پرش به محتوا
خانه » شخصیت‌ها و اقطاب » جنید بغدادی

جنید بغدادی

    جنید بغدادی (حدود 203 تا 215ـ297 یا 298ق) از پرآوازه‌ترین صوفیان جهان اسلام در سدۀ ۳ق/۹م، شاگرد 50 ساله سری سقطی (دایی‌ جنید بغدادی و شاگرد معروف کرخی) و سرسلسلۀ بسیاری از طرق صوفیه بعد از خود می‌باشد.[1]ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج10، ص255؛ خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص241؛ … ادامه پاورقی در متون صوفیه او را با القاب متعددی مانند «سید الطایفه» (پیشوای طایفه صوفیه)، «لسان القوم»، «اعبدالمشایخ»، «طاووس العلماء» و «سلطان المحققین» معرفی کرده‌اند.

    زندگی نامه

    «جنید بن محمد بن جنید بغدادی» که کنیه‌اش «ابوالقاسم» بود، او را «خزّاز»، «زجاج»، «قواریری» و «نهاوندی» نیز نامیده‌اند، زیرا خاندان جنید در اصل نهاوندی بود، اما خود در بغداد ولادت و نشو و نمو یافت[2]سلمی، عبدالرحمن، طبقات الکبری، ۱۴۱.. به وی «خزّاز» گفته‌اند زیرا شغل وی ابریشم فروشی بوده است[3]خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص181.. همچنین وی را «زجّاج» و «قواریری» نیز گفته‌اند زیرا پدر جنید تاجر شیشه‌ بوده است.

    تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست. از کودکی، خانواده و نسب وی نیز اطلاع چندانی در دست نیست. از آنجایی که مدت 44 سال بر مسند ارشاد تکیه داشته، لذا با توجه به هم‌عصرانش، عمر وی در حدود 94 تا 95 سال و تولدش بین سال‌های 203 تا 207 بوده است[4]خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص183.. عطار نیشابوری داستان‌های مفصلی از کودکی جنید و سری سقطی در کتاب خود ذکر می‌کند[5]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص۴۲۲.. برای وی علوم زیادی[6]کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص347_348. مخصوصا «فقه» نسبت داده شده است[7]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص114_122..

    اساتید و شاگردان

    عطار نیشابوری آورده است: «و جنید گفت دویست پیر را خدمت کردم که بیش از هفت از ایشان اقتداء را نشایست»[8]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2، ص8.. به روایتی جنید خواهر زاده، مرید و شاگرد سری سقطی و حارث محاسبی در سیر و سلوک و شاگرد ابوثور ابراهیم بن خالد (۱۷۰_۲۴۰ق) [یا بنا به نقلی سفیان ثوری (۹۷_۱۶۱ق)] در فقه بوده‌است و بر مذهب او تفقه می‌کرد.

    برخی اساتید جنید عبارتند از:

    • سری سقطی[9]جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، ص53.؛ وی دومین قطب سلسله ذهبیه [10]خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص178_179. و دایی جنید بغدادی [11]ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج2، ص357. و شاگرد معروف کرخی بوده و جنید گزارش‌هایی از لحظات پایانی عمر سری سقطی نقل کرده است[12]صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، ترجمه کسر اصنام الجاهلیه، ص106؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره … ادامه پاورقی.
    • حارث محاسبی[13]ابن اثیر، عزالدین، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج3ص103.؛ او را استاد بغدادیان معرفی کرده اند[14]انصاری، خواجه عبدالله؛ طبقات الصوفیه، ص74..
    • محمدعلی قصاب؛ با اینکه جنید خود را شاگرد محمدعلی قصاب دانسته[15]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص182. اما شاگردی جنید نزد او از لحاظ تاریخی مورد پذیرش نیست[16]دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، ذیل، قصاب آملی..
    • سایر اساتید شامل: ابن کرّینی[17]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص146.، ابواحمد قلانسی[18]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص175. ابوجعفر حدّاد[19]کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص248.، ابراهیم آجری[20]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص55.، ابوسعید خراز[21]جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، ص73.، ابوحفص حدّاد[22]ابن ندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص216.، یحی بن معاذ رازی[23]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج1، ص298.، بایزید بسطامی[24]معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج2، ص428..

    برای وی شاگردان زیادی – با اختلاف انتساب – برشمرده‌اند، برخی از شاگردان وی عبارتند از:

    عمرو بن عثمان مکی[25]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص37.، ابومحمد جریری‌ که‌ جنید به ‌او اجازه‌ ارشاد داد[26]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص187. و برطبق ‌وصیت‌ جنید، ابومحمد جانشین او گردید،[27]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص204 و 210؛ قشیری‌، عبدالکریم، رساله ‌قشیریه، ج۱، ص‌۱۰۲. ابوعلی رودباری[28]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص104.، ابوعمرو بن جنید[29]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص264.، ابوبکر واسطی[30]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص194.، سهل بن عبدالله تستری (۲۰۳_۲۸۳ق)[31]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص176.، جعفر خلدی، حسین بن منصور حلاج‌ (۲۴۴_۳۰۹ق) که ‌جنید او را از عواقب ‌دعویش‌ بیم ‌داده ‌و برخی ‌اقوال ‌و اعتقاداتش‌ را مردود خوانده‌ بود[32]هجویری‌، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص‌235ـ236؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص‌585.، ابوبکر شبلی (۲۴۷_۳۳۴ق)[33]مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج1، ص233. که‌ گفته ‌شده‌ جنید برای‌ زدودن‌ غرور از طبع ‌وی‌، او را به ‌ گدایی ‌در بازار وادار ساخت‌[34]هجویری‌، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص‌468ـ469.، شبلی از لحاظ ‌عقاید، رویکردی‌ مشابه‌ جنید داشت ‌اما در طرز گفتار و رفتار با او سخت‌ مغایر و متفاوت‌ بود[35]عبدالقادر، علی‌حسن، زندگانی و شخصیت و تألیفات الجنید، ص‌44ـ45، لندن ‌1976م..

    مذهب

    برخی جنید را حنبلی مذهب نام برده اند[36]ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، طبقات الحنابله، ج1، ص127.، اما عده زیادی وی را شافعی مذهب دانسته اند[37]سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260؛ اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیه، ج1، ص335؛ خوانساری، … ادامه پاورقی. برخی کوشیده اند تا وی را شیعه معرفی نمایند[38]ابن خلدون، عبدالرحمن، ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج1ص631_632؛ شیبی، کامل مصطفی، همبستگی میان تصوف و تشیع، ص98؛ شیبی، … ادامه پاورقی، اما برخی قرائن دال بر تسنن قطعی وی می‌باشد.

    برای نمونه؛ نقل کلمات از خلفاء سه گانه[39]بغدادی، جنید بن محمد، رسائل الجنید، ص247.، فقدان نام وی در هیچ یک از کتب رجالی شیعه، وجود نام وی در طبقات حنابله[40]ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، طبقات الحنابله، ج1، ص127 و شافعیه[41]اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیه، ج1، ص335؛ سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260.، تصریح شاگردان وی به شافعی بودن استادشان[42]ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء، ج10، ص255؛ سلمی، عبدالرحمن، طبقات الصوفیه، ص129؛ جامی، عبدالرحمن، … ادامه پاورقی بر تسنن وی دلالت داشته و نه تنها امامی بودن، بلکه تشیع او نیز در منابع ثابت نیست[43]عباسی، حسین، مقاله «جنید بغدادی و رابطه او با امامان هم عصرش»..

    ارتباط با ائمه شیعه

    بر اساس گزارشاتی مجهول و مجمل، برخی تلاش نموده اند تا میان جنید و ائمه اطهار، رابطه‌ای برقرار کنند، اما احتمال ارتباط او با پیشوای نهم شیعیان، بسیار دور است، زیرا جنید حدود سال 215ق زاده شده و امام جواد علیه السلام در سال 220ق به‌شهادت رسیده است، گرچه احتمال ارتباط وی با ائمه بعدی محال به نظر نمی‌رسد. معصوم علیشاه (1270-1344ق) اولین مدعی رابطه جنید با امام دهم و یازدهم بوده[44]معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج2، ص289. اما هیچ کتابی چنین ارتباط مستقیمی را تایید نمی‌کند.

    برخی جنید بغدادی را با یکی از صحابه امام هادی علیه السلام به نام «ابوجنید» که قاتل یکی از غلات بوده[45]تابنده گنابادی، سلطان‌حسین، یادداشت‌های سفر به ممالک عربی، ص27. خلط نموده‌اند، درحالیکه چنین انتسابی صحیح نمی‌باشد[46]صدوقی سهاء، منوچهر، تاریخ انشعابات متأخره سلسله نعمت‌اللهیه، ص25_26..

    همۀ این ادعاها در حالی است که هیچ‌یک از تاریخ‌نگاران صوفیه و غیرصوفیه چنین مضمونی را نه به‌صراحت و نه به اشارت، در آثار خود نیاورده‌اند[47]عباسی، حسین ،مقاله «جنید بغدادی و رابطه او با امامان هم‌عصرش».. سلوک محتاطانه جنید و دوری‌گزینی شدید وی از جریان‌های پر هیاهو نیز عدم ارتباط او با ائمه و شیعیان را تقویت می‌کند.

    جایگاه تصوفی

    پس از اواسط قرن سوم که ارتباط اهل سلوک با هم بیشتر شد، تعالیم جنید بغدادی و ابوبکر شبلی به شهرهای دیگر نفوذ کرد. جنید بغدادی، میان صوفیان از اعتبار و احترام زیادی برخوردار بوده و او را فراوان به نیکی یادکرده اند. وی در زمان خود با فِرق صوفیه و متفکران مذهبی نقاط مختلف آشنا بود و با آن‌ها تماس داشت و هرچه از سخنان آنان مقبول او بود، در نوشته‌ها و سخنانش منعکس نمود و با ترتیب قابل استفاده‌ای آن‌ها را رواج داد.

    وی اولین کسی است که تصوف را نزد اهل شریعت مقبول گردانیده و حتی محافظه‌کاران ضد صوفی مثل ابن تیمیه (۶۶۱–۷۲۸ق) و ابن قیم جوزیه (۶۹۱–۷۵۱ق) نیز وی را مدح می‌کنند[48]نوربخش، جواد، جنید، ص6. و ملاصدرا او را «شیخ الطائفه الفائزه بالحق» گفته[49]صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ج،2 ص350. و نقل شده است که وی «جامع همه علوم» بوده است[50]انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص124.. همچنین وی را «مرجع مشایخ»[51]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء ص363.، «استاد قوم»، «مقتدای صوفیان»[52]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص197.، «شیخ المشایخ» (یا شیخ الشیوخ) و امام الائمه و طاووس العلماء»[53]نیشابوری‌ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص416.، «استاد الصوفیه»[54]بقلی شیرازی، روزبهان، شَرح شطحیات، ص36.، «کسی که پیامبر به وی فخر می‌کرد»[55]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الولیاء، ص424.، دانسته‌اند.

    افراد زیادی به علم و فضل و شیرینی کلام او اشاره کرده‌اند، افرادی همانند ابوبکر زقاق[56]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص295. و اعجاب بن کیسان[57]میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج10، ص461. و ابوالعباس سریج[58]سبکی، تاج الدین، طبقات الشّافعیه الکبری، ج2، ص260.، ابوطالب مکی صاحب قوت القلوب[59]شمس تبریزی، محمد بن علی، مقالات شمس تبریزی، ص329.، مولوی[60]مولوی، جلال الدین، فیه ما فیه، ص258.، خواجه عبدالله انصاری[61]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصّوفیه، ص162.، روزبهان بقلی[62]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص36.، شیخ اشراق[63]مجذوبعلی شاه، محمدجعفر بن صفر، مرآه الحق، ص89؛ معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج1، ص155. و حتی شیخ بهائی[64]شیخ بهائی، محمد بن حسین، ترجمه کشکول، ج1، ص283_284. از جمله این افراد می‌باشند.

    همچنین القاب زیادی نظیر: «شاه طریقت»[65]میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج7، ص475، و ج4، ص419.، «شیخ الطائفه»[66]مطهری، مرتضی، خدمات متقابل ایران و اسلام، ص648.، «عَلَم الاولیاء»[67]سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260.، «شیخ المعرفه»[68]بقلی شیرازی، روزبهان روزبهان نامه، ص264_267_297_294_165.، «سید الطوائف فی الآفاق»[69]ابن‌کربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، ص250.، «تاج العارفین»[70]سپهسالار، فریدون بن احمد، زندگی‌نامه مولانا جلال‌الدین مولوی، ص326. «اعبدالمشایخ، لسان القوم، سید الطایفه، شیخ علی الاطلاق، قطب بالاستحقاق، منبع اسرار، مرتع انوار، سلطان طریقت[71]خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ج1، ص435. و موارد دیگری برای وی عنوان شده است.

    فتوای قتل حلاج

    حسین بن منصور حلاج متولد 244 و بنابر قولی کشته شده در سال 309ق است. حلاج با ادعای وکالت و نیابت (بابیّت)، جنگ با حسین بن روح نوبختی و دستگاه نیابت عصر غیبت صغری را آغاز کرده بود[72]میر فطروس، علی، حلاّج، ص۱۸۳. اما به دنبال اصرار بر مواضع کفرآمیز خود و بیان شطحیات بی‌پروا، توسط فقهاء و علمای عصر گرفتار و به دست حکومت وقت اعدام شد. سلطان ولد درباره رابطه این دو نفر می‌نویسد:

    «آخر منصور حلاج را علما و اولیای آن عصر مثل جنید و شبلی، به ظاهر انکار آوردند و قصد خون او کردند و جمله به اتفاق به آویختن او فتوی دادند و چنان عزیزِ یگانه را آویختند»[73]سلطان ولد، محمد بن جلال الدین، معارف، ص10..

    تاج الدین خوارزمی کبروی، صوفی قرن نهم نیز می‌نویسد: «چنانکه جنید به قتل حلاج فتوی داد»[74]خوارزمی، حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، ج1، ص203.. برخی دیگر مانند « بابا رکن‌الدین شیرازی»[75]بابارکنا، مسعود بن عبدالله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، ص331، « عطار نیشابوری»[76]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص137 و سایرین[77]بهار، محمدتقی، سبک شناسی، ص185. نیز خبر از فتوای جنید به قتل حلاج داده اند.

    سلسله جنید

    قبل از شاه نعمت الله ولی، نام طریقت همنام با قطب وقت بوده و این عنوان به کسانی که بعد از وی از عقاید و روش صوفیانه وی تبعیت می‌کردند، داده می‌شد، چنان‌که در زمان معروف کرخی پیروانش به « معروفیه» و در زمان جنید بغدادی، به « جنیدیه» مشهور بوده‌اند.[78]نوربخش، علیرضا، مقاله سلسله نعمت‌اللهی، مجله صوفی، شماره۱، نشریه خانقاه نعمت‌اللهی، لندن، زمستان ۱۹۸۹م. اما سلسله « نعمت اللهی» یکی از طریقت‌های تصوف و درویشی است که از قرن هشتم هجری به بعد، از «معروفیه» به «نعمت‌اللهی» شهرت یافت.[79]دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ذیل حرف ن، دانشگاه ادبیات و علوم انسانی، چاپ دانشگاه تهران، تیر ۱۳۴۸ش. «شاه نعمت‌الله ولی» نسبت خرقه خود را در یک مثنوی بیان داشته که در آن نسبت ارشاد یا خرقه جنید که از پیران قبل ار وی بوده، ذکر شده است.[80]شاه ولی، نعمت الله بن عبدالله، دیوان کامل، ص۷۴۱.

    جنید در سلسله بسیاری از سلاسل صوفیه قرار دارد و در معروف‌ترین سلسله تصوف که سلسله الذهب نام دارد نیز دیده می‌شود. تصوف به وسیله سلسله، خود را به امامان شیعی متصل می‌نمایند.

    اغلب صوفیان دوره‌های بعد – اعم از ایرانی یا غیر ایرانی – در أخذ طریقتِ سلسله مشایخ، خود را منسوب به جنید کرده و از طریق او با چند واسطه معدود، به ائمه اطهار علی الخصوص حضرت امیرالمومنین ارتباط یافته‌اند، برای نمونه: سلسله ذهبیه[81]ر.ک: استخری، احسان الله علی، اصول تصوف، ص108.، نقشبندیه[82]ف‍خ‍رال‍دی‍ن‌ ص‍ف‍ی‌، علی بن حسین، رشحات عین الحیاه، ج1، ص50_51.، نعمت اللهی[83]شاه ولی، نعمت الله بن عبدالله، رساله‌های شاه نعمت الله ولی، ج1، ص173_175. و گنابادیه[84]جذبی اصفهانی، هبه الله، راه هدایت و باب ولایت، مقاله هشتم، ص۱۰۰ و ۱۰۱. و برخی دیگر[85]میهنی، محمد بن منور، اسرار التوحید، ص27. خود را به وی منتسب ساخته اند. از آنجا که جنید تقریباً در راس صوفیه قرار دارد، لذا بسیاری از صوفیان بعد از او به راحتی طریقه خود را منسوب به او می‌کردند.

    همسر و فرزندان

    درباره ازدواج وی خبری در دست نیست، جز ماجرای شبلی و برهنه بودن سر همسر جنید که عطار مفصلا نقل می‌کند[86]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص623؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص110؛ کاشانی، عزالدین، … ادامه پاورقی و تصریح جنید مبنی بر نیاز وی به همبستر[87]«وقد کان الجنید رحمه اللَّه یقول: أحتاج إلی الجماع کما أحتاج إلی القوت‏» [مکی، ابوطالب، قوت القلوب، ج2، ص404.] که هر یک از غزالی[88]غزالی، محمد، ترجمه احیاء العلوم، ج2، ص60. و محمود کاشی[89]کاشانی، عزالدین مصباح الهدایه، ص73. و مترجم عوارف المعارف[90]سهروردی، عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص88.، عبارت معروف جنید را ترجمه و نقل کرده اند. خواجه انصاری نیز گزارشی از نماز گزاردن فرزند جنید بر جنازه پدرش ثبت نموده است[91]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص162.. در برخی گزارشات از وجود کنیز یا کنیزانی برای جنید حکایت شده است[92]متز، آدام، تمدن اسلامی، ج2، ص328..

    سفرها

    او به زهد و عرفان شناخته شده و از آنجایی که چندان اهل سفر نبود، مریدان و شاگردان از جاهای دیگر به دیدار او به بغداد می‌آمدند. شواهدی در دست نیست که جنید غیر از یک سفر حج، سفر دیگری کرده باشد. این موضوع بدین دلیل بود که بغداد مرکز سیاسی، فرهنگی و معنوی بود و دلیلی نداشت که وی به جایی دیگر برود[93]نوربخش، جواد، جنید، ص26. و شاید چنانکه قشیری گفته؛ اقامت را بر سفر ترجیح مى‌داده است. خواجه انصاری از سفر جنید به طور سینا نیز سخن می‌گوید[94]میبدی، رشیدالدین، کشف الأسرار وعده الأبرار، ج‏9، ص344.. گرچه برخی مدعی شده‌اند که وی 30 بار پیاده به سفر حج رفته است[95]سپهسالار، فریدون بن احمد، رساله سپهسالار، ص326_327. اما بر اساس ظواهر تاریخی، نمی‌توان آن را قبول کرد.

    کتمان عقیده

    پیروان مکتب بغداد تعالیم توحیدی خود را توسط اصطلاحات خاص و به صورت سری و راز آلود، ترویج و به مریدان بیان می‌نمودند. جنید در اظهار آرای خود بسیار محتاط بود و اغلب با اشارات و عباراتی مبهم و تأویل‌پذیر و معمولاً برای جمعی کم‌شمار سخن می‌گفت و همواره از سوء تعبیر سخنان خود بیمناک بود. این نگرانی او، به‌ویژه در نامه‌هایی جلوه‌گر می‌شود که او به شبلی و ابوبکر کتانی و بعضی صوفیان دیگر نگاشته و آنان را از پرده‌دری و افشای بحث‌های باطنی خواص نزد عوام برحذر داشته است.

    به دلیل مخالفت‌های پی در پی دولت وقت، محبویت صوفیه در بغداد لطمه خورده بود و جنید بغدادی تلاش زیادی بر مخفی سازی عقائد خود می‌نمود. اعتراض جنید به شطحیات ابوبکر شبلی یکی از شواهد مهم بر پنهان کاری عقائد باطنی جنید می‌باشد[96]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص232_233.، ماجرایی که نشان از کتمان عقیده توسط جنید و تلاش وی بر عدم ابراز عمق باطنی تفکراتش می‌دهد[97]پورجوادی، نصرالله، آشنایان ره عشق‏، ص102..

    اغلب اوقات جنید به ریاضت می‌گذشت، با این حال روزها به بازار می‌رفت و به تجارت می‌پرداخت. به گفته عطار، «وی برخلاف صوفیان، رقعه و مرقّعه بر تن نمی‌کرد و به رسم علما لباس می‌پوشید».

    دشمنی با جنید

    مخالفت با جنید در عصر خود او نیز صورت گرفته و در کنار وجود مخالفینی از فقهاء و علما در برابر انحرافات او، برخی از صوفیان نیز به مخالفت با وی پرداخته بودند. یکی از مخالفان صوفی مسلک وی فردی به نام «ابن یزدانیار» (متوفی 333ق) مشهور به « الکردی الصوفی الارموی» می‌باشد[98]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص128_129.. از علمای شیعه نیز می‌توان به «ملامحمد طاهر قمی» اشاره کرد که شدیدا بر جنید تاخته و انحرافات وی را هویدا ساخته است[99]قمی، ملامحمد طاهر، تحفه الأخیار، ص379_380..

    وفات

    برخی وفات وی را سال 298ق دانسته[100]خَطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص248. و برخی 297_298ق[101]ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوه، ج2، ص239؛ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج1، ص374. را مدعی شده اند، «سعید نفیسی» نیز هردو را ذکر کرده[102]نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص166. و همچنین قائل به 299ق شده[103]نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص195. و «عبدالحسین زرین‌کوب» در دو کتاب «جستجو در تصوف ایران»[104]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف، ص61. و «بحر در کوزه»[105]زرین‌کوب، عبدالحسین، بحر در کوزه، ص137. تاریخ 297ق و در کتاب دیگر خود[106]زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص61. تاریخ 298ق را ذکر کرده است.

    قبر او در شونیزیه ‌در مغرب ‌بغداد و در کنار قبر دایی‌اش ‌ سری‌ سقطی‌ و صوفیان ‌دیگری‌ چون ‌ جعفر خلدی‌، رویم‌ بغدادی و سمنون محب واقع است‌. در این‌محل خانقاه ‌و مسجدی‌ نیز به ‌نام‌ جنید بنا شده‌است‌.

    آثار

    ظاهرا جنید در وصیت خودش، امر به دفن هرآنچه منسوب به وی بوده، نموده است[107]خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص248.، اما مکاتبات و نامه‌هایی از وی موجود می‌باشد، نظیر مکاتبات او با «ابوبکر کسایی»[108]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص239.، مکاتیب او به «علی بن سهل اصفهانی»[109]شیخ بهائی، محمد بن حسین، ترجمه کشکول، ج1، ص79.، مکاتبات او با «یوسف بن حسین رازی»[110]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص84. و «یحی بن معاذ رازی»[111]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص356.، نامه به «عمرو بن عثمان المکی»[112]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2، ص38. و نامه به «ابوبکر واسطی»[113]انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص365..

    همچنین کتاب «المناجاه»[114]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص259.، «امثال القرآن» را «ابن الندیم» در «الفهرست» منسوب به جنید نموده است[115]ابن الندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص238..

    بسیاری از افراد درمورد آثار جنید بحث نموده اند، مانند « لویی ماسینیون» که در کتب خود جمعا از 18 اثر از جنید ذکر کرده است[116]برتلس، ادواردویچ، تصوف و ادبیات تصوف، ص83.. کتابی تحت عنوان «المحبه و الخوف والورع والرهبان» به جنید بغدادی منسوب شده[117]عمید زنجانی، عباسعلی، تصوف و عرفان، ص211. که ماخذ آن نیز «الفهرست» ابن ندیم است. گرچه ظاهرا بنابر ضبط «ابن ندیم»، این نوشته‌ها به «ابن الجنید» منسوب بوده[118]ابن الندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص237. و تشابه اسمی باعث این اشتباه شده است.

    آموزه‌های دینی

    خداشناسی

    جنید از بزرگان و پیر طریقت مکتب بغداد بود. بنیان‌گذاران مکتب بغداد در اصل دو نفر بودند: سری سقطی (متوفی ۲۵۳) دایی جنید و حارث محاسبی (۱۶۵–۲۴۳ق). مطلب اصلی مکتب بغداد « توحید» بود و پیروان این مکتب به «ارباب توحید» مشهور بودند اما تعالیم توحیدی خویش را مخفیانه ترویج می‌نمودند، لذا برای این کار اصطلاحات ویژه‌ای ساختند تا آن را با اشارات به مریدان بگویند.

    دیدگاه جنید در توحید همانند دیدگاه دیگر صوفیان عصر خود مبتنی بر « وحدت شهود» بوده و تاکید و توصیه‌های آنان بر گرد این محور می‌چرخیده است[119]حکیم ترمذی، محمد بن علی، ختم الاولیاء، ص455_456.. جنید یک صوفی صحوی خوانده می‌شود، که حتی خرقه اهل تصوف را به تن نمی‌کرد. عبارات زیادی از وی درباره «وحدت شهود» نقل شده است[120]بغدادی، جنید بن محمد، رسائل الجنید، ص247؛ انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص22 و ص223؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، … ادامه پاورقی.

    فناء

    گزاره‌های زیادی در اقوال جنید بغدادی وجود دارد که حاکی از اعتقاد راسخ وی به فناء فی الله بوده و آنرا شرط بقاء بالله و صحو می‌داند[121]بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص۱۶۱.. برخی تفکرات وی را شبیه به تفکرات هندوان دانسته‌اند[122]زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص119.. عبارات زیادی از وی درباره فناء نقل شده است[123]مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج3 ، ص1337 و ص945..

    کرامات

    یاران جنید بغدادی همانند اتباع دیگر صوفیان، کوشیده اند تا برای وی کراماتی نقل کنند. گرچه برخی او را با نقل کردن کرامات موافق نمی‌دانستند اما از سوی صوفیان از زبان او و برایش کرامات زیادی نقل شده است[124]نهبانی، یوسف، جامع کرامات الأولیاء، ج2، ص12 و ص13..

    کراماتی نظیر علم غیب[125]خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص245؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص352.، خدمت کردن شیطان نزد جنید[126]المناوی، عبدالرئوف، الکواکب الدریه، ص100و ص101.، فقیر کردن شخصی[127]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء ص431.، گفتگو با خداوند[128]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص427.، طلا کردن ستون[129]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص666. برای وی نقل شده است.

    بی‌اعتنایی به زنان

    در عبارات مختلفی از جنید نقل شده است که وی از خداوند تقاضای بی‌نیازی و عدم دلبستگی به زنان را داشته است[130]انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص345.. و مریدان را از ازدواج نهی می‌نمود[131]مکّی، ابوطالب، قوت القلوب، ج1، ص443..

    تصوف نزد جنید

    جنید درباره تصوف گوید: «اگر می‌دانستم که خدای را در زیر آسمان عَلَمی شریف تر از این عَلَم است که ما با اصحاب خود درباره آن صحبت می‌کنیم، برای به دست آوردنش می‌کوشیدم و قصد آن می‌کردم»[132]خَطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص243.. وی این عَلَم را متصل به حضرت رسول[133]ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج14، ص67. و شریف‌ترین عَلَم دانسته و معتقد است شریف‌ترین افراد، صوفیان هستند[134]سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص181..

    مقام قطب و استاد

    جنید اقطاب را مصداق آیه اولی الامر می‌داند[135]بقلی شیرازی، روزبهان، مشرب الارواح، ص165..

    وی شدیدا تبعیت از قطب و مرشد را توصیه و یادگیری را منوط به «زیرنظر استاد بودن» می‌کند[136]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص310..

    جنید گفته: «هر کس بدون استاد گام در راه سلوک بگذارد، هم خود گمراه می‌شود و هم دیگران را گمراه می‌کند»[137]شعرانی، عبدالوهاب بن أحمد، الانوارالقدسیه، ص173..

    طریقه سیر و سلوک

    وی مدعی است، هرکس بدون مشاهده، از خدا دم زند دروغگو است[138]کلاباذی، ابوبکر، التعرف لمذهب اهل التصوف، ص103.. او سکر را محل آفت دانسته و توصیه بر صحو می‌کرد[139]هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص۲۳۱..

    نجم الدین کبری طریقه تصوف جنید را بر اساس هشت شرط زیر ذکر می‌کند:

    1-وضوی دائم؛ 2-روزه بر دوام؛ 3-دوام خاموشی؛ 4-دوام خلوت؛ 5-دوام ذکر که آن لااله الاالله است؛ 6-دوام رابطه دل با شیخ و استفاده علم واقعات از وی با عدم دخالت در تصرف شیخ؛ 7-دوام نفی خواطر؛ 8-دوام ترک اعتراض بر خدای عزوجل در هر چه اراده حق درباره او باشد، از زیان و سود و ترک درخواست بهشت از وی یا پناه بردن از آتش[140]نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فرائح الجمال و فوائح الجلال، ص2..

    شطح

    جنید بغدادی درباره شطح و حالات مختلفی که برایش رخ داده مفصلا توضیح داده[141]بقلی شیرازی، روزبهان شرح شطحیات، ص۱۶۰. و در جایی کلام خود را همان کلام خدا می‌داند[142]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص718. و با اینکه اهل مکتب صحو بود، ادبیات سکر و تربیت سکریان را نیز می‌توان در عباراتش یافت[143]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص374..

    جبرگرایی

    برخی گزاره‌های موجود از جنید بغدادی حاکی از عقیده وی به جبرگرایی می‌باشد. برای مثال کلام وی درباره ارتکاب گناه کبیره[144]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص489. و زنا کردن عارف[145]محمود بن عثمان، فردوس المرشدیه، ص70. نمونه‌ای از این عقیده است.

    استخفاف دعاء

    در باور صوفیانی همچون جنید، افرادی دعا می‌­کنند که به مقام توحید حقیقی نرسیده و در میانه راه می‌باشند و موّحد واقعی هرگز از خداوند درخواست و خواهشی نداشته و تماما فانی در وجود خداوند می‌باشد[146]میبدی، رشیدالدین، تفسیر خواجه عبدالله انصاری، ج1، ص115.. وی درگزارشی به خاطر دعا کردن خود استغفار کرده است[147]میبدی، رشید الدین، تفسیر خواجه عبدالله انصاری، ج1، ص426؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ج2، ص12 و … ادامه پاورقی.

    مقابله با حدیث و علوم

    گرچه جنید خود را متعهد به شریعت اسلامی می‌دانسته، اما در گزاره‌های مختلفی که از وی نقل شده می‌توان دشمنی و مقابله او با حدیث را مشاهده نمود[148]غزالی، محمد، کیمیای سعادت، ج2، ص450.. وی مریدان را از طلب حدیث منع نموده[149]مکی، ابوطالب، قوت القلوب، ج1، ص443. و مرید حقیقی را بی‌نیاز از عالمان می‌دانست[150]ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی بکر، مدارج السالکین، ج2، ص366؛ غزالی، محمد، کیمیای سعادت، ج2، ص450..

    جنید گوید: «دانش بیشتر مردم به آفات، اکثرشان آفات است»[151]شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ج1، ص85.. وی معتقد است خواندن و نوشتن سبب پراکندگی اندیشه صوفی است[152]شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ص101.. وی فقط علوم واجبی مانند آنچه انسان در نماز بدان نیازمند است را بر مرید جائز می‌دانست و علم آموزی را ذم می‌نمود[153]غنی، قاسم، تاریخ تصوف، ص508..

    آموزه‌های عملی

    ریاضت

    ریاضت‌های غیر شرعی جزء آداب اغلب صوفیان می‌باشد. برخی از این گزاره‌ها درباره ریاضت‌های جنید بغدادی نیز نقل شده است[154]عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکرهالاولیاء، ص۴۲۱.، همانند دوری جستن از دنیا و خوراکی‌ها[155]سلمی، عبدالرحمن، طبقات الصوفیه، 158؛ شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ج1، ص84.، ترویج عزلت نشینی[156]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص157.، به مدت 20 سال هفته‌ای یک بار غذا خوردن[157]ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفا، ج2، ص417.، به مدت 40 سال نخوابیدن[158]خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص243.، 30 سال بیداری شب تا صبح[159]داراشکوه، محمد، سفینه الاولیاء، ص37.، روزه گرفتن بدون افطار[160]باخرزی، یحی بن احمد، اوراد الاحباب وفصوص الاداب، ص324؛ مکی، ابوطالب قوت القلوب، ج2، ص157..

    گدایی و ترویج فقر

    گدایی و تکدی‌گری جزء صفات رذیله‌ای است که جز صوفیان، کسی آنرا تایید و مدح نمی‌کند. در گزارشی جنید بغدادی، گدایی کردن یکی از یاران خود را تأیید و از او تمجید می‌کند[161]غزالی، محمد، احیاءالعلوم، ج4، ص215.. جنید را از «شهقه (صیحه) فقرا» پرسیدند، گفت: «آن اسم خدای اعظم است. هر که آن را منکر شود یا زشت شمارد، لذت شهقه روز قیامت را در نمی‌یابد»[162]نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فوائح الجمال و فوائح الجلال، ص71. و در داستان واقعه طولانی که میان جنید و شبلی واقع شده است[163]میبدی، رشید الدین، کشف الاسرار، ج۹، ص۴۶.. جنید فقیر بودن را مدح و توصیه می‌کند[164]باخرزی، یحیی بن احمد، اورادالاحباب و فصوص الاداب، ص288..

    سماع

    یکی دیگر از مهمترین آموزه‌های صوفیانه، موضوع سماع است، آموزه‌ای که اغلب صوفیان اصل آن را قبول داشته و هریک به نوعی در صدد تاویل و تفسیر آن برآمده اند. جنید بغدادی نیز در چند گزارش نقل شده از وی به این آموزه پرداخته و نکاتی را حول محور سماع بیان کرده است.

    درباره جنید نیز گزارشاتی مبنی بر سماع نقل شده است[165]باخرزی، یحی بن احمد، اورادالاحباب و فصوص الآداب، ص191؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد … ادامه پاورقی.

    وی سماع را مدح کرده[166]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۶۰۱. و یابنده آنرا راحت دانسته[167]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۶۰۲. و اهل آن را رحمت فرستاده است[168]سراج طوسی، ابونصر، اللمع، ص272؛ باخرزی، یحیی بن احمد، اوراد الاحباب و فصوص الاداب، ص185..

    آموزه‌های اخلاقی

    خودستایی

    جنید بغدادی جزء صوفیانی است که در چندین گزارش نقل شده از او، می‌توان به ادعاهای عجیب و گزافی که درباره خود نموده و حکایت از خودبینی و خودستایی وی دارد، پی برده و متوجه چهره حقیقی وی شد.

    وی علم خود را از خداوند دانسته[169]قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۵۲. و اطرافیانش او را از متکلمان عصر خود عالم‌تر دانسته اند[170]خطیب بغدادی، ابوبکرتاریخ بغداد، ج۷، ص۲۲۳..

    مواردی مانند ساکت کردن «عبدالله بن سعید بن کلاب»، نویسنده کتابی در رد همه مذاهب، در مناظره‌ای که عبدالله نتوانست پاسخ جنید را بدهد[171]ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، ج۲، ص۲۲۹. و سایر مواردی که حاکی از خودستایی و خودنمایی وی، همانند دیگر صوفیان می‌باشد.

    منابع و مآخذ

    1. ابن‌ ابی‌ یعلی‌، محمد، طبقات الحنابله، عبدالرحمن بن احمد ابن رجب، ۴ج، دارالمعرفه، بیروت، چ1، بی‌تا
    2. ابن اثیر، علی بن محمد، اللباب فی تهذیب الأنساب، ۳ج، دار صادر، بیروت، چ3، ۱۴۱۴/۱۹۹۴،
    3. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، محمد پروین گنابادی، 2ج، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ8، 1375ش،
    4. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ۸ج، دار الفکر، بیروت لبنان، چ1، بی‌تا،
    5. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محمد بن صامل سلمی، ۲ج، مکتبه الصدیق، طائف، چ1، ۱۴۱۴–۱۹۹۳،
    6. ابن عربی، محمد بن علی، شرح فصوص الحکم، حسین بن حسن خوارزمی، 1ج، بوستان کتاب قم، چ2، 1379ش،
    7. ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، 11ج، دار ابن کثیر، بیروت، چ1، 1406ق،
    8. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست لإبن الندیم، ۱ج، دار المعرفه، بیروت، چ1، بی‌تا،
    9. ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوه، ابراهیم محمد رمضان و سعید محمد لحام، دارالکتب العلمیه، بیروت، چ3، ۱۴۲۳،
    10. ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی‌بکر، مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین، عبدالغنی محمد علی فاسی، ۱ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، ۱۴۲۵/۲۰۰۴،
    11. ابن‌کربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان وجنات الجنان، 2ج، ستوده، تبریز، 1382ش،
    12. ابو طالب مکی، محمد بن علی، قوت القلوب فی معامله المحبوب و وصف طریق المرید إلی مقام التوحید، ۲ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، ۱۴۱۷/۱۹۹۷م،
    13. ابونصر سراج، عبدالله بن علی، اللمع فی التصوف، 1ج، جهان، تهران، چ1، بی‌تا،
    14. ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ۱۱ج، دار أم القری، قاهره، چ1، بی‌تا،
    15. استخری، احسان‌الله علی، اصول تصوف، 1ج، معرفت، تهران، چ1، 1338ش،
    16. انصاری، عبدالله بن محمد، طبقات الصوفیه، محمد سرور مولایی، ۱ج، توس، تهران، چ1، ۱۳۶۲،
    17. انصاری، عبدالله بن محمد، کشف الاسرار و عده الابرار (تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، احمد بن محمد میبدی، علی اصغر حکمت، ۱۰ج، امیر کبیر، تهران، چ5، ۱۳۷۱،
    18. انصاری، مسعود، تاج العارفین جنید بغدادی: رسائل، سخنان و احوال، 1ج، انتشارات جام، تهران، چ1، 1390ش،
    19. بابارکن‌الدین‌شیرازی، مسعودبن‌عبدالله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، 1ج، سخن، تهران، چ1، 1359ش،
    20. باخرزی، یحی بن احمد، اوراد الاحباب و فصول الاداب، ایرج افشار، 2ج، دانشگاه تهران، چ2، 1383،
    21. بغدادی، جنید بن محمد، رسائل الجنید، 1ج، دار إقرأ، سوریه، چ1، 1425ق،
    22. بقلی شیرازی، روزبهان بن ابی‌نصر، شرح شطحیات، هانری کوربن و عیسی سپهبدی، ۱ج، طهوری، تهران، چ4، ۱۳۷۴،
    23. بقلی، روزبهان بن ابی‌نصر، مشرب الأرواح: ألف مقام و مقام من مقامات العارفین بالله تعالی، عاصم ابراهیم کیالی، ۱ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، ۱۴۲۶،
    24. بهار، محمدتقی، سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، 1ج، انتشارات توس، چ2، 1385ش،
    25. پورجوادی، نصر الله، آشنایان ره عشق، محمودرضا اسفندیار، گروهی از نویسندگان، سازمان فرهنگ و ارتباطبات اسلامی مرکز نشر دانشگاهی، تهران، چ1، 1384ش،
    26. ‏تابنده گنابادی، سلطان‌حسین، یادداشت‌های سفر به ممالک عربی، 1ج، حقیقت، تهران، چ1، 1353ش،
    27. جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الأنس، عبدالحمید مولوی و ویلیام‌ ناسو لیس و مولوی غلام عیسی، ۱ج، کلکته، چ1، [بی‌نا]، بی‌تا،
    28. جذبی اصفهانی، سید هبه الله، باب ولایت و راه هدایت، حقیقت، تهران، چ2، 1381ش،
    29. خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی-آثار ادبی، 1ج، دانشگاه تهران، چ2، 1383،
    30. خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد (أو مدینه السلام)، مصطفی عبدالقادر عطا، ۲۴ج، دارالکتب العلمیه، بیروت، چ1، ۱۴۱۷/۱۹۹۷،
    31. خوانساری، محمد باقر بن زین العابدین، روضات الجنات فی أحوال العلماء والسادات، اسدالله اسماعیلیان، ۸ج، دهاقانی (اسماعیلیان)، قم، چ1، ۱۳۹۰–۱۳۹۱ق،
    32. داراشکوه، محمد، سفینه الاولیاء، تاراچند، محمدرضا جلالی نائینی، 1ج، موسسه مطبوعاتی علمی، ایران، چ1، بی‌تا،
    33. دانش پژوه، محمد تقی، روزبهان نامه، 1ج، آثار ملی، چاپخانه بهمن، تهران، چ1، 1347ش،
    34. دهخدا، علی‌اکبر، لغت نامه دهخدا، ۱۵ج، روزنه، تهران، چ1، ۱۳۷۳–۱۳۷۲،
    35. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، شعیب الارنووط، حسین الاسد، 23ج، موسسه الرساله، بیروت، چ9، 1413ق،
    36. زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ8، 1377ش،
    37. زرین‌کوب، عبدالحسین، بحر در کوزه، 1ج، انتشارات علمی، تهران، چ6، 1374ش،
    38. زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ5، 1376،
    39. زرین‌کوب، عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف، 1ج، امیرکبیر، ایران، تهران، چ4، 1376ش،
    40. زرین‌کوب، عبدالحسین، فرار از مدرسه، 1ج، انجمن آثار ملی، تهران ایران، چ1، 1353ش،
    41. سبکی، عبدالوها‌ب‌ بن‌ علی، طبقات الشافعیه الکبری، 10ج، محمود محمد الطناحی، دار إحیاء الکتب العربیه، قاهره، چ1، 1964م،
    42. سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیه الکبری، عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، ۱۰ج، دار إحیاء الکتب العربیه، قاهره، چ1، بی‌تا،
    43. سپهسالار، فریدون بن احمد، زندگی‌نامه مولانا جلال‌الدین مولوی، 1ج، اقبال، تهران، چ4، 1378ش،
    44. سلطان ولد، محمد بن محمد، معارف، نجیب مایل هروی، 1ج، مولی، تهران، چ2، 1377ش،
    45. سهروردی، شهاب الدین، عوارف المعارف( ترجمه)، ابومنصور اصفهانی، 1ج، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375ش،
    46. شاه ولی، نعمت الله بن عبدالله، دیوان کامل حضرت شاه نعمت الله ولی، محمد حماصیان، و عباس خیاط زاده، ۱ج، خدمات فرهنگی کرمان، ۱۳۸۰،
    47. شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الطبقات الکبری، توفیق علی هبه و احمد عبدالرحیم سایح، ۲ج، مکتبه الثقافه الدینیه، قاهره، ۱۴۲۶/۲۰۰۵،
    48. شمس تبریزی، محمد بن علی، مقالات شمس تبریزی، 2ج، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، چ3، 1354ش،
    49. شوشتری، نور الله بن شریف‌ الدین، مجالس المؤمنین، ۲ج، اسلامیه، تهران، چ4، ۱۳۷۷ش،
    50. الشیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، علیرضا ذکاوتی، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ5، 1387ش،
    51. الشیبی، کامل مصطفی، همبستگی میان تصوف و تشیع، 1ج، علی اکبر شهابی، دانشگاه تهران، تهران، چ1، 1353ش،
    52. شیخ بهائی، محمد بن حسین، کشکول، محمدباقر ساعدی، 1ج، اسلامیه، تهران، چ2، 1362ش،
    53. صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، محمد حسین طباطبایی و دیگران، ۹ج، مکتبه المصطفوی، [بی‌جا]، چ2، ۱۳۶۸ش،
    54. صدوقی سها، منوچهر، تاریخ انشعابات متأخره سلسله نعمت‌اللهیه، پاژنگ، تهران، چ1، 1370ش،
    55. عباسی، حسین، مقاله «جنید بغدادی و رابطه او با امامان هم‌عصرش»
    56. عزالدین کاشانی، محمود بن علی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، همایی، جلال الدین، ۱ج، سخن، تهران، چ1، ۱۳۹۴،
    57. عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، 2ج، مصحح رینولد آلین نیکلسون‌، مطبعه لیدن، چ1، 1905م‌،
    58. عمید زنجانی، عباسعلی، پژوهشی در پیدایش و تحولات تصوف و عرفان، ۱ج، امیر کبیر، تهران ایران، چ1، ۱۳۶۶،
    59. غزالی، ابوحامد محمد، ‏ترجمه احیاء علوم الدین، مؤیدالدین خوارزمی‏، 4ج، نشر علمی و فرهنگی، تهران، چ6، 1386ش،
    60. غزالی، محمد بن محمد، إحیاء علوم الدین، عبدالرحیم بن حسین حافظ عراقی، عبدالقادر بن شیخ عیدروس، ۱۶ج، دار الکتاب العربی، بی‌جا، بی‌تا،
    61. غزالی، محمد بن محمد، کیمیای سعادت، 2ج، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ11، 1383ش،
    62. غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، 1ج، انتشارات زوار، تهران، چ1، 1389،
    63. ف‍خ‍رال‍دی‍ن‌ ص‍ف‍ی‌، ع‍ل‍ی ‌ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‌، رشحات عین الحیات، ۲ج، بنیاد نیکوکاری نوریانی، تهران، چ1، ۱۳۵۶ش،
    64. ف‍خ‍رال‍دی‍ن‌ ص‍ف‍ی‌، ع‍ل‍ی ‌ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‌، رشحات عین الحیات، ۲ج، بنیاد نیکوکاری نوریانی، تهران، چ1، ۱۳۵۶ش،
    65. فقیه کرمانی، عماد الدین علی، پنج گنج، 1ج، دانشگاه ملی، تهران، 1352ش،
    66. قشیری‏، ابوالقاسم عبدالکریم، الرساله القشیریه، محمود بن شریف عبدالحلیم، 1ج، انتشارات بیدار، قم، چ1، 1374،
    67. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، رساله قشیریه( ترجمه)، ابوعلی عثمانی، بدیع الزمان فروزانفر، 1ج، نشر علمی و فرهنگی، تهران، چ4، 1374ش،
    68. قمی، ملامحمد طاهر، تحفه الأخیار، 1ج، داود الهامی، مدرسه الامام امیرالمومنین، قم، چ1، 1369ش،
    69. کلاباذی، ابوبکر محمد بن ابراهیم، التعرف لمذهب أهل التصوف، احمد شمس‌الدین، ۱ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، چ1، ۱۴۲۲/۲۰۰۱،
    70. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، علیرضا ذکاوتی، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ1، 1364ش،
    71. مجذوبعلی شاه، محمد جعفر بن صفر، مرآه الحق، 1ج، حقیقت، تهران، چ1، 1383ش،
    72. محبتی، مهدی، ترجمه اللمع فی التصوف، ابونصر سراج، عبدالله بن علی، اساطیر، تهران، چ1، 1382ش،
    73. محمد عبدالرؤوف بن علی، الکواکب الدریه فی تراجم الساده الصوفیه، احمد فرید مزیدی، مناوی، ۲ج، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۹/۲۰۰۸،
    74. محمود بن عثمان، فردوس المرشدیه فی أسرار الصمدیه، 1ج، کتابخانه دانش، تهران، چ1، 1333ش،
    75. مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، محمد روشن، 5ج، اساطیر، تهران، 1363ش،
    76. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل ایران و اسلام، ۱ج، صدرا، تهران، بی‌تا،
    77. معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم بن زین‌العابدین، طرائق الحقائق، محمدجعفر محجوب، 1ج، سنایی، تهران، چ1، بی‌تا،
    78. مولوی، جلال‌‌الدین محمد بن محمد، فیه ما فیه، محمد منصور و یوسف عبدالفتاح فرج و محمود علاوی، ۱ج، المجلس الأعلی للثقافه، قاهره، چ1، ۲۰۰۵م،
    79. میهنی، محمد بن منور، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمدرضا شفیعی کدکنی، 2ج، انتشارات آگاه، تهران، چ7، 1386ش،
    80. میبدی، ابوالفضل رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، 10ج، امیرکبیر، تهران، چ5، 1371ش،
    81. میرفطروس، علی، حلاج، 1ج، انتشارات کار، چ1، 1357ش،
    82. نبهانی، یوسف بن اسماعیل، جامع کرامات الأولیاء، ابراهیم عطوه عوض، ۱ج، المکتبه الثقافیه، بیروت، چ1، ۱۴۱۱/۱۹۹۱،
    83. نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فوائح الجمال و فواتح الجلال، یوسف زیدان، ۱ج، دار سعاد الصباح، قاهره، چ2، 1426ق،
    84. نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، 1ج، تهران، اساطیر، چ3، 1394ش،
    85. نوربخش، جواد، کتاب جنید، 1ج، یلدا قلم، تهران، چ1، 1380ش،
    86. هجویری، ابو الحسن علی، کشف المحجوب‏، تصحیح و.ژوکوفسکی‏، 1ج، طهوری‏، تهران‏، چ4، 1375ش
    87. یوگنی‌ادواردوویچ، برتلس، تصوف و ادبیات تصوف، سیروس ایزدی، 1ج، امیرکبیر، تهران، چ1، 1356ش،

    پاورقی ها

    پاورقی ها
    1ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج10، ص255؛ خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص241؛ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج1، ص373؛ سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوه، ج2، ص235.
    2سلمی، عبدالرحمن، طبقات الکبری، ۱۴۱.
    3خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص181.
    4خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص183.
    5عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص۴۲۲.
    6کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص347_348.
    7زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص114_122.
    8عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2، ص8.
    9جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، ص53.
    10خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ص178_179.
    11ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج2، ص357.
    12صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، ترجمه کسر اصنام الجاهلیه، ص106؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ج1، ص283؛ غزالی، محمد، ترجمه إحیاء علوم الدین، ج1، ص63.
    13ابن اثیر، عزالدین، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج3ص103.
    14انصاری، خواجه عبدالله؛ طبقات الصوفیه، ص74.
    15انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص182.
    16دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، ذیل، قصاب آملی.
    17سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص146.
    18سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص175.
    19کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص248.
    20سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص55.
    21جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، ص73.
    22ابن ندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص216.
    23عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج1، ص298.
    24معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج2، ص428.
    25عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص37.
    26هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص187.
    27سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص204 و 210؛ قشیری‌، عبدالکریم، رساله ‌قشیریه، ج۱، ص‌۱۰۲.
    28سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص104.
    29عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص264.
    30هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص194.
    31هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص176.
    32هجویری‌، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص‌235ـ236؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص‌585.
    33مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج1، ص233.
    34هجویری‌، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص‌468ـ469.
    35عبدالقادر، علی‌حسن، زندگانی و شخصیت و تألیفات الجنید، ص‌44ـ45، لندن ‌1976م.
    36ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، طبقات الحنابله، ج1، ص127.
    37سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260؛ اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیه، ج1، ص335؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، ج2، ص556_557.
    38ابن خلدون، عبدالرحمن، ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج1ص631_632؛ شیبی، کامل مصطفی، همبستگی میان تصوف و تشیع، ص98؛ شیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ص121؛ شوشتری، نورالله؛ مجالس المومنین، ج2، ص30؛ هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص84.
    39بغدادی، جنید بن محمد، رسائل الجنید، ص247.
    40ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، طبقات الحنابله، ج1، ص127
    41اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیه، ج1، ص335؛ سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260.
    42ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیه الأولیاء، ج10، ص255؛ سلمی، عبدالرحمن، طبقات الصوفیه، ص129؛ جامی، عبدالرحمن، نفحات الأنس، ص65.
    43عباسی، حسین، مقاله «جنید بغدادی و رابطه او با امامان هم عصرش».
    44معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج2، ص289.
    45تابنده گنابادی، سلطان‌حسین، یادداشت‌های سفر به ممالک عربی، ص27.
    46صدوقی سهاء، منوچهر، تاریخ انشعابات متأخره سلسله نعمت‌اللهیه، ص25_26.
    47عباسی، حسین ،مقاله «جنید بغدادی و رابطه او با امامان هم‌عصرش».
    48نوربخش، جواد، جنید، ص6.
    49صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ج،2 ص350.
    50انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص124.
    51عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء ص363.
    52انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص197.
    53نیشابوری‌ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ص416.
    54بقلی شیرازی، روزبهان، شَرح شطحیات، ص36.
    55عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الولیاء، ص424.
    56سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص295.
    57میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج10، ص461.
    58سبکی، تاج الدین، طبقات الشّافعیه الکبری، ج2، ص260.
    59شمس تبریزی، محمد بن علی، مقالات شمس تبریزی، ص329.
    60مولوی، جلال الدین، فیه ما فیه، ص258.
    61انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصّوفیه، ص162.
    62بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص36.
    63مجذوبعلی شاه، محمدجعفر بن صفر، مرآه الحق، ص89؛ معصوم‌علی‌شاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، ج1، ص155.
    64شیخ بهائی، محمد بن حسین، ترجمه کشکول، ج1، ص283_284.
    65میبدی، رشید الدین، کشف الأسرار و عده الأبرار، ج7، ص475، و ج4، ص419.
    66مطهری، مرتضی، خدمات متقابل ایران و اسلام، ص648.
    67سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص260.
    68بقلی شیرازی، روزبهان روزبهان نامه، ص264_267_297_294_165.
    69ابن‌کربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، ص250.
    70سپهسالار، فریدون بن احمد، زندگی‌نامه مولانا جلال‌الدین مولوی، ص326.
    71خاوری، اسدالله، ذهبیه: تصوف علمی_آثار ادبی، ج1، ص435.
    72میر فطروس، علی، حلاّج، ص۱۸۳.
    73سلطان ولد، محمد بن جلال الدین، معارف، ص10.
    74خوارزمی، حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، ج1، ص203.
    75بابارکنا، مسعود بن عبدالله، نصوص الخصوص فی ترجمه الفصوص، ص331
    76عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2ص137
    77بهار، محمدتقی، سبک شناسی، ص185.
    78نوربخش، علیرضا، مقاله سلسله نعمت‌اللهی، مجله صوفی، شماره۱، نشریه خانقاه نعمت‌اللهی، لندن، زمستان ۱۹۸۹م.
    79دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ذیل حرف ن، دانشگاه ادبیات و علوم انسانی، چاپ دانشگاه تهران، تیر ۱۳۴۸ش.
    80شاه ولی، نعمت الله بن عبدالله، دیوان کامل، ص۷۴۱.
    81ر.ک: استخری، احسان الله علی، اصول تصوف، ص108.
    82ف‍خ‍رال‍دی‍ن‌ ص‍ف‍ی‌، علی بن حسین، رشحات عین الحیاه، ج1، ص50_51.
    83شاه ولی، نعمت الله بن عبدالله، رساله‌های شاه نعمت الله ولی، ج1، ص173_175.
    84جذبی اصفهانی، هبه الله، راه هدایت و باب ولایت، مقاله هشتم، ص۱۰۰ و ۱۰۱.
    85میهنی، محمد بن منور، اسرار التوحید، ص27.
    86عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص623؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص110؛ کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه، ص142.
    87«وقد کان الجنید رحمه اللَّه یقول: أحتاج إلی الجماع کما أحتاج إلی القوت‏» [مکی، ابوطالب، قوت القلوب، ج2، ص404.]
    88غزالی، محمد، ترجمه احیاء العلوم، ج2، ص60.
    89کاشانی، عزالدین مصباح الهدایه، ص73.
    90سهروردی، عمر بن محمد، عوارف المعارف، ص88.
    91انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص162.
    92متز، آدام، تمدن اسلامی، ج2، ص328.
    93نوربخش، جواد، جنید، ص26.
    94میبدی، رشیدالدین، کشف الأسرار وعده الأبرار، ج‏9، ص344.
    95سپهسالار، فریدون بن احمد، رساله سپهسالار، ص326_327.
    96سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص232_233.
    97پورجوادی، نصرالله، آشنایان ره عشق‏، ص102.
    98زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص128_129.
    99قمی، ملامحمد طاهر، تحفه الأخیار، ص379_380.
    100خَطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص248.
    101ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفوه، ج2، ص239؛ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج1، ص374.
    102نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص166.
    103نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، ص195.
    104زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف، ص61.
    105زرین‌کوب، عبدالحسین، بحر در کوزه، ص137.
    106زرین‌کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، ص61.
    107خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص248.
    108سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص239.
    109شیخ بهائی، محمد بن حسین، ترجمه کشکول، ج1، ص79.
    110انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص84.
    111سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص356.
    112عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الاولیاء، ج2، ص38.
    113انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، ص365.
    114سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص259.
    115ابن الندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص238.
    116برتلس، ادواردویچ، تصوف و ادبیات تصوف، ص83.
    117عمید زنجانی، عباسعلی، تصوف و عرفان، ص211.
    118ابن الندیم، محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، ص237.
    119حکیم ترمذی، محمد بن علی، ختم الاولیاء، ص455_456.
    120بغدادی، جنید بن محمد، رسائل الجنید، ص247؛ انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص22 و ص223؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص443 و ص440؛ میبدی، رشید الدین، تفسیر خواجه عبدالله انصاری ج1، ص298؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص537.
    121بقلی شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، ص۱۶۱.
    122زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ص119.
    123مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج3 ، ص1337 و ص945.
    124نهبانی، یوسف، جامع کرامات الأولیاء، ج2، ص12 و ص13.
    125خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص245؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص352.
    126المناوی، عبدالرئوف، الکواکب الدریه، ص100و ص101.
    127عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء ص431.
    128عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص427.
    129عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ص666.
    130انصاری، مسعود، تاج العارفین، ص345.
    131مکّی، ابوطالب، قوت القلوب، ج1، ص443.
    132خَطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص243.
    133ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج14، ص67.
    134سراج طوسی، ابونصر، اللمع فی التصوف، ص181.
    135بقلی شیرازی، روزبهان، مشرب الارواح، ص165.
    136قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص310.
    137شعرانی، عبدالوهاب بن أحمد، الانوارالقدسیه، ص173.
    138کلاباذی، ابوبکر، التعرف لمذهب اهل التصوف، ص103.
    139هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، ص۲۳۱.
    140نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فرائح الجمال و فوائح الجلال، ص2.
    141بقلی شیرازی، روزبهان شرح شطحیات، ص۱۶۰.
    142قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص718.
    143قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص374.
    144قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ص489.
    145محمود بن عثمان، فردوس المرشدیه، ص70.
    146میبدی، رشیدالدین، تفسیر خواجه عبدالله انصاری، ج1، ص115.
    147میبدی، رشید الدین، تفسیر خواجه عبدالله انصاری، ج1، ص426؛ عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکره الأولیاء، ج2، ص12 و ص13.
    148غزالی، محمد، کیمیای سعادت، ج2، ص450.
    149مکی، ابوطالب، قوت القلوب، ج1، ص443.
    150ابن‌قیم جوزیه، محمد بن ابی بکر، مدارج السالکین، ج2، ص366؛ غزالی، محمد، کیمیای سعادت، ج2، ص450.
    151شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ج1، ص85.
    152شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ص101.
    153غنی، قاسم، تاریخ تصوف، ص508.
    154عطار نیشابوری‌، فریدالدین، تذکرهالاولیاء، ص۴۲۱.
    155سلمی، عبدالرحمن، طبقات الصوفیه، 158؛ شعرانی، عبدالوهاب، طبقات الکبری، ج1، ص84.
    156قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص157.
    157ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفه الصفا، ج2، ص417.
    158خطیب بغدادی، ابوبکر، تاریخ بغداد، ج7، ص243.
    159داراشکوه، محمد، سفینه الاولیاء، ص37.
    160باخرزی، یحی بن احمد، اوراد الاحباب وفصوص الاداب، ص324؛ مکی، ابوطالب قوت القلوب، ج2، ص157.
    161غزالی، محمد، احیاءالعلوم، ج4، ص215.
    162نجم‌الدین کبری، احمد بن عمر، فوائح الجمال و فوائح الجلال، ص71.
    163میبدی، رشید الدین، کشف الاسرار، ج۹، ص۴۶.
    164باخرزی، یحیی بن احمد، اورادالاحباب و فصوص الاداب، ص288.
    165باخرزی، یحی بن احمد، اورادالاحباب و فصوص الآداب، ص191؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص99؛ سراج طوسی، ابونصر، اللمع ص ۲۹۴؛ قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۶۰۰.
    166قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۶۰۱.
    167قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۶۰۲.
    168سراج طوسی، ابونصر، اللمع، ص272؛ باخرزی، یحیی بن احمد، اوراد الاحباب و فصوص الاداب، ص185.
    169قشیری، عبدالکریم، رساله قشیریه، ترجمه حسن بن احمد عثمانی، ص۵۲.
    170خطیب بغدادی، ابوبکرتاریخ بغداد، ج۷، ص۲۲۳.
    171ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، ج۲، ص۲۲۹.