر خود را رها شده از همه این‌ها می‌داند[100]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص130 و ص168؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص241. که اشاره به طریقت و حقیقت دارد. بایزید بسطامی مدعی بود که به مقام حقیقت رسیده است و با خدا یکی شده است و دیگر نیازی به بندگی ندارد لذا می‌گفت: «حق به من گفت همه بنده‌اند، جز تو»[101]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص78؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص182..

    ریاضت و زهد افراطی

    بایزید بسطامی همانند سایر مشایخ صوفیه، راه رسیدن به معرفت شهودی و فناء فی الله را ضرر زدن به جسم و تحمل ریاضت‌های شاقه می‌دانست. او بسطام را رها کرد و به شامات رفت و 30 سال در آنجا به ریاضت، بی‌خوابی و گرسنگی زندگی خود را گذراند[102]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145..

    برخی ریاضت‌های ادعایی وی عبارتند از: جاری شدن خون از چشم به دلیل نماز خواندن زیاد[103]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص157.، ترک میوه خوردن[104]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص141.، شنیده شدن صدای استخوان‌ها[105]جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص55.، یک سال آب ننوشیدن[106]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص155.، چهل سال دوری از غذای عرف[107]سهلگی، محمدبن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص77؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص155.، چهل سال دوری از شرب شراب[108]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145.، غسل کردن با شکستن یخ در کل زمستان[109]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص144.، دوری از کسب و کار[110]حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص275.، سی سال روزه[111]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص151-152. و دوری از طلب رزق و روزی[112]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص184..

    شاهد بازی

    مولوی مدعی است که چون بایزید بسطامی به امردان تمایل داشت، خداوند نیز به صورت جوان امرد بر او ظاهر می‌شد، سپس مدعی می‌شود که همین ماجرا برای شمس تبریزی نیز رخ می‌داد و خداوند در ظاهر و شمایل معشوقه شمس، یعنی «کیمیا» بر او ظاهر می‌شد[113]افلاکی، احمد، مناقب العارفین، ج2، ص637..

    کرامات و خوارق عادات

    منابع صوفیه مملو از نقل کرامت‌های بایزید بسطامی است زیرا در اندیشه بایزید، نشانه ایمان و ارزش و قرب یک مسلمان، دایر مدار انجام خوارق عادات بود. بایزید مدعی بود هرکس بتواند یک فعل خارق العاده بزرگ و عجیب را انجام دهد، مشخص می‌شود که او در نهایت ایمان و قرب به الله قرار دارد.

    در متون صوفیه مواردی از این دست برای بایزید نقل شده است[114]سهلگی، محمدبن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص123؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص317.. برای مثال ادعا شده وی دست در دست حضرت خضر داده و به هوا رفته[115]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص150. و طی الارض داشته[116]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص242.، مستجاب الدعوه بوده[117]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص243. و حتی حیوانات نیز احترام او را داشته‌اند[118]شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص363..

    سیره اخلاقی

    خودستایی

    بایزید در راستای ولایت‌سازی برای خود، کلمات عجیب و غریبی در ستایش از نفس و شمارش مقامات و فضائل خود اظهار داشته است. وی خود را برتر از همه خلق[119]قمی، محمد طاهر، تحفه الاخیار، ص223. و شفیع همه مریدان و همه کسانی که او را دیده‌اند دانسته[120]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الثانی، ص208. و همچنین خود را دریای بی‌کران و عمیق[121]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص171؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص142. و نادر و کمیاب[122]عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص135. و دارای نور صمدیت[123]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص140. و ممثال با خداوند[124]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص144. و همنشین عرش الهی[125]حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص275. و همان حق الهی[126]شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص234. معرفی کرده است.

    منابع و مآخذ

    1. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، محمد پروین گنابادی، 2ج، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ8، 1375ش،
    2. ابن عر‌بی، محمد بن علی، الفتوحات المکیه، ۴ج، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا،
    3. ابوالقاسم القشیری، عبدالکریم، الرساله القشیریه، عبدالحلیم محمود، محمود بن شریف، 1ج، انتشارات بیدار، قم، چ1، 1374،
    4. ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ۱۱ج، دار أم القری، قاهره، چ1، بی‌تا،
    5. افلاکی، احمد، مناقب العارفین، 2ج، بی‌نا، آنکارا، چاپ اول، 1959م
    6. بابا رکن‌‌الدین‌ شیرازی، مسعود بن‌ عبد‌الله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، رجبعلی مظلومی و جلال الدین همایی، ۱ج، موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران، دانشگاه مک گیل، تهران، چاپ اول، ۱۳۵۹،
    7. بدوی، عبدالرحمن، تاریخ تصوف اسلامی، محمود افتخارزاده، 1ج، افراز، تهران، چ1، 1389ش،
    8. بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، تصحیح هنری کربن، 1ج، نشر طهوری، تهران، چاپ سوم، 1374ش
    9. بقلی شیرازی، روزبهان، مشرب الارواح، تصحیح عاصم ابراهیم الکیالی، 1ج، نشر دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1426م
    10. جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، تصحیح ولیام ناسولیس، مولوی غلام عیسی، عبدالحمید، 1ج، کلکته، مطبعه لیسی، چاپ اول، 1858م،
    11. جندی، موید الدین محمود، نفحه الروح و تحفه الفتوح، مایل هروی، نجیب، 1ج، مولی، تهران، چاپ اول، 1362ش،
    12. حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، 1ج، نشر اساطیر، تهران، چاپ سوم 1385ش،
    13. زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، 1ج، نشر امیر کبیر، تهران، چاپ شانزدهم، 1392ش،
    14. زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ5، 1376،
    15. ستوده، منوچهر، حدود العالم من المشرق الی المغرب، 1ج، طهوری، تهران، چاپ اول، 1362ش،
    16. سلطان ولد، محمد بن محمد، انتها نامه، خزانه‌دارلو، محمدعلی، ۱ج، روزنه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۶،
    17. سمعانی، احمد بن منصور، روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح، مایل هروی، نجیب، 1ج، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ2، 1384ش،
    18. سهروردی، ابوفحص عمر بن محمد، عوارف المعارف (ترجمه)، ابومنصور اصفهانی، 1ج، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375ش،
    19. شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، (به ضمیمه ترجمه کتاب النور من کلمات ابی طیفور)، 1ج، نشر سخن، تهران، چاپ پنجم، 1388ش،
    20. عطار نیشابوری، فرید الدین، تذکره الأولیاء، تصحیح رینولد آلین نیکلسون، 1ج، مطبعه لیدن، هلند، لیدن، چاپ اول، 1905م،
    21. عین‌القضات همدانی، عبدالله بن محمد، تمهیدات، 1ج، عسیران، عفیف، بی‌نا، بی‌جا، چ1، بی­تا،
    22. غراب، محمود، شرح کلمات الصوفیه فی الرد علی ابن تیمیه من کلام الشیخ الاکبر محیی الدین بن العربی، 1ج، مطبعه نضر، دمشق، سوریه، چاپ دوم، 1413ق،
    23. غزالی، ابوحامد محمد، ترجمه احیاء علوم الدین، مؤید الدین خوارزمی، 4ج، نشر علمی و فرهنگی تهران، چاپ ششم، 1386ش،
    24. غزالی، محمد بن محمد، إحیاء علوم الدین، حافظ عراقی، عبدالرحیم بن حسین، عیدروس، عبدالقادر بن شیخ، ۱۶ج، دار الکتاب العربی، بی‌جا، بی‌تا،
    25. غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، 1ج، انتشارات زوار، تهران، چ1، 1389،
    26. قمی، عباس، تتمه المنتهی، صادق حسن‌زاده، ۱ج، مؤمنین، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰،
    27. قمی، محمدطاهر بن محمدحسین، تحفه الأخیار، داود الهامی، بی­نا، چ1، 1369ش،
    28. کرمانشاهی، محمدعلی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، ۲ ج، قم، مؤسسه علامه مجدد وحید بهبهانی، بی‌تا،
    29. محمدی، کاظم، آتش نهفته، شرح زندگانی اندیشه و سلوک بایزید بسطامی، 1ج، نشر بچه‌ها سلام، تهران، چاپ اول، 1375ش
    30. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۳۴ ج، صدرا، تهران، چاپ هفتم، ۱۳۷۶،
    31. مکی، ابوطالب، قوت القلوب فی معامله المحبوب، تصحیح باسل عیون السود، 2ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، 1417ق،
    32. مولوی بلخی، جلال‎‌الدین محمد، مثنوی معنوی، هاشم پور سبحانی، توفیق، 1ج، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1373ش،
    33. میبدی، ابوالفضل رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، 1ج، تصحیح علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ پنجم، 1371ش،
    34. مینوی، جلال الدین، احوال و اقوال خرقانی به ضمیمه منتخب نورالعلوم، انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، چ1، 1353ش،
    35. نوربخش، جواد، رساله طی طریق، 1ج، انتشارات خانقاه نعمت اللهیه، تهران، 1354ش،
    36. نوربخش، جواد، صوفی کیست؟، مجله صوفی، شماره هفتم، سال 1369ش، شماره 7،
    37. نیکلسون، رینولد آلین، پیدایش و سیر تصوف، محمدباقر معین، 1ج، توس، تهران، چ1، بی­تا،

    هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشف المحجوب، 1ج، تصحیح والنتین آلکسیویچ ژوکوفسکی، نشر طهوری، تهران، چاپ چهارم، 1375ش،

    پاورقی ها

    پاورقی ها
    1سهلگی، محمد بن علی، النّور من کلمات ابی طیفور، ج۱، ص۶۰۶۱.
    2سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الکبری، ج1، ص13.
    3ستوده، منوچهر، حدود العالم، ص146.
    4سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص68؛ شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص341.
    5هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص150.
    6هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص150.
    7عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص153.
    8شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص121.
    9شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص121-122.
    10عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص136.
    11مطهری، مرتضی، عرفان (مجموعه آثار شهید مطهری)، ص49.
    12ر.ک: قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی، ص۴۲۰-۴۲۱؛ بهبهانی کرمانشاهی، محمدعلی بن وحید، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، ج۱، ص۶۵.
    13عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص135.
    14فیض کاشانی، محسن، راه روشن، ج1، ص37؛ غراب، محمود، شرح کلمات الصوفیه الرد علی ابن تیمیه من کلام الشیخ الأکبر محیی الدین بن العربی، قسم1، ص162.
    15شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص341.
    16شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص345.
    17ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه، (اربع مجلدات)، ج2، ص6 و ص11.
    18جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص62.
    19کیلر، آنابل، بایزید و رومی، ص40.
    20بابا رکن‌‌الدین‌ شیرازی، مسعود بن‌ عبد‌الله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، ج1، ص20.
    21هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، متن، ص229.
    22ریاض، محمد، رساله فتوتیه: احوال و آثار میر سید علی همدانی(شش رساله)، متن، ص 297.
    23واعظ کاشفی، فخرالدین صفی، علی بن حسین، رشحات عین الحیات فی مناقب مشایخ الطریقه النقشبندیه، ج2، ص57.
    24شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص271.
    25مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، متن، ص572.
    26ابن عربی، محی الدین، الفتوحات المکیه(اربع مجلدات)، ج1، ص31.
    27غزالی، ابوحامد، الإحیاء علوم الدین، ج3، ص24؛ المدنی، سلیمان، الموسوعه الصوفیه، ص220.
    28شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص255.
    29سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص67؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص148.
    30عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص194.
    31ر.ک: سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص67-74؛ هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص106- 108؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص395؛ ابو نعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء، ج10، 33-42.
    32عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص168.
    33عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص141.
    34سهلگی، محمد بن علی، النور من امکانات ابی طیفور، ص۹۳.
    35سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۹۳.
    36سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات آبی طیفور، ص۹۳.
    37سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۹۲.
    38شیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص202.
    39جندی، مؤیدالدین محمود، نفحه الروح و تحفه الفتوح، ص۱۲۰.
    40کلاباذی، ابوبکر، التعرف لمذهب أهل التصوف، ص91.
    41عین القضات همدانی، عبدالله بن محمد، تمهیدات، ص313.
    42سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص96.
    43عین القضات همدانی، عبدالله بن محمد، تمهیدات، ص314.
    44شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص184.
    45کیلر، آنابل، بایزید و رومی، ص43.
    46سراج طوسی، ابی نصر، اللمع فی التصوف، ص177؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، 35.
    47جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الأنس، ص64.
    48زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص45.
    49افلاکی، احمد، مناقب العارفین، ج2، ص619.
    50عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172.
    51شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص282؛ المناوی، محمد عبد الرؤوف، الکواکب الدریه، ج1، ص655.
    52غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص391؛ سلطان ولد، بهاءالدین محمد بن محمد، انتها نامه، متن، ص358.
    53زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص60.
    54شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص241.
    55سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص79 و ص82.
    56ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ص977-975.
    57عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص24.
    58شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص244.
    59بدوی، عبدالرحمن، تاریخ تصوف اسلامی، ص334.
    60عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، القسم الاول، ص260.
    61عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص148.
    62قمی، محمد طاهر، تحفه الاخیار، ص217.
    63سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۱۰ و ص75؛ سهروردی، ابوفحص عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص۵۶؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص202.
    64عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173.
    65عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص176 و ص172.
    66عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، القسم الاول، ص158.
    67شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص340؛ مکی، ابوطالب، قوت القلوب فی معامله المحبوب، ج2، ص115.
    68عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص143.
    69بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص306.
    70بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص405.
    71بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص243.
    72زرین‌کوب، عبد الحسین، جستجو در تصوف ایران، ص43.
    73زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص43.
    74بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص101.
    75شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص161.
    76بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص129.
    77شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص240 و ص317؛ المدنی، سلیمان، الموسوعه الصوفیه، ص220.
    78بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص139.
    79عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص161؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص125.
    80عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145.
    81بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص146.
    82عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص158.
    83میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، ص1653؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص121؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص241.
    84شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص310.
    85شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص246 و ص358 و ص256؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص156 و ص142؛ انصاری، عبدالله بن محمد، طبقات الصوفیه، ص۱۰۸؛ سهلگی، محمدبن علی، النور من الکلمات، ابی طیفور، ص۱۰۷.
    86نوربخش، جواد، رساله طی طریق، ص8؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص 232؛ نوربخش کرمانی، جواد، صوفی کیست؟، مجله صوفی، شماره هفتم، سال 1369ش، شماره 7؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص245.
    87عطارنیشابوری، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص۶۵؛ سمعانی، احمد بن منصور، روح الارواح، ص۴۶۳؛ سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص129 و ص100.
    88بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص138؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص164.
    89سهروردی، ابوفحص عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص۴۰.
    90سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۴۴؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص313.
    91میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج8، ص55؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص149؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص199.
    92عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص172- 173.
    93میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج1، ص161 و ج8، ص375؛ مینوی، مجتبی، منتخب نورالعلوم، احوال و اقوال ابوالحسن خرقانی، ش607، ص126.
    94نیکلسون، رینولد آلین، پیدایش و سیر تصوف، ص69.
    95بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص93؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص155 و ص168.
    96عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص۱۹۴.
    97شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص348؛ سلمی، ابوعبدالرحمن محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص67.
    98عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره اولیاء، ص۱۹۳ و ص144؛ سهلگی، محمد بن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص۱۱۵.
    99عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص153.
    100عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص130 و ص168؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص241.
    101عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص78؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص182.
    102عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145.
    103عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص157.
    104عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص141.
    105جامی، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص55.
    106عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص155.
    107سهلگی، محمدبن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص77؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص155.
    108عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص145.
    109عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص144.
    110حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص275.
    111عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص151-152.
    112شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص184.
    113افلاکی، احمد، مناقب العارفین، ج2، ص637.
    114سهلگی، محمدبن علی، النور من کلمات ابی طیفور، ص123؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص317.
    115عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص150.
    116شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص242.
    117شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص243.
    118شفیعی کدکنی، محمد رضا، دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، ص363.
    119قمی، محمد طاهر، تحفه الاخیار، ص223.
    120عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الثانی، ص208.
    121عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص171؛ بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص142.
    122عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الأولیاء، القسم الاول، ص135.
    123بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص140.
    124بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص144.
    125حلبی، علی اصغر، مبانی عرفان و احوال عارفان، ص275.
    126شفیعی کدکنی، محمدرضا، دفتر روشنایی، ص234.